شهید سید علی قریشی

نام : قریشی / سید علی


نام پدر : سیدمحمد


تاریخ تولد : ۱۳۴۶-۰۷-۲۷


محل تولد : نجف آباد


تاریخ شهادت : ۱۳۶۵-۱۰-۱۸


محل شهادت : خرمشهر - کربلای4


شهرستان : نجف آباد


یگان :


مسئولیت : غواص


تحصیلات :


محل تحصیل :


گلزار : جنت الشهدای نجف آباد



زندگی نامه

طلبه شهید سید علی قریشی استان: اصفهان شهرستان: نجف آباد مهربانا نگاهت را از من دریغ نکن که نگاهت باران مهری است بر کویر تنهایی ‌ ام. عزیزا! بر من رحم آر و مرا تا آن سوی هبوط به مهمانی یاد حضرت دوست ببر. با توست که لذت زود گذر دنیا را فراموش کنم و دل به لذّتی ابدی می بندم، حضورت جاری است بر شریان زندگی ‌ ام. با توست که مفهوم عاشقی را درک کرده ام و فصل های نجابت انسانی را مرور کردم. خواندن داستان زندگیت را، و متحیّر ماندم که تو زیبا زیستن را چه خوب معنی بخشیدی. اکنون برای توست که می نویسم، شاید در ورای این ارادت، از خنکای یاد تو دل آرام گیرد، و اینک این منم به وسعت خواهشی سبز تا از ترنّم وجودت، زیستنی دوباره آغاز کنم. تو را می خوانم از آن روزی که بر بستر زمین قدم نهادی نامت را« سید علی» نهادند. و سال تولّدت را بر کتیبه ی تقدیر سال 1346 نوشتند و تو از آن سال زیستن آغاز نمودی. آن روزها نجف آباد بستر حماسه ای خونین بود، مردمانی همه از جنس غیرت به خیابان ها آمده بودند تا بنیاد خانه ای عنکبوتی را از بین ببرند. بزرگ شدی و پدر و مادر در گذر ثانیه ها بر عمرت بزرگ شدنت را تماشا می کردند، به دبستان رفتی و چه زود خاطراتش را در قاب ذهن به یادگار نهادی. مدرسه راهنمایی سال سوّم دوباره یک خاطره سبز. وقتی در جشن بلوغ بر سجّادة نیاز نشستی و همگام با بلوغ عاشقی به خیابان ها آمدی تا تمام شور و عشقت را مشت کنی و معرفت را فریاد بزنی. در جشن پیروزی انقلاب سر از پا نمی شناختی و حال آن که تحصیلات راهنمایی را به پایان رسانده ای و وارد دبیرستان شدی، یک سال درس خواندی، امّا نمی دانم چه شد که تصمیم گرفتی به حوزه بروی، امّا هر چه بود تقدیر سبزی بود که سر نوشت تو را با آسمان ها پیوند داد. حوزه که رفتی معصومیت بیشتر از همیشه در چهره ات می درخشید و باز هوای جنون در سر داشتی چهارده سال بیشتر نداشتی امّا می خواستی حماسه بسرایی، می خواستی به جبهه بروی. اما گفتند سن تو کم است. راست می گفتند آن حجم معرفت در این سن کم نمی گنجید امّا سر انجام موفّق شدی و به جبهه رفتی، پشت خط مقدّم، مهم، حضور بود و نشان دادن غیرت. بعد از مدّتی با گذراندن دوره ی غوّاصی توانستی به خط مقدّم بروی. تو دیگر خط شکن شده بودی. آماده برای جهاد. و آن روز 18/10/1365 اصابت ترکش بر بدنت در منطقه خرمشهر تو را تا اوج آسمان بالا برد تا شمع باشی برای ملائک. «روحش شاد و یادش گرامی باد»



وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم «طلبة شهید: سید علی قریشی» «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابدا ان الله عنده اجر عظیم» (توبه/ 21–22) آنانکه ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند برای آنان نزد خدا مقام بلندی است و آنان رستگارانند و سعادتمندان دو عالم، پروردگارشان ایشان را به رحمت بی ‌ منتهای خود بشارت می دهد و به مقام رضا و خشنودی خویش به بهشت ‌ هایی که در آنجا آنها را نعمت جاودانی است در آن بهشت ابدی همیشه متنعم خواهند بود که طاعت را نزد خدا پاداش بزرگ است. اکنون که این وصیت را می نویسم مفتخرم که بعد از 19 سال بهترین لحظات عمرم را اینجا سپری می کنم و مسرورم که شاید با انجام وظیفه بتوانم خودم را رستگار سازم و عند الله جزء کسانی محسوب شوم که با ایمان و عمل صالح مشمول رحمت و مغفرتش واقع می شوند. به جرأت می توانم این مطلب را بگویم که این راهی را که در پیش گرفتم با بصیرتی کامل و قلبی معتقد به آن بوده ان شاء ‌ الله، اگر چه بعضی ‌ ها از درک آن عاجز هستند و این رهبری را که اطاعتش کردم، اولین و بارزترین مصداق «اولی الامر منکم» در زمان ما است و بالحق نماینده امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) می باشد. اگر تاریخ را ورق بزنیم متوجه می شویم که اسلام همواره مورد هجوم کفر بوده است و همواره یک عده ‌ ای مدافع دین مبین اسلام بوده ‌ اند و اینکه اسلام تا حالا زنده مانده، از شهادت ‌ ها و یادآوری مصیبت ‌ های تاریخ اسلام است. اگر ما روزی را به نام عاشورا در هر سال نداشتیم، آیا بعد از 1400 سال اثری از اسلام و محمد (صلی الله علیه و آله) و امام حسین(علیه السلام) باقی مانده بود؟ و حالا که باقی مانده است آیا باید تا هم اینجا بسنده کرد؟ مگر ما معتقد به این نیستیم که اسلام آخرین دین و پیامبر، آخرین رسول و قرآن، کتابی برای همیشه و همگان است؟ مگر ما در زیارتها نمی ‌ گوییم: خدا لعنت کند کسانی را که به اهل بیت ظلم کردند و اگر ما بودیم در راه آنان فدا می شدیم و مگر ما خود را معتقد به قرآن و عمل کننده به آن نمی ‌ دانیم؟ پس چرا بعضی از ما در صحنه عمل پایشان می لغزد و خدای ناکرده مصداق آیه کریمه سوره برائت قرار می گیرند که: «قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» (توبه /24) (ای رسول ما) بگو امت را که ای مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود را و اموالی ‌ که جمع آورده اید و مال التجاره ای که از کسادی آن بیمناکیدو منازل عالی که به آن دلخوش داشته اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه خدا دوست می دارید، منتظر باشید تا امر نافذ (و قضای حتمی) خدا جاری گردد و خدا فاسقان و بدکاران ‌ را هدایت نخواهد کرد. امت اسلام! از بین شما آنانی که جان و مال و فرزند خود را در راه خدا دادند، خدا به آنان وعده بهشت را داده است و آنان که همیشه بر این کار تامل و سستی کرده ‌ اند، خدا از دست آنان غضبناک است. امت اسلام! اگر می ‌ خواهید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دست شما راضی و خشنود باشد، باید بدون وقفه به جهاد علیه کافران بپردازید تا آیه اول شامل شما بشود. امت اسلام! هشت سال از انقلاب می گذرد و خدا پیوسته حافظ این انقلاب بوده است. شما باید مواظب باشید تا آفتهای انقلاب دچار انقلاب نشود. تفرقه ای را که ضد انقلاب و چه بسا انقلابیان ناآگاه بین مردم ایجاد و ضربه ای که وارد می ‌ کنند و همچنین فراموش کردن اهداف اولیه و اصلی انقلاب، از آفات انقلاب است. این مطلب بسیار روشن است که دیگر انقلاب از خارج نفوذ ناپذیر است، اما ممکن است ضربه ای را که دوستان ناآگاه انقلاب بر آن وارد می سازند نشود تحمل کرد. ]پدر و مادرم![ مقابل شما می افتم، پیش خودم احساس شرم می کنم و اشک بر چشمانم جاری می شود که آیا می توانم والدینم را از دست خودم راضی سازم یا بعد از یک عمر، عاق والدین می شوم؟ پدرم! حقا که نتوانستم حق شما را که بر گردنم بود ادا کنم. پدرم! واقعا من خجل هستم اما امیدوارم که بعد از این همه زحمات عدیده ای که برای من تحمل کرده ‌ اید، یک تفضل دیگری بفرمایید و از سر تقصیراتی که در مورد شما داشته ‌ ام درگذرید. پدرم! بدانید که فرزند شما با شهادتش سعادتمند شده است ان شاء الله و این مطلب را از فرزند حقیرتان بپذیرد و باور داشته باشید. مادرم! بیداری ‌ های نیمه شب و زحمات زیاد و غصه های فراوان شما حقی را برایتان برگردن من نهاده است که اگر تمام عمرم را هم به شما خدمت می کردم باز هم نمی توانستم آن حق را ادا کنم و این را از روی جد می گویم نه تعارف. مادرم! می ‌ دانم که تحمل از دست دادن فرزند سخت است اما به خاطر فقط و فقط یک چیز و آن هم خدا، صبر را پیشه کنید و اجر و ثواب خودتان را از خدا طلب کنید که او هم به شما عطا می کند. پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که گریه هایی را که در حین نوشتن این وصیت به من دست داده است، گواه بر این مطلب بدانید که واقعا شرمنده ام و از خجالت روی سر بالا کردن در برابر شما را ندارم. پدر و مادر عزیزم! اگر من توفیق شهادت را پیدا کردم و خدا این جان ناقابل را پذیرفت، شما به خاطر اینکه فرزندتان ان شاء الله رستگار گشته است، خوشحال باشید و اگر گریه می کنید فقط برای این باشد که خدا معاصی کثیره من را ببخشد. آقا مهدی، برادر عزیز و مهربانم! اگر از من عمل بد و یا نارضایتی دیدید که حتما دیده ‌ اید، مرا ببخشید. من نتوانستم حق برادر بزرگتر را ادا کنم و در مقابل حیله ‌ های شیطان مقاومت نداشتم. از طرف من از مهری خانم طلب بخشش کن و سعیده و فرزانه جان را ببوس. خواهرم اکرم، خواهر دلسوزم! تو خود طریقه ادامه دادن راه شهدا را می ‌ دانی. ایمان جان را طوری بزرگ کن که با شهامت و ایمان کامل، مردانه در مقابل هجوم کفر به اسلام ایستادگی کند. خواهر مهربانم! از صمیم قلب من را ببخش که سخت محتاج دعا برای آموزش گناهانم هستم. از جانب من از آقا انصاری طلب گذشت کن و ایمان را ببوس. حسین جان! به وظایف دینی ‌ ات کاملا عمل کن که ادامه دادن راه رفتگان و شهدا را تو هم بر عهده داری. حسین جان! سخت درست را بخوان که با درس خواندن می شود پوزه استعمار را به خاک مالید و مبادا ترک تحصیل کنی و به وظایف دیگر هم به موقعش به فرمان رهبرت عمل کن و اگر از من بدی دیدی، من را ببخش. اما تو حامد جان، عزیزم! خوب درس بخوان که اگر خوب درس بخوانی، ضامن استقلال آینده کشور هستی و برای من دعا کن و از همین الان به وظایف دینی ‌ ات هم عمل کن. مامان جان! دلسوزی ‌ های شما را که برای من می ‌ کردید فراموش نمی ‌ کنم و امیدوارم که مرا ببخشید و برای من طلب آمرزش کنید. پدر و مادرم! باز هم عاجزانه تقاضای بخشش را دارم. از طرف من از آقا و ننه و همه اقوام کوچک و بزرگ بدون استثناء طلب رضایت و برای آمرزشم دعا بکنید. از همه دوستانم برای من طلب رضایت کنید. ای خدای مهربان! گناهانم زیاد است مرا ببخش. ای خدای مهربان! دشمنانت بر ما هجوم آورده ‌ اند و عده آنان خیلی زیاد است، خدایا آنها عده زیادی را از ما گرفتند. خداوندا! حقا که این ملت به وظیفه خود عمل کرده است. خدا ‌ یا! این ملت در امتحانش سرافراز بیرون آمده است. بارالها! بر ما رحم کن و ما را به پیروزی برسان. «اللهم اغفر لی ولوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب. اللهم انصرنا علی عدوک و عدونا، اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلواتک علیه و آله و غیبه ولینا و کثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا فصل علی محمد و آله.» «وصیت شرعی» پدرم! پول بدهید تا برای من 23 روزه قضا بگیرند و 60 روز روزه به عنوان کفاره بگیرند که 31 از آن پشت ‌ سر هم باشد و فقط همین باشد نه اینکه بهای او 60 فقیر را بخواهید طعام بدهید بدلیلی که خودم می دانم و 6 ماه نماز قضا هر سه وعده برایم بگیرند. حدود 500 تومان پول هم به مدرسه خاتم الانبیاء بدهید چون من غذاهایی که آنجا خوردم پول ندادم و بطور کامل هم انجام وظیفه نکردم. 600 تومان هم پول جهت رد مظالم بدهید و بپرسید که باید به چه کسی دهید. 400 تومان هم جهت صدقه به کمیته امداد بدهید. 80 تومان هم پول بدهید به علی سالمی که یکی از دوستان طلبه ام است چون از من طلبکار است. کتابهای من را به این ترتیبی که می گویم به آن عمل کنید. کتابهای تفسیر المیزان و تفسیر نهج البلاغه و پرتوی از قرآن و میزان الحکمه (درقم) و الکشاف (در قم) را بفروشید و در موارد بالا مصرف کنید و کتابهای نهضت امام خمینی، معجم نهج البلاغه را به آقاضری بدهید مال خودش باشد. در ضمن دو جلد کتاب تاریخ سیاسی معاصر ایران از کتابخانه سیاسی قم نزد من در دولاب یا قم هست به یکی از دوستانم در مدرسه امام صادق بدهید تا به هر کسی که می خواهد لمعه بخواند و کتابش را ندارد بدهند استفاده کند. بقیه کتابها را اگر عربی است و قابل فروش هست بفروشید و خرج مواردی که گفتم بکنید و اگر قابل فروش نیست بدهید به آقا مهدی یا اکرم و یا خودتان، اگر احتیاج ندارند بگذارید در کتابخانه مدرسه امام صادق(علیه السلام) قم و کتابهای فارسی را هم خودتان یا آقا مهدی و اکرم بردارد و اگر نمی ‌ خواهید نیز به کتابخانه مدرسه امام صادق (علیه السلام) بدهید. وسایلی را که در حجره قم دارم مثل ظروف و اینها، بگذارید تا هم حجره ‌ ای ‌ ها استفاده کنند یا دوستان دیگر در همان مدرسه. وسایل شخصی ‌ ام را که آنجا هست؛ بگذارید در خانه و هر کاری خواستید بکنید و بقیه اموالم را هر کار که خواستید بکنید، اگر چیزی را فراموش کرده ‌ ام، هر کاری خواستید بکنید. در آخر باز از شما پدر و مادر عزیزم طلب بخشش دارم.

منبع سایت شهدای خین

http://khayyen.ir/shahid/220

آخرین تغییر ‏۲۰ آذر ۱۳۹۷، در ‏۱۱:۰۲