شهید هدایت تیغی
تاریخ تولد :1343/06/11
تاریخ شهادت : 1363/01/06
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : آذربایجان شرقی - سراب - هریس
زندگی نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
نام: هدایت
نام خانوادگی: تیغی
نام پدر: باقر
محل تولد: سراب. روستا هریس
تاریخ تولد: 1343/06/11
مدرک تحصیلی: بیسواد
وضعیت تاهل: متاهل
شغل شهید: کشاورز
محل کار: سراب
تاریخ شهادت: 1363/01/07
نحوه شهادت: اصابت گلوله
محل شهادت: سردشت
نشانی مزار: شهرستان سراب – روستای سرگین.
مدت حضور در جبهه: 7 ماه
ارگان اعزام کننده: نیروی زمینی. ل 64 ارومیه
یگان خدمتی: ارتش
آخرین مسئولیت در جبهه: سرباز وظیفه
شهید هدایت تیغی در یازدهم شهریور ماه سال 1343 در روستای هریس واقع در شهرستان سراب چشم به جهان گشود. وی كه اولین فرزند خانواده بود در كنار پدر و مادر و مادر بزرگ زندگی خود را آغاز كرد. تا هفت سالگی زندگی را در آغوش پدر و مادر مهربان و مؤمن خود پشت سر گذاشت. در هفت سالگی به مدرسه رفت و پس از سه سال تحصیلی وقتی كه پدر زحمت كش و رنج كشیدة خود را در كارهای سخت مزرعه بی یار و یاور و تنها دید به كمك وی شتافت و تحصیل را رها كرد.در چهارده سالگی در موقع كار چشمش آسیب دید و عمل كرد كه عمل با موفقیت انجام گرفت. در شانزده سالگی به تهران رفت و دو سال در آنجا كار كرد و برای خانوادة خود پول می فرستاد. وی با زحمات شبانه روزی خود همچون مردی استوار و قوی پدر را در ادارة خانواده هفت نفره كمك و یاری می كرد.در هجده سالگی ازدواج كرد و پس از یك سال صاحب پسری شد. در نوزده سالگی برای انجام وظیفة خدمت به جبهه رفت، ابتدا سلماس و سپس به سردشت اعزام شد. در ماه پنجم خدمت پسرش را از دست داد و بعد از هفت اه خدمت در اثر درگیری با دشمنان بعد از كشتن سه نفر از آنها شربت شهادت را نوشید.
ویژگی های بارز اخلاقی: از مهم ترین ویژگی های اخلاقی ایشان گذشت و فداكاری و مهربانی با اطرافیان به خصوص كودكان بود، چرا كه در شب شهادتش وی به علت بارانی بودن هوا به جای یكی از همرزمان خود برای نگهبانی ایستاده بود كه در همان جا به شهادت رسیدند.
خاطرات
خاطره ای از مادر شهید:
در ماه پنجم خدمتش بود كه پسر هفت ماهه اش در اثر بیماری مرد و یك روز بعد وی به مرخصی آمد، خانة ما هم شلوغ بود. وقتی رسید از علت شلوغی خانه سؤال كرد و من خودم جلو رفتم و با خونسردی موضوع را به او فهماندم. ابتدا چند لحظه مكث كرد و اشك در چشمانش حلقه زد و از روی شرم و حیا سرش را پایین انداخت و گفت مادرم ناراحت مباش، شاید خواست خدا این بوده كه از من یادگاری برای شما نماند. این بزرگترین درس صبر و شكیبایی در زندگیم بود.
وصیت نامه
فرازهای از وصیت نامه:
مادر و پدر عزیزم از نبود من ناراحت و غمگین مباشید. شاد باشید تا من هم خشنود و راضی باشم. من مانند حضرت سید الشهداء هرگز تن به ذلت و ننگ در برابر دشمن نمی دهم و به خاطر قطره های خونم هرگز در برابر دشمن تسلیم نمی شوم. از طرف من به جوانان توصیه كنید كه در مقابل دشمن هرگز فرار نكنند.
منبع:سایت شهدای ارتش