شهید محمدعلی نعمتی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۸ توسط Asadpor9707 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو


نام : نعمتی / محمدعلی

نام پدر : غلامعلی

تاریخ تولد : ۱۳۳۸-۰۸-۰۲

محل تولد : نجف آباد

تاریخ شهادت : ۱۳۵۹-۱۱-۱۱

محل شهادت : سوسنگرد

شهرستان : نجف آباد

یگان :

مسئولیت :

تحصیلات : دانشجوی رشته جغرافیا

محل تحصیل : دانشگاه اصفهان

گلزار : گلزار شهدای نجف آباد


زندگی نامه

«طلبة شهید : محمد علی نعمتی » بسم الله الرحمن الرحیم گویند سر عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتی است که تقریر می کنند به سال 1338 در نجف اباد اصفهان در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. نامش را« علی» نهادند. علی در خانواده‌ای رشد یافت که دل های اهل آن خانه مالامال از عشق به اهلبیت- علیهم السلام- بود و او نیز در ادبستان مادر، آداب عاشقانه زیستن را آموخت. هفت ساله که شد وارد دبستان شد و تا سال سوّم دبیرستان درس خواند مدتی به کار مشغول شد و در کنار کار درس می خواند. پس از اتمام دوران دبیرستان به صورت آزاد در حلقه درس های طلبگی حوزه علمیه شرکت کرد. شهید علی نعمتی از سال 1350 وارد فعّالیت های سیاسی شد. در سال 1356 به دانشگاه رفت و در رشته ی جغرافی مشغول به تحصیل شد. او همراه با دیگر دانشجویان در حرکت های انقلابی دانشجویی شرکت می کرد. او در کنارفعّالیت های فرهنگی و سیاسی اقدام به توزیع کتاب در روستاهای اطراف می کرد تا اینکه توسّط ساواک دستگیر و پس از مدّتی آزاد گردید. او با تعطیلی دانشگاه به حوزه رفت و در آن جا مشغول به تحصیل شد. و در مهر ماه سال 1359 با تعطیلی حوزه برای تبلیغ در ماه محرم با عدّه ای از طلاب به تهران رفت و روزهای آموزش نظامی را گذراند، شهید علی نعمتی در منطقه عملیاتی هویزه مجروح گردید امّا پس از بهبودی خود را به جبهه رساند. او که دلی پر از عشق به شهادت داشت در طول زندگی‌اش همواره سعی می کرد که درست زندگی کند. و روح پاکش را به گناه آلوده نکند، جان را به زیور تقوا آراست وآن گونه زندگی کرد که مقام بلند شهادت را نصیب خود کرد. سر انجام در شهر سوسنگرد در یازدهمین روز از بهمن سال 1359 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر غزل زیبای شهادت را با خون خود نگاشت.


وصیت نامه


بسم الله الرحمن الرحیم «طلبه شهید محمد علی نعمتی» کل نفس ذائقه الموت(آل‌عمران/185) اللهم انا نرغب الیک فی دولهٍ کریمه تعزُّ بِها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله پروردگارا! در انتظار حکومت اسلامی، چه رنج‌ها و مشقت‌ها که تحمل شد، چه گلهای تازه شکفته که پر پر شد،چه پدران و مادرانی که به سوگ عزیزانشان نشستند و چه مالها و جانهایی که در این راه بزرگ هدیه شد تا سرانجام چشم مسلمانان به ظهور نور رهایی بخش و خدایی «جمهوری اسلامی» روشن گشت و اینک ای خدای بزرگ؛ ای معنی هستی؛ ای وجود مطلق؛ ما وارثان خون شهیدان، امانت دار این امانت بزرگ تو گشته ایم و ما یقین داریم که هیچ قوم و ملتی تاکنون مسئولیتی به بزرگی و سنگینی مسئولیت ما، بر دوش نداشته است، خدایا! توفیقمان عنایت کن تا با «وحدت کلمه‌ای» که امام کبیرمان خمینی بت شکن، پیوسته به ما می‌گوید، اختلافات را کنار گذاشته، خود خواهی‌ها و مقام پرستی ها را رها کنیم و فقط به اسلام و قرآن و به جمهوری اسلامی بیاندیشیم. خداوندا! تو شاهد باش که این کلمات را در این میدان کربلا به بندگان مخلص تو می نویسم به این امید که خون بی ارزش من، این نوشته را به خواهران و برادرانم برساند. ای امام، ای علی‌گونه زمان، که در لحظه های حساس و تعیین کننده برای حفظ وحدت، مهر سکوت بر لب زده‌ای در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داری، ای آنکه تنهای تنها مانده‌ای، بدان که در واقع تنها نخواهی بود و در کربلاهای ایران، فرزندان تو با عمل گوش به فرمان و سرباز جانباز تو بوده و خواهند بود، با لبیک گفتن به پیام‌های روحبخش‌ات، نیرو می گیرند و تا آخرین قطره خون تحت رهبری و فرماندهی‌ات خواهند ماند. ای مسئولین امر؛ شما را به خدا قسم بیایید بیش از این به فکر اسلام یا لااقل مملکت اسلامی باشید. در مقابل دشمنانی که با اتحاد نامقدسشان، برای نابودی اسلام عزیز بسیج شده‌اند، با برنامه‌ای صحیح و تجهیزاتی کامل، حملاتی واقعی و مردانه نمائید. نه اینکه با حمله‌های سیاسی بخواهید به نفع فرد خود تبلیغ و جوسازی کنید و نا جوانمردانه نیروهای مخلص را به کشتن دهید. آقای رئیس جمهور! در موقعی که آخرین دقائق عمر خود را می‌گذرانم، از شما تقاضای عاجزانه دارم که موجب جدائی نیروها نگردید و به امام امت بنگرید، از تضعیف پاسداران و نیروهای مردمی مقدم جبهه بپرهیزید که به والله اگر این شیوة ‌شما ادامه پیدا کند، مسئول مستقیم تفرقه نیروها و در نتیجه صلح تحمیلی یا شکست اسلام، شما و مشاورین شما خواهند بود. آقای رئیس جمهور، یادم نمی رود آن گاه که به جبهه دزفول تشریف فرما شدید و از ارتش غیور دیدار کردید در حالی که به سپاه پاسداران توجهی ننمودید. هر چند این انتظار را نیز نداشتند ولی این اعمال و طرز برخوردهای شما به عنوان اولین رئیس جمهوری اسلامی، سؤال انگیز بود.... ای امت قهرمان،خواهران و برادران محصل! تنها راه نجات اسلام و پیروزی نهایی انقلاب، پیروی همه جانبه از امام امت، خمینی بت شکن و قرار گرفتن در خط امام است که همان اسلام اصیل محمد (صلی الله علیه و آله) ‌است. از انحرافات، گروه‌گرایی‌های مشرکانه، التقاط‌گرایی‌ها، خاک و خون پرستی‌ و ملیت گرایی و لیبرال مآبی بپرهیزید که یقیناً این مسأله را خواهید یافت که تمام این مسائل، جزء بازیچه و راه هایی که به نابودی یک ملت و یک نهضت می‌انجامد، چیز دیگری نیست. حول محور امامت و ولایت گرد هم آئید،از تفرقه بپرهیزید و خون شهیدان را پایمال نکنید،روحانیت مبارز و اصیل را یاور دلسوز خود بدانید و با کمک آنها به حمایت از اسلام بپردازید. ای روحانیون متعهد و مسئول! به معرفی هر چه دقیق‌تر اسلام محمدی –صلی الله علیه و آله- همت گمارید و با نوشتن کتاب‌های ارزنده، مکتب اسلام و شیوه پیامبر و ائمه –علیهم السلام- را برای این نسل تشنه روشن کنید و نونهالان عزیز جامعه را از غرق شدن در منجلاب مکتب‌ها و ایسم‌ها نجات دهید. ای پدر ارجمندم؛ مرا حلال کن و با استقامت و صبر و بردباری، در انجام مسئولیت‌های اسلامی بکوش و با دعای خیر خود همچون همیشه یاری‌ام کن. ای مادر مهربان؛ سلام مرا بپذیر، حلالم کن، مبادا در فقدان من گریه کنی چرا که من در جهت آرزویم در حرکتم؛ دعا کن شهادت نصیبم گردد. خواهران عزیزم؛ در راه خدا برای رضای خدا، کوشش کنید، مرد آفرین باشید و در تربیت فرزند و تحویل افرادی صالح به جامعه سعی کنید. برادران گرامی‌ام؛ دست‌های شما را می‌فشارم و در این بحران‌های خطرناک سیاسی شما را به خدای واحد قهار می‌سپارم و بر پیوندتان با حبل الله که امروز امام امت است، تاکید می‌کنم، هر چند سخن بسیار است و دردها فراوان، ولی بیش از این فرصت و توان نوشتن برایم نیست، تنها با تو برادرم چند جمله‌ای به عنوان وصیت می‌نویسم همان طور که شفاهاً برایت گفته‌ام: 1- آنچه تعلق به من دارد، در راه خدا بدهید به امید آنکه در این کار دریغ نشود. 2- 6 ماه نماز شکسته و یک ماه نماز تمام برایم خوانده شود. 3- یک ماه روزه 4- من در اوائل انقلاب مبلغ 600 تومان، جهت کمک به روزنامه انقلاب اسلامی، پرداخته‌ام چون این را کمکی به انقلاب می‌دانستم و خیال می کردم این روزنامه در خط امام است، اکنون که آن‌را در جهتی دیگر می بینم و از نظر شرعی بر خود کمک به چنین روزنامه‌ای را حرام می‌دانم از شما می‌خواهم که 600 تومان که من مسئول آن هستم، از مسئولین روزنامه انقلاب اسلامی گرفته شود و در راه خدا صرف گردد. در ضمن موقعی که آقای بنی صدر به جبهه دزفول تشریف فرما شدند، مسئله‌ای در همین مورد مطرح شد و ایشان مسئله را در روزنامه انقلاب اسلامی! در قسمت کارنامه رئیس جمهور به گونه ای دیگر مطرح کرده اند که از آن روزنامه می خواهم که طبق قانون مطبوعات آن مطلب را اصلاح فرمایند. با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و آرزوی موفقیت اسلام و انقلاب و به امید ملاقات با یگانه معبودم. سوسنگرد- محمد علی نعمتی منبع سایت شهدای خین http://khayyen.ir/shahid/265