کتاب چشم روشنی

نسخهٔ تاریخ ‏۷ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۳ توسط Shamirzae9711 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

چشم روشنی / داستان زندگی سیدجمال کمال


پدیدآورنده : کوثر لک

نوبت چاپ : دوم / 1396

قیمت : 10000 تومان


معرفی

روایت داستانی سرکار خانم طالبی ( همسر شهید ) از زندگی جانباز شهید؛ سید جمال کمال . عاشقانه‌هایی که در این کتاب با زبان داستان، حال و روز همسران جانباز را روایت می‌کند و تصویری متفاوت را از این افراد به تصویر می‌کشد .


در این کتاب می‌خوانید : « سید جواد روزی با صد و هشتاد و خرده‌ای قد، هیکلی ورزیده و عنوانی دهن پُرکن می‌رود خواستگاری . اما بعد همه چیزش را از دست می‌دهد؛ جز مردانگی و اخلاق را ... .


نمونه محتوا

همان اول زندگی فهمیدم به اندازه فامیل هایم او دوست و آشنا دارد . با اینکه آن زمان بیست و چهار پنج سال بیش تر نداشت، هرش مهمان داشتیم . برایمان کادوی عروسی می آوردند . یک شب که مادرم آنجا بود، گفت که زشته مهمان ها شام نخورده بروند، نگهشان دارید . مادر رفت سراغ مرغ پختن، من هم با اعتماد به نفس رفتم سراغ برنج و قابلمه . پلویی پختم که توی تاریخ ثبت شد . دانه های برنج طوری به هم چسبیده بود که مثل کیک قالبی از قابلمه بیرون آمد . وقتی دیس پلو را سر سفره گذاشتیم، سید جواد مثل قطعه های کیک پلوی شفته شده را می گذاشت توی بشقاب مهمان ها و با خنده می گفت :« به هر نیتی دوست دارید این پلو را بخورید، به نیت آش، کیک یا ... » همه خندیدند . خودم خنده ام گرفته بود . به خاطر این قضیه هیچ وقت سرزنش نشدم از بس که با همه خرابکاری هایم تشویقم می کرد .


حرف یکی دو روز نبود، ماجرای یک عمر بود . فکرش را هم نکن، که سید جواد یک جا بشیند و دست روی دست بگذارد . انگار ساخته بودنش، برای اینکه چشم همه را روشن کند . از بس که دلش روشن بود .»

منبع سايت نشر شهيد کاظمي

http://nashreshahidkazemi.ir

آخرین تغییر ‏۷ اسفند ۱۳۹۷، در ‏۲۱:۵۳