شهید حسین پورعلی محمدی
تاریخ تولد : 1347/05/01
تاریخ شهادت : 1367/05/04
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في التوريه و الانجيل و القرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذي بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم. سوره توبه / آيه 111
شهید حسین پور علی محمدی در صبحگاه مورخ 1347/05/01 به دنيا آمد. وي بسيار دوست داشتني و شاد بود و براي خانواده كم زحمت، گويي خدا ميخواست اين يار حسين از بدو تولد نمونه و الگو باشد. به اقتضاي سن، پر تحرك و فعال، با قلبي سرشار از محبت و صفا نسبت به خانواده و دوستان، با رفتاري منطقي كه مبين رعايت حقوق اطرافيان باشد و علاقمند به مسائل ديني كه با دقت خاصي در پي كشف حقيقت زندگي بود و هر روز دانش بيشتري را كسب مينمود.
با سن كمي كه داشت در راهپيماييها خيلي جدي شركت داشت و ظلم و جور شاه را كه ميديد و ميشنيد و كشتارها را كه ميديد، مقيدتر به حضور در تظاهرات بود. گويي ميدانست كه بايد دنبال چه بگردد و توفيقات الهي شامل حالش ميگرديد و به مصداق آيه شريفه (و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا) فرياد الله اكبرش شب ها در محل شاخص بود. در ابتداي نوجوانیش براي آگاهي بيشتر دائم ميپرسيد و خوب درك ميكرد و شعارهاي انقلابي را از دل و جان با چنان فريادي ابراز ميداشت كه تصور مينمود بدينگونه بهتر حكومت جوار را محكوم و حكومت قرآن را معرفي مينمايد و انقلاب پيروز ميشود.
در مدرسه راهنمايي در سال اول با شركت در مراسم و جشن ها و ابراز علاقه به انقلاب، اداره نمازخانه مدرسه را عهدهدار و عامل تبليغ پيام هاي امام شد و همچنين محصلي فعال در شناخت و ارشاد دانشآموزان بيتفاوت مدرسه گرديد.
در حالي كه 12 سال داشت علاقمند ورود به بسيج بود، اما به لحاظ سن كم او را نميپذيرفتند، اما او دلسرد نميشد و در كنار بسيجيان فعالتر از هميشه در امر كتابخانه مسجد و تبليغات، نصب پوسترها، حذف شعارهاي منافقين، آرام و قرار نداشت. اعضاي بسيج مسجد محل، امورشان با كمك او بهتر ميگذشت و پي برده بودند كه حسين داراي روح بزرگي است.
13 ساله بود كه در بسيج پذيرفته شد و شركت در جبهه را تقاضا نمود. شرايط سني وي اجازه نميداد كه بتواند راهي جبهه شود، اما او ديگر فقط از خود و خانواده نبود و هدفش مشخص بود. چرا كه منطق حزب الله واقعي را درك كرده و پيام هاي قرآني پيرامون جهاد را با تحليل خويش براي والدين و اطرافيان بيان مي كند و با تمهيد و تلاش در پي اعزام بود. بالاخره موفق هم ميشود و دوره آموزش نظامي را در پادگان امام حسين (عليه السلام) ميگذراند، با خانواده خداحافظي، و به اتفاق تني چند از دوستانش به جبهه غرب بوكان عازم مي شود.
شهید پور علی محمدی در تاريخ 1367/04/20 گفت: به منطقه ميروم و زود برميگردم، شما گواهي تحصيليام را از دبيرستان بگيريد، عكس فرم را هم گرفته و به محل خدمت دادهام، وقتي برگشتم پايان خدمتم حاضر است و ميگيرم. به جبهه جنوب رفت، به ديار عاشقان، جايي كه با نماز شبش بيشتر به خدا نزديك ميشد اما اين بار تفاوت داشت، چرا كه هر وقت به جبهه ميرفت باز ميگشت و حتي يك بار هم زخمي نشده بود گويي مدارج بالا و بالاتري را قرار است طي نمايد.
در جواب تك عراق، عقب راندن نیروهای بعثی در خوزستان، بعد از قطع نامه 598، همزمان با عمليات مرصاد، وقتي جاده اهواز ـ خرمشهر را عراق گرفته بود، آنها را عقب ميراندند و آنها باز از اطراف كوشك ـ شلمچه وارد ميشدند. لشكر سيد الشهدا(عليه السلام) و لشكر حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) آنها را عقب ميراند، فقط يك جاي حساس باقي ميماند تا هدف، كلاً توسط لشكر اسلام تسخير شود، لذا به دنبال همان عمليات، لشكر سيد الشهدا(عليه السلام) عملياتي صورت ميگيرد و رشادت هاي گردان امام علي(عليه السلام) از ساعت دو و سي دقيقه شب در تاريخ 1367/05/04 تا ساعت 7 صبح با 4 ساعت تلاش توسط جان بر كفان گردان، با افراد شاخصي از جمله حسين، كه از اولين نفرات و سردمداران خط بودند هدف باقيمانده تسخير و در آخرين لحظات حمله، تركش به سر و پهلوي راستش اصابت، و با همان تبسم هميشگي بر لب ها، به حق ميپيوندد.
وصیت نامه
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان انقلاب، و به نام منجي عالم بشريت حضرت امام زمان(عجل الله فرجه)، و به نائب بر حقش امام خميني.
گرچه من لياقت آن را ندارم كه به ملت بزرگوار توصيهاي داشته باشم ولي از روي وظيفه شرعي خودم چند نكتهاي را عرضه ميدارم:
وصيتي دارم به جوانان و مادران و برادران عزيزم، اي جوانان عزيز! نكند كه در رختخواب ذلت بميريد كه امام حسين(عليه السلام) در ميدان نبرد شهيد شد، مبادا در غفلت بميريد كه حضرت علي(عليه السلام) در محراب عبادت شهيد شد و مبادا در بيخبري بميريد كه علي اكبر(عليه السلام) امام حسين(عليه السلام) در راه حسين(عليه السلام) و با هدف شهيد شد.
اي مادران محترم! مبادا از رفتن فرزندان و جوانانتان به جبهه جلوگيري كنيد كه فردا در محضر خدا نميتوانيد جواب حضرت زينب(سلام الله) را بدهيد كه تحمل 72 شهيد را نمود. همه مانند خانواده وهب، جوانانتان را به جبهه بفرستيد حتي اگر جسد او را تحويل نگيريد چرا كه آن مادر فرمود: سري را كه در راه خدا دادم پس نميگيرم.
برادران! استغفار و دعا را از ياد نبريد كه بهترين درمان دردهاست. هميشه به ياد خدا باشيد و از ياد خدا غافل نباشيد و در راهش قدم برداريد، قوي باشيد تا دشمنان بين شما تفرقه نينداخته و شما را از روحانيت متعهد جدا نسازند. حضورتان را در جبهه حق عليه باطل ثابت نگه داريد؛ در رابطه با امام بيشتر دقت داشته باشيد و سعي كنيد كه عظمت او را بيابيد.
اي پدر و مادر، دوستان و برادران عزيزم! از شما ميخواهم كه اگر خدا نصيب كرد و سعادت شهادت را به من عطا نمود (ان شاء الله اگر داد) براي من نگرييد و از همه براي من حلاليت بطلبيد. سلام مرا به رهبر كبير انقلاب رسانيده و بگوييد تا آخرين لحظه و تا آخرين قطره خونم در برابر كافران ميايستم و از اسلام و قرآن به خاطر خدا حفاظت ميكنم. ديگر پيامي ندارم.
خدايا! اين حسين حسين را از ما مگير.
خداحافظ ملت قهرمان و شهيد پرور ايران.
خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما.
مجروحين جنگي شفا عطا فرما زيارت كربلا نصيب ما بگردان.
با تشكر حسين پور علي محمدي
منبع:سایت شهدای ارتش