شهید رضا منتظرعلیه

نسخهٔ تاریخ ‏۲۶ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۵ توسط Khoshkenar9712 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شه ی د رضا منتظرعل ی ه

تار ی خ تولد :1341/01/01

تار ی خ شهادت : 1361/05/20

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا


rId4


زندگی ن امه ؛

در اولین روز از بهار سال 1341 خانواده ی 5 نفری منتظر علیه غرق در شور و شادی بود چرا که چهارمین فرزند خانواده دیده به جهان گشود. نام او را که اولین فرزند پسر خانواده و بعد از 3 دختر بود و چون مادرش بعد از نذر به امام رضا (علیه السلام) صاحب این فرزند شده بود، رضا گذاشتند.

خانواده ی منتظر علیه در تهران زندگی می کردند و رضا نیز در این شهر به دنیا آمد. آقای یونس منتظر علیه پدر خانواده، سواد خواندن و نوشتن داشت و نانوا و مادر خانواده ربابه خانم خانه دار بود. وضعیت خانواده از لحاظ اقتصادی متوسط بود که با تولد رضا و به یمن خوش نامی و خوش قدمی او هر روز بهتر می شد.

 رضا دوران خردسالی را بیشتر با پسر عموها و خواهرها و برادرانش که کوچکتر از او بود، سپری کرد و در مهرماه سال 1348 راهی مدرسه شد. او اولین روز مدرسه را با همراهی مادرش روانه شد خانواده اش او را در یکی از مدارس شهرستان تهران در نزدیکی محل سکونت خود ثبت نام کردند. وضعیت تحصیلی او عالی بود.

رضا از همان کودکی فردی اجتماعی بود که به راحتی می توانست با همه ارتباط برقرار کند، با اطرافیان رفتار مناسب و شایسته ای داشت. پس از اتمام موفقیت آمیز دوران ابتدایی او مقطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در شهرستان تهران سپری کرد. وضعیت تحصیلی او همچنان عالی بود و او در کنار درس و مدرسه در اوقات بی کاری در کار نانوایی به پدرش کمک می کرد و غیر از آن نیز در اوقات فراغتش نقاشی می کرد. او به نقاشی علاقه ی خاصی داشت و در کنار این علاقه مهارت لازم را به دست آورد.

 دوران نوجوانی رضا دوران خاصی در زندگی بود دورانی که رفتار و شخصیتش به بهترین نحو در حال شکل گیر ی بود به طوری که او توانست مسیر زندگی خود را مشخص کند. به مسائل دینی و مذهبی توجه می کرد، بسیار مؤمن بود و با این که به سن تکلیف هم نرسیده بود اهمیت خاصی برای نماز و روزه قائل بود.

شهید منتظر علیه در زمینه ی سیاسی به خصوص در سال های انقلاب نیز فعالیت های شایانی داشت. در اکثر تظاهرات و راهپیمایی هایی که علیه رژیم طاغوت برپا می شد حضور بهم رسانده و از صمیم دل به امام (ره) و انقلاب علاقمند بود.

خانم فریده منتظر علیه، دختر عموی شهید نیز از روابط او با دیگران چنین می گوید: با همه مهربان بود، همواره خواهرانش را به رعایت حجاب توصیه می کرد و هر موقع کسی در خانواده با مشکلی مواجه می شد تمام تلاشش را برای حل مشکل او می نمود و خود نیز مشکلاتش را با توکل بر خدا و صبر و حوصله رفع می کرد.

به پدر و مادرش خیلی احترام می گذاشت و همیشه مطیع آنان بود و رابطه اش با خویشاوندان نیز خوب و شایسته بود. چون اکثر فامیل در اردبیل بودند او بیشتر تابستان ها به اردبیل می آمد. اوقات فراغتش را علاوه بر سر زدن به فامیل با مطالعه و نقاشی پر می کرد.

رضا پس از گذراندن دوران تحصيل در سال 1359 موفق به اخذ مدرك ديپلم در رشته رياضي فيزيك گرديد و پس از آن به دانشکده ی افسری رفت تا در آنجا ادامه تحصیل دهد تا در كنار تحصيل به كشور خويش خدمت نمايد بنابراين تصميم گرفت كه در تاریخ 1359/07/01 در آزمون ورودي دانشكده افسري شركت و به استخدام ارتش جمهوري اسلامي ايران درآيد .

وي با عنوان مقدس سرباز ارتش حزب الله ايران سوگند ياد كرد كه تا آخرين نفس و تا جايي كه خون در رگ هايش جاري است از دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران و ملت بزرگ ايران دفاع نمايد.

ورود او به دانشکده ی افسری هم زمان با آغاز جنگ تحمیلی بود و همیشه می گفت: برای دفاع از انقلاب و کشور باید با تمام وجود در جبهه حضور یافته و دست دشمنان متجاوز را قطع کرد.

رضا خود نیز جنایات رژیم بعثی عراق را نمی توانست تحمل کند به همین دلیل بلافاصله از دانشکده ی افسری تهران عازم مناطق جنگی شد و با عنوان ستوان دوم ارتش به مانند رزمنده ای در حال دفاع از وطن بود و در این راه با جان و دل تلاش می کرد. او آرزوی شهادت در این راه را نیز داشت.

 خانم فریده منتظر علیه می گوید: رضا آرزوی شهادت داشت. او خود می دانست که شهید خواهد شد و به همه سفارش می کرد که اگر شهید شدم ناراحت نشوید، چون در راه اسلام و کشور شهید شده و این افتخار بس بزرگی است. آخرین سفارش های او رعایت حجاب به خواهرانش بود. مهربانی و ایمان او علاوه بر خویشاوندان در میان دوستان و هم رزمانش نیز زبانزد بود.

شهيد منتظر عليه در حالي كه دانشجوي سال دوم دانشكده بود به همراه ساير دانشجويان جهت كارآموزي به مناطق غرب كشور و به منطقه عملياتي (چقاحمام) اعزام و بر اثر برخورد پاي يكي از دانشجويان به سيم تله و انفجار مين و برخورد ترکش مین به سر و سینه در تاریخ 1361/05/20 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.

غم شهادت رضا برای همه خانواده و خویشاوندان بسیار دردناک بود. مراسم تشییع جنازه ی او در نهایت شکوه برگزار و در بهشت زهرای شهرستان تهران به خاک سپرده شد.


خاطرات؛

خاطره ای از زبان همسر شهید به نقل از پدر از شهید

خانم منتظر علیه همچنین از ایمان قلبی او سخن گفته و خاطره ای از زبان پدر شهید نقل می کند: من در تهران نانوایی داشتم و رضا در کنار درس و مدرسه در مغازه به من هم کمک می کرد بعضی روزها که نمی توانست به مسجد برود در گوشه ی نانوایی سجاده اش را پهن می کرد و به نماز می ایستاد. مشتری ها چقدر به حال من که چنین فرزندی داشتم غبطه می خوردند و من احساس می کردم که پسرم بی نهایت خوب است و من لیاقت چنین فرزندی را ندارم.

یک روز که رضا که برای نماز به مسجد رفته بود با پای برهنه برگشت پرسیدم رضا! کفش هایت کو؟! او اظهار بی اطلاعی کرد و گفتم: حداقل تو هم یک جفت دمپایی می پوشیدی و این گونه پا برهنه نمی آمدی.

 او از این حرف من چنان برآشفت که اصلاً انتظار نداشتم و فقط یک جمله گفت و آن روز با من حرف نزد او گفت: اگر من هم کفش یکی دیگر را می پوشیدم، هیچ تفاوتی با آن کفش دزد ندارم.

رضا آن قدر حساس بود که در برابر هر گونه اشتباهی عکس العمل جدی از خود نشان می داد. عصر از او معذرت خواسته و به اشتباه خود اعتراف کردم.

2ـ همسر شهید از زبان پدر شهید تعریف می کند که:

چند روزی بود که از رضا خبر نداشتم. شب بعد از کار در اتاقک نانوایی خوابیدم، خواب غریبی دیدم، در گوشه ای از خیابان جگر می فروختند و من قصد کردم که آنجا رفته و از آن جگرها بخرم. به سوی جگر فروش به راه افتادم که یکی جلویم در آمد و پرسید جگر می خواهی؟ گفتم: بله و او جگر غرق به خونی را در کف دست هایم گذاشت، گرم بود و خون از آن سرازیر می شد ترسیدم و گفتم: من این جگر را نمی خواهم و او گفت: تو حق انتخاب نداری این جگر مال توست. از خواب پریدم عرق کرده بودم فکر خوفناکی به ذهنم رسید که مبادا برای رضا اتفاقی بیفتد؟!.

خواب پدر رضا درست بود چند روز نگذشته بود که خبر شهادت او در همه جا پیچید، ترکش مین جگر و قلب او را پاره پاره کرده بود.




منبع؛ سایت شهدای ارتش

آخرین تغییر ‏۲۶ فروردین ۱۳۹۸، در ‏۱۸:۴۵