شهید حمید رضا اسدالهی

نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۹ توسط Eslah9705 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

زندگینامه

Photo 2018-12-14 06-44-07.jpg

وصیتنامه

خاطرات

نذر سوریه

یکبار خواست دعایی در حقش بکنم می‌گفت مادر دعایی بکن، خیلی کارم گیر است. هر وقت امتحانی داشت یا مشکلی داشت از من می‌خواست که دعایش کنم. سریع روضه پنج تن نذر کردم. همان اوایلی بود که قرار شد به سوریه برود. یک بار از محل کارش تلفنی باهم صحبت می‌کردیم. پرسیدم حمید مشکلت حل شد؟ گفت آره دستت درد نکند. گفتم من یک روضه پنج تن نذر کردم. با خنده‌ای از ته دل جواب داد دستت درد نکند اگر بدانی چه حاجتی داشتم بعد رو کرد به همکارانش و گفت اگر بدانید چه شده مادرم نذر کرده بروم سوریه!

منبع: سایت ابر و باد

آخرین تغییر ‏۲۳ آذر ۱۳۹۷، در ‏۱۸:۳۹