بسمه تعالی شهید شمس اله قادی فیروز : تاریخ تولد : 01/02/1346 تاریخ شهادت : 16/07/1366 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : مازندران – نوشهر - فیروزآباد
وصیت نامه
نام : شمساله نام خانوادگى : قادى فيروز نام پدر: رستم تاريخ تولد : 01/02/1346 ش. ش : 2 محل صدور شناسنامه : نوشهر تاريخ شهادت : 16/07/1366 نوع حادثه : حوادث مربوط به جنگ تحميلى شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم با دشمن – توسط دشمن در جبهه استان : بنياد شهيد استان مازندران شهر: اداره بنياد شهيد نوشهر بسم الله الرحمن الرحيم «و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون » «گمان مبريد كسانى كه در راه خدا شهيد شدند (مى شوند) مردهاند، بلكه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند » من شهيدى هستم از خط سرخ آل محمد (ص) كه جانم را در طبق اخلاص قرار داده و آن را بجانانم يعنى خداوند تقديم داشتم، در مكتب من شهادت مرگى نيست كه دشمن آن را بر مجاهد تحميل نمايد بلكه شهادت ا نتخابى است آگاهانه و از روى علم كه مجاهد از روى عقيده و به خاطر آن شهادت را انتخاب كرد، و از اين راه به معشوقش يعنى خداوند برسد، در مكتب من شهادت مرگى خفت آور نيست بلكه مرگى است كه باعث سعادت و سرافرازى در آخرت مى باشد و حسين (ع) آموزگار اين مكتب است، آموزگارى كه هم هنر خوب زيستن را مى دانست و هم هنر خوب مردن را كه دشمن از آن محروم است دشمنش نمى داند كه او خوب زندگى مى كند، بخاطر اينكه خوب بميرد و آخرش ديديم كه در روز عاشورا جان خود را در راه اسلام و خدا داده امام حسين (ع) بارها گفته بود « هيهات مناالذلة » من مرگ با افتخار را جاى زندگى با ذلت ترجيح مى دهم. حال كه امام حسين (ع) پيشواى شهيدان فرزند پيشواى شيعيان كه چنين راه سرخى را به وجود آورد آيا بر ما نيست كه اين راه را ادامه بدهيم؟ موقعى كه حسين (ع) فرياد مى زند « هل من ناصر ينصرنى » آيا كسى هست كه مرا يارى دهد؟ مگر امام حسين (ع) نمى داند كه تمام يارانش حتى على اكبرش شهيد گشتهاند او ديگر تنهاست اين سئوال از تاريخ، از دنيا و از من و تو است كه در اين عرصه و هر چه از زمان بايد به آن پاسخ گوئيم. شهادت بزرگتر و والاترين مرگهاست، چرا براى اينكه باعث حركت و جنبش است. قرنهاست كه از شهادت مولاى مان مى گذرد، ولى همچنان خون او تازه است، خون شهيد همان خونى است كه امام حسين (ع) درخت اسلام را آبيارى كرد و بى ارزش ترين و كثيف ترين مرگها مرگى است كه حتى يكنفر او را از جا بلند نكند و باعث جنبش نشود و چنين مرگى، بودن و نبودنش يكى ا ست. يك شهيد خونش بهتر ا ز صد خونى است كه اينچنين بميرند. حال من كه به اينها آگاهم چطور مى توانم شهادت را قبول نكنم و راه ذلت و مرگ پوچ را انتخاب نمايم من همان چيزى را دنبال مى كنم كه سالهاست در پى آن خونها مى ريزند كه آن اسلام است. حال بگويم چرا اين خونها براى پرورش اسلام هميشه جاودان است؟ اين خونها بدان علت فراموش نمى شود كه اين خونها پيام دارند براى نسلهاى بعد، همانطور كه مى بينيد واقعه كربلا نسل به نسل و سينه به سينه گشته تا به ما رسيده اين چيزى كه ما مى دانيم همان پيام خونهاست پيام خون بيانگر عقيده شهيد و نشانگر راه شهيد است. چون وقتى شهيد مى ميرد ما ديگر به او دسترسى نداريم، خون شهيد تمام مسائل را حل شهيد تمام را حل مى كند، من خود شهيدى هستم كه چقدر توان دارد كه اين همه را متحمل باشد ولى باز مادر است كه با اين قلب مهربان نجيبش اينها را تحمل مى كند. مادرم! من پدرى ندارم پدرم همانطور كه خود مى دانيد از دست رفت و تو هم برايم پدر بودى و هم مادر من. مى دانم اگر پدرم بود غم توسبكتر مى شد و اگر او بود به تو دلدارى مى داد ولى حالا كه او نيست مادرم باز صبور باش. مادرم! در آخر از تو مى خواهم كه شيرت را حلالم كنى اگر چه تو را آزار مى دادم، ولى بدان، بدان اندازه دوستت داشتم و دوست دارم كه مرا ببخشى اگر چه فرزندى گنهكار و خطا كار بودم. حال سخنى دارم با برادرانم، برادرانى كه در حق من هم پدرى كردند و هم برادرى، برادرانم اين برادر كوچك خود را گرچه موجب آزار شما بوده ببخشائيد. برادرانم! من مادرم را به شماها مى سپارم و نگذاريد در غم از دست دادن من زياد دلگير و افسرده باشد اميدوارم جاى خالى من را پر نمائيد تا او ديگر جاى خالى من را حس نكند ولى مى دانم كه او هم تا آخر عمرش مرا از ياد نخواهد برد، ولى شما مى توانيد فقدان من را در خانه از بين ببريد او را هيچوقت تنها نگذاريد تا فكر كند، كه فكر كردن انسان را خرد مى كند حال اگر فكر كردن در مورد فرزند از دست رفته باشد جاى خود دارد در آخر از شما مى خواهم اگر بدى و كدورتى از من در قلب خود داريد به بزرگوارى خود ببخشيد. حال صحبتى دارم با خواهران غم پرورم، خواهرم از اينكه برادرى را از دست مى دهى غم مخوريد خود را جاى حضرت زينب (س) بگذاريد كه او يكه و تنها داغ عزاى برادرش حسين (ع) و همچنين پرستارى يتيمان حسين (ع) را عهده خود داشت. خواهرانم: من از شما مى خواهم همچنانكه زينب (س) پيام آور خون برادرش بود و نگذاشت كه حسين (ع) در كربلا بميرد شما هم نگذاريد خون من پايمال و فراموش گردد. پيام خون من همان دفاع از مظلومين و دفاع از آب و خاك است و به همه بازگو كنيد. انشاءالله خداوند به شما اجر بى كران عطا نمايد، و همچنين از عموهاى بزرگوارم و دايى هاى ارجمند و عمه هاى مهربان و خاله هاى عزيزم آرزومندم كه اگر خطا يا كدورتى از من دارند من حقير را به بزرگوارى خويش ببخشايند، باشد كه خداوند اجر بى كران به آنها عطا نمايد و آرزوى سلامتى آنها را از خداوند بزرگ مسئلت دارم. والسلام وصيتنامه شهيد شمس الله (محسن) قادى فيروز در جبهه سومار 10/06
سایت شهدای ارتش