شهید محمد حاجی زاده

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۱ توسط Atashbar97 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو


نام : حاجی زاده / محمد


نام پدر : عبدالله


تاریخ تولد : ۱۳۴۵-۶-۲۰


محل تولد : بیدگل


تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۰-۲۴


محل شهادت : شلمچه - کربلای5


شهرستان : آران وبیدگل


یگان :


مسئولیت : رزمی تبلیغی


تحصیلات :


محل تحصیل :


گلزار : امام زاده هادی بیدگل



زندگی نامه


روحاني شهيد: محمد حاجي ‌ زاده در آخرين روزهاي شهريور 1347، حضور مولودي زيبا در شهرستان بيدگل، لبخند شادي بر لبان پدر و مادري رنج ‌ كشيده نشاند. كودكي كه گريه ‌ هاي ‌ شيرين ‌ كودكانه ‌ اش، ‌ حكايت از روزهاي ‌ سبز آينده داشت. مشهدي عبدالله مرد باخداي بيدگلي، كودك را در دستان تكيده و پينه بستة خويش گرفت و به نام نامي حضرت خاتم -صلي ‌ الله ‌ عليه ‌ وآله- «محمد» نام نهاد. تا در پناه حضرتش به راهش قدم بردارد. از همان كودكي آثار نبوغ در چهره ‌ اش نمودار بود. اخلاق بسيار خوبي داشت و كوشا بود و در شش سالگي پاي به مدرسه نهاد و به فراگيري علم مشغول شد. پس از اتمام تحصيلات راهنمايي، با شور و علاقه، راهي حوزه شد تا ذوق و پشتكار خويش را در تبليغ اسلام و روحانيت بگمارد. به حوزة علمية «آيت الله يثربي» رفت و نزد فرزانگاني چون حاج آقاي صمديان و حاج آقاي روحاني و ديگر اساتيد آن ديار علم و معرفت آموخت. استعداد بسيار داشت و در كارهاي تبليغي بس كوشا بود. در بيدگل هيئت و جلسة قرآن تشكيل مي ‌ داد و كودكان و نوجوانان را با قرآن و احاديث اهل ‌ بيت -عليه ‌ السلام- آشنا مي ‌ ساخت. از همان نوجواني در تهذيب و تهجد بسيار مي ‌ كوشيد و در سكوت نيمه ‌ شب، سفرة نياز با خداوند پهن مي ‌ كرد و راز دل واگويه مي ‌ كرد. مادر هيچ ‌ گاه زمزمه ‌ هاي نيمه ‌ شب و حضور دلنشين محمدش را از ياد نخواهد برد. شهيد حاجي ‌ زاده، نسبت به امام و انقلاب حساسيت بسياري داشت و آن گاه كه حضور خود را در ميادين دفاع لازم ديد، جان شيرين در طبق اخلاص نهاد و به پيكار شتافت. چهار مرتبه به ميادين عشق و ايثار اعزام شد و در بازگشت، دروس عقب ‌ مانده را جبران ‌ مي ‌ كرد. درعمليات ‌ والفجر هشت شركت ‌ كرد و حماسه ‌ ها آفريد و در جبهه، امام جماعت بود و با سخنان دلنشين خود، احكام و معارف را براي رزمندگان تبيين مي ‌ كرد. به اتمام لمعتين مشغول بود كه در آخرين اعزام در «كربلاي چهار» و سپس «كربلاي پنج» پس از رزمي نمايان، آن گاه كه همراه چند تن از ديگر رزمندگان، چند خاكريز را فتح كرده بودند، خمپاره ‌ اي كه گويي سفير ملكوت بود، در كنار ايشان فرود آمد و تركشي نعره ‌ كشان، قلب نازنين محمد را دريد و خون سرخ او را بر خاك گرم شلمچه نشاند. 24 دي ‌ ماه 65 روز پرواز اين كبوتر سبكبار بيدگلي است كه سال ‌ ها آرزوي چنين روزي را مي ‌ كشيد. فرداي آن روز زيباترين شكوه تشييع در «امامزاده هادي -عليه ‌ السلام-» بيدگل جلوه ‌ گر شد و در ميان دستان صدها تشييع ‌ گر، پيكر پاكش به رسم امانت به خاك پاك سپرده شد تا فرداي قيامت شاهدي ديگر بر مظلوميت اين قوم مظلوم، ولي آزاده و سرافراز باشد. كه رفـته است از اين جاده ‌ ها كه مي ‌ بينيم به جاي مانده از او رد پاي آينه ‌ ها تو رفته ‌ اي و به جا مانده چشم اقيـانوس و يك عزاي هميشـه براي آينه ‌ ها «روحش شاد و راهش پررهرو باد»


منبع سایت شهدای خین

http://khayyen.ir/shahid/131