شهید یوسف کنعانی

نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۶ توسط Khoshkenar9712 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

شه ی د ی وسف کنعان ی

تار ی خ تولد :1345/08/20

تار ی خ شهادت : 1365/03/05

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :اردب ی ل – غر ی بان


زندگی نامه: خداوند متعال در ب ی ستم آبانماه هزار و س ی صدو چهل و پنج به خانواده آقا ی آقاخان کنعان ی و خانم کلثوم در روستا ی کنده از توابع مشک ی ن شهر استان اردب ی ل سپر ی (که هفتم ی ن و آخر ی ن فرزند خانواده بود ) را عنا ی ت م ی کند. مادرش کلثومش اسم او را ی وسف م ی گذارد. ی وسف کنعان ی چه شباهتها و تفاوتها یی با ی وسف کنعان حضرت ی عقوب دارد. بعدا مشخص م ی شود. در ی ک خانواده ی کشاورز و دامدار که از لحاظ وضع ی ت اجتماع ی پا یی ن تر از سطح متوسط بودند بزرگ م ی شود. البته پدر ی ک مغازه ی کوچک ی را هم باز کرده بود. ی وسف که بچه ی خ ی ل ی سالم ی بوده و خداوند محبت او را دردل همه ی بچه ها(به خاطر ی وسف بودنش)قرار داده بود. او را همه ی بچه ها و خانواده و همسا ی گان دوست م ی داشتند. ی وسف پابه عرصه علم و دانش م ی گذارد از سال 1352 به مدرسه ی روستا ی کنده قدم م ی گذارد. درسش را خ ی ل ی خوب م ی خواند و نمره تمام درس ها ی ش عال ی و تکال ی فش را به موقع و به نحو احسن انجام م ی دهد. ی وسف که در ی ک خانواده ی فق ی ه بزرگ شده بود تا پا ی ان دوره تحص ی ل ی او خداوند متعال خ ی ر و برکت خود را به ی من قدم او به ا ی ن خانواده نازل م ی کند و وضع زندگ ی آنها روز به روز بهتر م ی شود. در حد ی وضع مال ی آنها خوب م ی شود که خانه ی خود را دوباره از نوم ی سازند. ی وسف در دوره تحص ی ل به دوستان خود در تکال ی ف در س و مشق کمک م ی کرده و با ه ی چ کس ی دعوا نم ی کرد. و بعد از اتمام تکال ی ف و وقت کلاس به پدر خود در مغازه کمک م ی نمود مخصوصا رس ی دگ ی به حساب و کتاب مال ی و مغازه ی پدر(که به خاطر ب ی سواد بودن پدر )با ی وسف بود. ی وسف چون قرار است به درخواست و مش ی ت خدا در آ ی نده ی وسف کربلا ی ا ی ران شود. به نماز اهم ی ت م ی دهد در کنار پدر م ی ا ی ستد و نماز م ی خواند. ی وسف که در دوره ابتدا یی را به پا ی ان برده بود. هر چند از لحاظ مال ی وضع ی ت اقتصاد ی خانواده ی ی وسف رون ق ی افته بود. اما به خاطر نبودن مدرسه ی راهنما یی ار ادامه ی تحص ی ل م ی ماند و ترک تحص ی ل م ی کند. و در مغازه پدر کار م ی کند و به کارها ی کشاورز ی ن ی ز م ی پردازد. در دوره نوجوان ی هر چند سن و سال ی از او نگذشته بود.م ی گفت: م ی خواهم به جبهه بروم تا از وطن و ناموس و سر زم ی ن خود دفاع کنم. در ا ی ام محرم در رمضان هم ی شه در مسجد بود و به عزادار ی و سوگوار ی م ی پرداخت و در فعال ی تها ی مذهب ی شرکت م ی نمود. ی وسف خصوص ی ات اخلاق ی قابل تحس ی ن ی داشت.روابط ا ی شان با پدر و مادر و خواهران و برادرش خ ی ل ی خوب بود. در اع ی اد به مادر و خواهران ع ی د ی م ی داد و هد ی ه م ی خر ی د . ه ی چ کس ی را آزار و اذ ی ت نم ی کرد. جهاد را در راه خدا را هم ی شه آرزو م ی کرد. شه ی د شدن را دوست م ی داشت. م ی گفت: زندگ ی و زنده ماندن در شرا ی ط ی که دشمن در خانه و مملکت باشد و آن را اشغال داشته باشد، برا ی جوانان ننگ است. با کس ی به نام عباداله داداش ی که از لحاظ اخلاق ی مانند خودش بود، دوست صم ی م ی بودند که او هم شه ی د شد. هم ی شه از افراد فق ی ر و ته ی دست حما ی ت م ی کرد. ی ک نفر کارگر د ی گر که به ی وسف در کارها ی کشاورز ی ما کمک م ی کرد. ی وسف به اوگفته بود :

چقدر کار م ی کن ی ، ی واش ی واش کار کن و ز ی اد خودت را اذ ی ت نکن تو با ی د فرداهم کار کن ی ، اگر ا ی نچن ی ن کار کن ی ، خود را خسته م ی کن ی و روزها ی د ی گر ممکن است تو را به کارگر ی نبرند. هر چند سن و سال ز ی اد ی نداشت همواره در فکر جبهه بود و حت ی در جمع آور ی کمک ها ی مردم ی و ام کانات برا ی جبهه پ ی شقدم م ی شد. و هدا ی ا ی مرد ی را جمع م ی کرد و به جچبهه م ی فرستاد.به برادران و خواهران سفارش م ی کرد که حام ی رهبر انقلاب و نظام ی اسلام ی باشند و مواظب پدر و مادر باشند. ه ی کل ی قو ی و قامت بلند ی داشت در شجاعت ب ی نظ ی ر بود. ه ی چوقت ظلم و ستم را نم ی پذ ی رفت . رفتار و کردار ی وسف زبانزد عام و خاص بود. و همه به ن ی ک ی از ی وسف ی اد م ی کردند و هم ی شه رحمت و صلوات م ی فرستند. ی وسف کنعان ی با ا ی ن سوابق درخشان د ی گر تحمل پشت جبهه ماندن و نظاره گر شهادت دوستان بودن را نداشت و باه طرف جبهه حرکت کرد. خداوند م ی خواست همچون ی وسف کنعان حضرت ی عقوب باشد. ی وسف در جنگ شرکت کرد.در حال ی شرکت داشت که ذوق و شوق شهادت از چهره و عملکرد و رفتار او مشخص بود برادرش عل ی کنعان ی خاطره ا ی ش ی ر ی ن ی دارد م ی گو ی د : آخر ی ن مرخص ی که از جبهه آمده بود. تا صبح در کنار هم با خانواده نشست ی م و صحبت کرد ی م . وقت ی نت ا ی شان را بدرقه کرد ی م و م ی خواست سوار ماش ی ن بشود. مرا کنار کش ی د گفت: برادر ا ی ن آخر ی ن مرخص ی من است و م ی دانم که حتما شه ی د خواهم شد. مواظب رهبر انقلاب و نظام اسلام ی و پدر و مادر باش ی د . از طرف من نگران نباش ی د با ی د از اسلام و مملکت دفاع کنم. اکنون جنگ اسلا م و کفر است .

از من جدا شد و به طرف م ی عاد گاه عشق و شهادت حرکت نمود. گو ی ا شه ی د ی وسف ارتباط ی با خدا داشت و م ی دانست که شه ی د م ی شود. خداوند ا ی ن بار ی وسف د ی گر خود الهام کرده بود به جبهه برود. برادر د ی گرش حسن کنعان ی ی ک خاطره کوتاه ی از زبان دو نفر از همرزمان ی وسف که ی ک ی بعد ا به شهادت رس ی د، (و گو ی نده خاطره جلال احمد ی ان نام داشت) چن ی ن نقل م ی کند: ی ک ی از همرزمان ی وسف ترکش خورده بود با توجه به ا ی ن که نه وس ی له ا ی برا ی انتقال ا ی شان به پشت جبهه بود و نه امکانات ی بود برا ی پانسمان و در مان مجروح، ی وسف کنعان ی با آن ه ی کل قو ی و قامت بلن د ی و روح ی ه ی عال ی و نترس ی داشت. با ا ی ثار تمام آن مجروح را به پشت خود گرفت چند ی ن ک ی لومتر با خودش بر دودر پشت جبهه به کسان ی که با انتقال مجروح ی ن مسئول ی ت داشته تحو ی ل داد. و با ا ی ن کار خود آن مجروح را به در خواست خداوند و ا ی ثارگر ی از مرگ و شه ی د شدن حت ی نجات دا د . ی وسف با چنان روح ی ه در جبهه حق و باطل حضور ی افته بود. شباهت ی که با ی وسف حضرت ی عقوب داشت هر دو ی وسف کنعان بودند حضرت ی وسف در کنعان به دن ی ا آمد. و در مصر به سلطنت دن ی و ی رس ی د، ی وسف کنعان ی مادر ی ک روستا ی محروم به دن ی ا آمد، و در کربلا ی ا ی ران شعر امام خود را ا ی ن چن ی ن زمزمه کرد :

ی وسف ی که با ی د در دام زل ی خا دل نبازد ورنه خورش ی د و کواکب در برش مفتون نداند

و به فرمانروا ی عظ ی م و بزرگ حق ی ق ی دست ی افت و آن شهادت بود. ی وسف کنعان ی عقوب بعد از چند ی ن سال دور ی و مفقود شدن پدر و مادرش حضرت ی وسف را زنده د ی دند . ی وسف کنعان ی در پنجم خرداد ماه هزار و س ی صدو شصت و پنج به شهادت رس ی د . تا ق ی امت در کنار حضرت ی وسف در مقابل پروردگا رش با افتخار تمام بگو ی د : اگر حضرت ی وسف با نگاه نکردن از خدا اطاعت و بندگ ی کرد. بندگ ی من از خدا نثار و فدا کردن جانم بود. آر ی ی وسف کنعان ی از کربلا ی ا ی ران بعد از سالها انتظار جنازه پاکش را (که مفقود شده بود ) پدر و مادر ش ز ی ارت کردند و در گلزار شهدا ی او را ب ه خاک سپردند.


منبع:سایت شهدای ارتش

آخرین تغییر ‏۲۷ فروردین ۱۳۹۸، در ‏۲۱:۱۶