شهید ذوالفقار دستمزد
شهید ذوالفقار دستمزد تاریخ تولد :1343/12/01 تاریخ شهادت : 1364/11/02 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :فارس - کازرون – گوریگاه
زندگی نامه
در سال 1343 در روستای جدس به دنیا آمد. پدرش در نیروی انتظامی خدمت می کرد و در آن سال مأموریتش در جدس بود. ذوالفقار در همان سال های ابتدایی عمرش به همراه خانواده به زادگاه پدریش، گوریگاه بازگشتند و او دوران کودکی را در دامان پاک خانواده سپری نمود. تحصیلات خود را در گوریگاه و در دبستان امامت سابق آغاز نمود و دوران راهنمایی خود را در مدرسه خوارزمی کنار تخته با موفقیت پشت سر گذاشت. دوران دبیرستانش، همزمان با شکل گیری راهپیمایی ها و تظاهرات های گسترده مردم علیه رژیم ستم شاهی بود که شهید دستمزد نیز فعالانه در آنها حضور داشت. ذوالفقار در سن 14 سالگی مادر خود را از دست داد و از آنجا که پدرش بیشتر اوقات در مأموریت بود، او بار مسئولیت خانواده و نگهداری از خواهر و برادر کوچکش را به دوش می کشید. با شروع حملات دشمن بعثی به خاک ایران و صدور فرمان جهاد توسط امام خمینی، ذوالفقار در پادگان آموزشی شهید دستغیب کازرون دوره آموزشی خود را گذراند و پس از گذشت یک ماه از آموزشي، به نیروی دریایی ارتش پیوست و جهت خدمت در این جایگاه، به بندر انزلی اعزام شد و در آنجا به مدت یک سال، آموزش درجه داری را گذراند و سپس به عنوان تفنگدار دریایی، عازم بوشهر گردید. شهید دستمزد در سال 1363 ازدواج نمود و هنوز یک سال از زندگی مشترکشان نگذشته بود که همراه با ناو جنگی نیروی دریایی برای انجام مأموریت، به آب های نیلگون خلیج فارس عزیمت نمود و در بازگشت از مأموریت، مورد حمله هواپیماهای دشمن بعثی قرار گرفت و به شهادت رسید و پس از گذشت چهار ماه از پرواز ملکوتیش، خداوند فرزندی از این شهید بزرگوار به خانواده اش عطا فرمود. روحش شاد و يادش گرامي باد
وصیت نامه
پدر جان! تا می توانید به اسلام تکیه زنید و هرگز نگذارید که اسلام مورد هجوم دشمنان قرار گیرد. همگی به دین اسلام تکیه کنید و اجازه دهید که فرزندانتان به جبهه بروند. اگر افراد برای حفظ ناموس و اسلام به جنگ نروند، پس چه کسی برای حفظ اسلام باید بجنگد؟ دلم می خواهد که شما هم مثل من راه حسین بن علی (عليه السلام) را در پیش بگیرید. بدانید که من به جایی که مي خواستم رسیدم. از همگی شما می خواهم که نگذارید رهبرم و امامم همانند امام حسین (عليه السلام) غریب و تنها بماند که در روز قیامت باید جوابگوی خون ما باشید. خواهشم این است که به آنچه گفتم عمل نمایید و از پدرم می خواهم که مرا حلال کند.
خاطرات
خاطره ای از زبان یحیی دستخوش (هم دوره ای شهید)
من و شهید هنگام پیوستن به نیروی دریایی، هم دوره آموزشی بودیم. او بسیار زیاد به معنویات اهمیت می داد و تا زمانی که در این پادگان آموزش می دیدیم، شب های چهارشنبه و جمعه برای دعای توسل و کمیل به مهدیه انزلی می رفتیم و از این کار لذت می بردیم.
یک شب پس از پایان دعای کمیل، می خواستیم به پادگان برگردیم ولی متوجه شدیم که کفش این شهید عزیز را اشتباهاً برده اند. مقداری ایستادیم تا ببینیم چه کفشی به جای آن مانده است ولی چون عده ای هنوز در مهدیه بودند و مشخص نبود که چه کفشی به جای کفش او باقی مانده است، برخی از بچه ها گفتند: یکی از این کفش ها را پا کن تا برویم.
شهید با ناراحتی گفت: شما برای چه به این مراسم آمده اید؟ آیا این کار درست است که کفش دیگری را بپوشم؟ و خود پای برهنه راه افتاد و تا پادگان به همان صورت آمد.
این روحیات شهید بزرگوار بود که مرا تا ابد مجذوب خودش کرد و حال باور دارم که شهیدان این چنین بودند که شهادت نصیبشان گردید. http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10790 پایگاه اطلاع رسانی شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران