شهید عباس علی قمری

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید عباس علی قمری تاریخ تولد :1340/01/03 تاریخ شهادت : 1360/07/05 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :مرکزی - زرندیه - بهشت شهداء حسین اباد


زندگینامه

بسمه تعالی خلاصه ای از زندگی شهید عباس قمری در سال 1340 در دهکده ای به نام حسین آباد چشم به جهان گشود و در زمانی که به دنیا آمد که ظلم و ستم رژیم شاهنشاهی همچنان بر ظلم و ستم خود می افزود. دوران طفولیت عباس به زودی گذشت و در هفت سالگی به مدرسه راه یافت و در سال به تحصیل ادامه داد و بعد ترک تحصیل کرد. چون به علت کم بودن رفاه برای دانش آموزان و از آنجائیکه رژیم شاهنشاهی ایران نمی خواست مردم باسواد شوند و به دستور آمریکای جهانخوار مردم را از تحصیل به هر نحوی که می شد باز می داشت نه تنها عباس بلکه خیلی از مردم ایران در آن موقع نمی توانستند به مدرسه بروند. و دوران کودکی عباس همچنان می گذشت تا به سن 12 سالگی رسید. چون به علت ضعف مالی نتوانسته بود به مدرسه برود و از آنجا که بیکاری را دوست نمی داشت در امر کشاورزی پیشاپیش پدرش کار می کرد و می گفت من کشاورزی را خیلی دوست دارم چون هم مخارج خانواده ام را فراهم می کنم و هم اینکه عبادت می کنم... و در سال 1358 دفترچه آماده به خدمت را دریافت کرد همراه با برادرش حسین چون شناسنامه هر دو برادر را در یک روز گرفته بودند به علت بیسوادی والدین و در سال 1359 به خدمت اعزام شدند و چهار ماه در تربت حیدریه بودند و عباس از آنجا به بجنورد منتقل شد و حسین به زاهدان منتقل شد و عباس دو ماه در بجنورد بود و در آنجا خدمت می کرد که ارتش فریب خورده بعث عراق به میهن اسلامی ایران حمله کرد و عباس در اولین مرحله به جبهه اعزام شدند. 5 ماه در جبهه سومار بودند و در آنجا با لشکر کفار بعثی عراق می جنگیدند تا سومار را از چنگال ارتش عراق در آورند و از آنجا یک ماه به پشت جبهه برای استراحت آمدند و بعد از یک ماه به جبهه میمک اعزام شدند و با رشادت تپه میمک را از لوس وجود لشکر عراق باک کردند و 5 ماه نیز در آنجا بودند و برای دومین بار یک ماه به مرخصی آمد و در دفعه سوم رفت به جبهه آبادان تا به فرمان امام خمینی سد آبادان را بشکنند و آبادان را از محاصره در آوردند و دو ماه نیز در جبهه مارو به جنگ با ارتش بعث عراق ادامه داد و بالاخره در حمله سراسری آبادان شرکت کرده بود و در آن حمله بزرگ به درجه رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

خاطرات

و خاطره ای که از این شهید برای شما تعریف کنم خیلی زیاد است و تنها به یکی دو تا از آن اشاره می کنم. بعد از شهید شدن عباس دوستش که در همان جبهه به پایش تیرخورده بود برای تسلیت گفتن به پدر و مادر عباس به خانه اینها آمده بود و می گفت، هر موقع که می خواستند یک ضربه ای به ارتش بعث عراق بزنند عباس اولین نفری بود که موافقت می کرد و با چند تن از افراد می رفتند و یک ضربه ای به بعثیون می زدند و سالم به پایگاه هایشان بر می گشتند و آن طور که دوستش تعریف می کرد می گفت عباس هیچ موقع آرام نمی گرفت و روزها به نبرد ادامه می داد و شبها برای سنگر کنی مشغول می شد و برای هر کاری پیش قدم بود و باز دوستش تعریف می کرد و می گفت یک شب برای ضربه زدن به ارتش بعث 20 نفر از آن جمله عباس به راه افتادیم و بعد از یک سری عملیات چریکی موفق شدیم 30 نفر از افراد رژیم بعث عراق را در خواب دستگیر کنیم و با مقداری اسلحه و مهمات غنیمت گرفته و سالم به پایگاه هایمان بازگردیم. عباس هر موقع که به مرخصی می آمد و از جبهه تعریف می کرد و هر شنونده را امیدوار می کرد که پیروزی از آن لشکر اسلام است و همیشه از پیروزی لشکر اسلام سخن می گفت.

منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/2158