تاریخ تولد : 1347/01/01 نام : جواد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : ترکجوش تاریخ شهادت : 1364/11/22 نام پدر : محمدعلی مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشترضا
خاطرات • عشق ، صفا .... و شهادت شهید ترکجوش با دانستن این مطلب که واحدی درمنطقه بنام تخریب وجود دارد و شور و حال و هوای ویژه ای در آن حاکم است و واحدی است که صفا معنویت و شجاعت ایثار و از خود گذشتگی ، می طلبد و می پروراند ، و در عین حال کارهای سخت و خطر ناک را هم به دنبال دارد ، پس از اعزام به جبهه در سال 61 مستقیمأ به واحد تخریب لشکر 5 نصر رفت و مشغول خدمت شد . در سال 63 که شهید سید علی موسوی هم به واحد تخریب رفت با شهید ترکجوش آشنا شد و از آن پس یک انس و علاقه شدیدی بین آن دو پدید آمد که همین امر باعث شد که هر چه بیشتر به هم وابسته شوند و در اکثر مأموریت ها با هم بودند . همیشه با هم مرخصی می رفتند و در شهرستان هم در اکثر اوقات با هم بودند . یک حالت روحانی و عشق و صفا و معنویتی درونشان ایجاد شده بود که زبان زد دوستان و همرزمان بود شهید موسوی با اینکه معلم بود ، ولی حاضر نبود که واحد تخریب را ترک کند و همیشه عنوان می کرد : « تا هر وقت جواد آقا ( ترکجوش ) در منطقه باشد من هم ترجیح می دهم که بمانم تا در کنارش خدمت کنم ! » در سال 64 هر دو تصمیم به ازدواج گرفتند و قرار شد هر دو با یک خانواده وصلت کنند تا اینکه از این طریق هم با یکدیگر نزدیکتر گردند . پس از صحبتهای مقدماتی ، یکی از دوستان خانواده ای از اقوامش را معرفی نمود تا به خواستگاری برود ولی چون هر دو شهید ( موسوی و ترکجوش ) در جبهه بودند ، قرار شد که هر وقت برگشتند به اتفاق خودشان به خواستگاری برویم ، اما با گذشت دو ماه ، از آمدنشان خبری نشد . ئبا شروع عملیات والفجر 8 شرایط به کلی عوض شد . شهید ترکجوش و شهید موسوی در دومین روز عملیات در یک گروه شناسایی به سوی منطقه مورد نظر رفتن که در حین عبور از محور عملیاتی در معرض دید سنگر کمین دشمن قرار گرفتند و از سوی دشمن بر روی آنها آتش گشوده شد و چون برادر عزیز سید علی موسوی در جلوی ستون قرار داشت مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید . این صحنه برای دوستان خیلی سخت بود و از همه مشکل تر برای یار و مونس او بود که این دوری را تحمل کند . شهید ترکجوش به سوی او شتافت و در این لحظه او نیز از ناحیه شکم مورد اصابت چند تیر قرار گرفت . با این وضعیت شهید موسوی را در بغل گرفت و آن دو در جوار هم خوفتند و به سرای باقی شتافتند تا در جوار حضرت حق هم در کنار هم باشند . • بهمراه شهید در عملیات بدر شرکت داشتیم و محل خدمتمان در واحد تخریب لشکر 5 نصر بود. با خصوصیاتی که منطقه عملیاتی داشت، ابتدا عبور از جزیره و بعد استقرار بر روی جاده ای که هر طرف آن آب بود و قرار گرفتن دشمن در خشکی و استفاده از تمام تجهیزات وضعیت را برای ما دشوار کرده بود. از اولین روز عملیات دشمن پاتک را شروع می کرد و با جواب دلیر مردان غیورمان خنثی می شد. در روز دوم یا سوم عملیات بود که در پشت خاکریز اول قرار گرفتیم و از ابتدا روز دشمن تکهای سنگینی را شروع کرده با چند ستون تانک به مواضع ما حمله ور شد که با آر پی جی جواب آن را می دادیم. نزدیک ظهر دشمن با آرایش تانکهای خود با سه ردیف تانک یورش سنگینی را شروع کرد و علاوه بر آن هواپیما و هلیکوپترهایشان نیز: کمکشان می آمدند. با توجه به این که نیروهای ما جز آر پی جی و تیر بار و اسلحه سبک چیز دیگری در اختیارشان نبود ( چون امکان عبور و حمل تجهیزات از طریق آب وجود نداشت ) امکان مقاومت در برابر هجوم دشمن از ما گرفته شده بود. به همین سبب نیروها یکی پس از دیگری به عقب بر می گشتند پس از مدتی متوجه شدیم که جز چندتن از نیروهای تخریب کسی دیگر در خط باقی نمانده است که از جمله آنها شهید ترکجوش بود. در اینجا بود که به بقیه هم گفتند، خط را خالی کنید و بروید در مواضع عقب مستقر شوید. دشمن همچنان به حمله خود ادامه می داد و پس از گذشتن از چند خاکریز و خط اول به محل سه راهی رسید که از آنجا نیروهای ما فقط بر روی یک جاده مستقر بودند و اطرافشان را آب فرا گرفته بود. در اینجا بود که شهید ترکجوش به همراه چندتن تصمیم گرفتند که نگذارند، تانکهای دشمن از آن جلوتر بیایند و با چند قبضه آرپی جی و تعدادی گلوله به شکار تانک های دشمن رفتند و با رشادت و جوانمردی و استقامت در مقابل دشمن ایستادند و آنقدر به طرف تانکهای دشمن گلوله آر پی چی پرتاب کردند وقتی به عقب آمدند ملاحظه کردم که شهید ترکجوش به قدری آرپی چی زده بود که چشمهایش مثل کاسه خون سرخ شده بود و با همین رشادت ها ، آنها توانستند چند تانک دشمن را منهدم کنند و دشمن نتوانست جلوتر بیاید و بدنبال آن با مقاومت نیروهای جان بر کفمان مجبور به برگشتن به مواضع خود شدند.[۱]