شهید محمدرضا جاریانی
تاریخ تولد :1335/07/23
تاریخ شهادت : 1359/08/10
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
ك ماهونيم شكنجه شهيدمحمدرضا جارياني كه در سال 1353 در رشته اقتصاد دانشگاه شهيدبهشتي (ملي سابق) پذيرفته شد، همراه با تحصيل، فعاليتهاي سياسي- مذهبي خود را آغاز كرد و با گروههاي مسلمان انقلابي و روحانيون مبارز در خط حضرت امامخميني(ره) ارتباط داشت . او در آذرماه 1357 به علت پخش اعلاميههاي حضرت امام(ره) و رساله توضيحالمسايل آن رهبر عزيز، دستگير و به زندان رژيم ستمشاهي گرفتار گرديد و پس از يك ماهونيم، در 28 ديماه از زندان آزاد شد و اين در حالي بود كه عليرغم شكنجه و آزار و اذيت فراوان در حبس، لحظهاي سستي به او دست نداد و حسرت اعتراف را بر دل مزدوران ساواك گذاشت . او پس از آزادي، فعاليتهاي سياسي خود را گستردهتر كرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي در 22بهمن 1357 لحظهاي از پاي ننشست . عاقبت آن عاشق شهادت، در حال نماز و رازونياز با خدا، در جبهه حق عليه باطل ( آبان ماه 1359) به وصال دوست رسيد و اين در حالي بود كه فقط سه ماه از ازدواجش گذشته بود .
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
در شروع حرف هايم خدا را به خاطر تمام نعمتهايي كه به ما داده است شكر ميگذارم و به واسطه خطاها و گناهانم طلب مغفرت و بخشش از او را دارم.
خداوندا! نميدانم آيا در اين لحظه كه اين يادداشت را مينويسم توفيق شهادت نصيبم خواهد شد يا نه، اميدوارم كه لياقتش را داشته باشم.
پروردگارا! در اين چند سالي كه از عمرم ميگذرد ساليان درازش را در خواب غفلت بودم كه خود آگاهي، و گناهاني مرتكب شدهام كه آگاهي، و طلب مغفرت دارم و آگاهي كه نتوانستهام از عهده شكرگذاري نعمت هايت برآيم كه قصورم را طلب چشم پوشي دارم. ولي در اين يكي دو سال اخير تا اندازهاي به خود آمدم و سعي بر جبران گذشته داشتهام.
پروردگارا! در اين لحظه كه اين كلمات را مينويسم هر آن، انتظار حركت به سمت دشمن خارجي را دارم؛ دشمن اسلام و مسلمين. خداوندا! دشمنان اسلام را نابود گردان. پروردگارا! اسلام را در جهان پيروز گردان. خداوندا! رهبر اين انقلاب اسلامي را كه هدفي جز خدمت به اسلام ندارد را در پناه الطاف خودت براي اين امت مستضعف سلامت و پايدار بدار.
و اما ميخواهم چند كلامي نيز با تو شهرزاد جان صحبت كنم.
شهرزاد جان! در اين مدت كوتاهي كه ما با هم ازدواج كردهايم مي دانم كه نتوانستهام شوهر خوبي برايت باشم و باعث ناراحتيهايي برايت شدم كه اميدوارم مرا ببخشي. شهرزاد جان! مي خواهم چند نصيحت به تو بكنم. شهرزاد جان! تو ان شاء الله به زودي مادر خواهي شد و مسئوليت تربيت اين بچه تماماً به عهده خودت خواهد افتاد. شهرزاد! از تو ميخواهم كه هيچ گاه از اسلام رو برنگرداني و سعي و كوشش تو هميشه در اين جهت باشد كه اسلام را بهتر بشناسي و بهتر عمل كني، هميشه توكل بر خداوند داشته باش كه ما همه از او هستيم و به سوي او خواهيم رفت. شهرزاد جان! در زندگي سعي كن كه الگويت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) باشد.
شهرزاد جان! فرزندمان كه به دنيا آمد هر نامي كه خودت دوست داري برايش بگذار ولي در تربيتش از هيچ كوششي مضايقه نكن مي خواهم كه او را يك مسلمان واقعي تربيت كني، سعي كن كه مانع از آن بشوي كه تكرار ؟؟؟ دوست داشتن و دوستي او را ؟؟؟؟.
شهرزاد جان! تو جوان هستي و در شروع زندگي، مي خواهم بداني كه بعد از من مي تواني با مرد مسماني كه تو را به اسلام هر چه بيشتر دعوت كند ازدواج كني و من انتظار نداشته و صريحاً هم بگويم كه نميخواهم كه به خاطر من جوانيت را در تنهايي سپري كني و همين كه عدهات را نگه داشتي ميتواني ازدواج كني و از خانواده خودم نيز مي خواهم كه مبادا حرفي و عملي انجام دهند كه مانع شوند. ولي سرپرستي بچه چنانچه خود شهرزاد از عهده بر بيايد، در اين صورت به عهده او، ولي اگر نتوانست از پدر و مادرم و بعد برادرم مي خواهم كه اين زحمت را متقبل شوند.
؟؟؟؟؟؟؟؟ و اما چند كلامي با مادرم صحبت ميكنم.
مادرجان سلام، اميدوارم كه حالت خوب باشد و خوشحال باشي از اين كه پسرت را در راه اسلام و ايران دادهاي و بدان كه من نميخواهم از برايم ناراحت باشي. ولي مادرجان! به خاطر تمام زحماتي كه برايم كشيدهاي از شما ممنون و متشكرم و مي دانم كه زماني من شما را زياد ناراحت ميكردم اميدوارم كه مادرانه مرا ببخشي.
اما تو پدر! اميدوارم كه ناراحت نباشي و بر عكس خوشحال و سرافراز باشي. من كه تا به حال تمام زحماتم بر دوش شما بود و در راه تحصيل و زندگاني و معاش ما از هيچ كوششي فروگذار نكردي و نگذاشتي كه ما كمبودي داشته باشيم، فقط از خدا ميخواهم كه اجرت را بدهد. پدر! بعد از من مسئوليت نگهداري شهرزاد و بچهاش به عهده شما ميباشد اميدوارم كه در تربيت بچه به شهرزاد كمك كنيد و نگذاري كه دچار كمبودي شود.
و اما فرهاد با تو نيز مي خواهم صحبت كنم زماني بود كه من و تو با هم زياد اختلاف داشتيم؛ اختلاف كه نه برخوردهاي برادرانه، بايد بگويم به هر حال شايد كه من به تو بياحترامي كرده باشم و يا كاري كرده باشم كه باعث ناراحتي تو شده باشم از شما طلب بخشش دارم من تا به حال زياد به تو زحمت دادهام ان شاء الله كه خداوند به تو اجر بدهد؛ فرهاد تو تنها برادر من هستي و بعد از من مي خواهم كه به بچه من نيز مثل سحر محبت كني و نگذاري كه از اين بابت برايش عقدهاي ايجاد شود و او را نيز مثل بچه خودت زير پر و بال محبت خودت بگير.
خوب اگر بخواهم با تك تك شما صحبت كنم زياد مي شود از پري و فاطي مي خواهم كه شئونات اسلامي را هر چه بيشتر رعايت كنند و بدانند كه زندگي فقط خود و خواب و شهوت نيست، دنيا مقر نيست بلكه معبر است و آن كسي برنده است كه بتواند توشه بيشتري براي آخرت خودش جمع كند و به همه شما، كساني كه اين يادداشت را مي خوانيد و ميشنويد نصيحت ميكنم كه از خداوند عاجزانه بخواهيد كه مرگ در رختخواب را نصيبتان نكند و شهادت در راه خدا را نصيبتان گرداند.
در ضمن لوازمات و وسائلي را كه در اين جا دارم را به مجتبي توكل خواهم سپرد از او بگيريد.
با آرزوي شهادت براي همه شما
رضا
ساعت يك بعد از ظهر يكشنبه 1359/06/23
منبع:سایت شهدای ارتش