شهید محمد پیر مرادیان

نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۷ توسط Norsalehi9710 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شهید محمد پیرمرادیان تاریخ تولد :1328/05/02 تاریخ شهادت : 1365/06/06 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :اصفهان - گلستان شهدا

زندگی نامه

با دورو دوسلام به روان پاک رهبر مطهر انقلاب اسلامی وشهدای هشت سال دفاع مقدس شهید محمد پیرمرادیان فرزند یدالله در سال 1328 در آبادان در یک خانواده متدین و مذهبی با درآمد کارگری دیده به جهان گشود. شهید فرزند سوم خانواده بود و در یک خانواده ده نفری با یک حقوق ناچیز کارگری در یک خانه استیجاری زندگی می کرد. تحصیلات ابتدایی ودبیرستانی را تا سال سوم در آبادان در یکی از مدارس دوستی به پایان رساندی او در سن 17 سالگی به خاطر وضع نامساعد اقتصادی خانواده وارد ارتش شاهنشاهی شد و که پس از دو سال دوره " ان وی" به استخدام ارتش درآمد و در آن زمان پدر گوشه گیر وبیماری داشت که با حقوق خود خانواده پرجمعیت را تامین می کرد.و پس از دوسال که در استخدام ارتش بود پدر خود را از دست داد ومسئولیت سرپرستی خانواده را بر عهده گرفت و در اصل پدر خانواده شد. وی در سال 1355 ازدواج ناموفقی کرد ثمره این ازدواج یک دختر به نام زهرا پیرمرادیان می باشد. پس از متارکه در سال 1362 ازدواج مجدد کرد و ثمره این ازدواج یک دختر به نام تهمینه پیرمرادیان می باشد. شهید در سال 1365 به جزیره فارسی اعزام شد و پس از 27 روز ماموریت توسط بمباران هوایی رژیم غاصب عراق به درجه رفیع شهادت نائل شد. شهید در طول زندگی مردی با ایمان و متدین بود و همیشه نماز اول وقت را به هرکاری ترجیح می داد و همیشه اطرافیان را به نماز و روزه و عبادات خاص دعوت منمود./

خاطرات

خاطره اي از زبان همسر شهيد

تهمینه، هنوز آخرین حرف پدرش را به یاد دارد. هنگامی که محمد می خواست عازم مأموریت شود، زهرا و تهمینه را در آغوش گرفت و گفت: « یک عکس بسیار بزرگ و دسته گلی زیبا برایم آماده کنید که قرار است من شهید شوم. » خنده ي تلخی بر لبانم نشست و نتوانستم خود را کنترل کنم، شروع كردم به گریه كردن، ای کاش محمد این کلام آخر را نمی گفت! نمی دانم. شاید هم عمداً می خواست کلمه ي شهادت را بر زبان بیاورد تا بعدها زهرا و تهمینه احساس ناراحتی نکنند. او فکر کرد آنها وقتی بدانند پدرشان شهید شده است، سربلند و استوار خواهند بود. روز ششم شهریور ماه 1365 بود، خبری که منتظرش بودیم، رسید؛ ولی نه عکسش را بزرگ کرده بودم، نه دسته گلی که می خواست، آماده بود. هواپیماهای عراقی جزیره ي فارسی را بمباران کرده بودند و محمد به شهادت رسیده بود. زهرا و تهمینه را سیاهپوش کردم، تهمینه گفت: « مامان، مگه بابا شهید نشده؟» گفتم: « چرا مامان، بابا شهید شده. » گفت: « پس چرا عکسش را بزرگ نکردی؟» مانده بودم چه بگویم، آخر چطور می شد در آن شرایط و با حالی که داشتم، دست به این کارها بزنم؟! عکس بزرگ محمد را همکارانش آوردند. زحمت دسته گلی را هم که می خواست، آنها کشیدند. دخترهایم خوشحال شدند؛ ولی مدام اشک می ریختند. محمد ما را در گلزار شهدای اصفهان به خاک سپردند و ما ماندیم و خاطرات او. سلام بر محمد و درود بر آبادان که این چنین سرباز بزرگی را تقدیم تاریخ دفاع مقدسش کرد. شهید ناوبان دوم محمد پیرمرادیان در سال 1338 در آبادان به دنیا آمد و در سال 1358، به مهناویان نیروی دریایی پیوست.

منبع:سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/5765

آخرین تغییر ‏۲۸ بهمن ۱۳۹۷، در ‏۰۸:۳۷