شهید حبیب جنت مکان

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۹ توسط Hejazi9708 (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حب ی ب جنت مکان

نام پدر: حاج خلف

محل تولد: حص ی رآباد

تار ی خ تولد: ۴۰

تار ی خ شهادت: ۹۴/۱/۲۷

محل شهادت: ب ی ج ی صلاح الد ی ن، عراق

محل دفن: بهشت آباد اهواز

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: -

زندگینامه

شه ی د حاج حب ی ب جنت مکان ۱/۱/۱۳۴۰ درمنطقه چن ی به سفل ی اهواز در خانواده ی مذهب ی به دن ی ا آمد. پدرش حاج خلف جنت مکان کشاورز ی زحمتکش و اهل خمس و زکات بود و مادرش سف ی ه رفاه ی بانو یی فره ی خته حافظ و مرب ی قرآن بود که به گفته خود شه ی د صبح فرزندانش را با قرائت قرآن و سر ودن شعر از خواب ب ی دار م ی کرد .

خانواده جنت مکان اصالتا از بخت ی ار ی ها ی منطقه جنت مکان از توابع شهرستان گتوند بودند که به اهواز مهاجرت کردند. حاج خلف وصف ی ه خانم پنج دخترو پنج پسر داشتند. که حاج حب ی ب ششم ی ن فرزند خانواده بود. وقت ی مادرش قرآن تلاوت م ی کرد حب ی ب ساکت م ی ماند و به تلاوت قرآن گ وش فرا م ی داد. دوران ابتدا یی را در مدرسه آقاس ی چن ی به و دوران راهنما یی را در مدرسه دکتر حساب ی امان ی ه به پا ی ان رسان ی د .

خانواده ا ی شان قبل از پ ی روز ی انقلاب به منطقه کمپلو مهاجرت م ی کنند. سال ۵۸ موفق به اخذ د ی پلم علوم انسان ی شد. شه ی د از اوا ی ل نوجوان ی به اهل ب ی ت (ع) علاقه داشتند و در روز عاشورا هم مقتل گوش م ی داد و هم مقتل خوان ی م ی کردند. ا ی شان فعال ی ت ها ی انقلاب ی خود را از مسجد ز ی ن العابد ی ن واقع در کمپلو ی اهواز شروع کرد. اعلام ی ه ها ی امام را به کمک دوستانش پخش م ی کرد و به مردم اطلاع رسان ی م ی کرد. هم ی شه در راهپ ی ما یی ها شرکت م ی کرد در زمان پ ی روز ی انقلاب۱۷سال داشت. با تشک ی ل کم ی ته انقلاب اسلام ی به عضو ی ت ا ی ن نهاد درآمد. ۱۹ ساله ب ود که جنگ شروع شد از شروع تا پا ی ان جنگ در جبهه حضور داشتند به قول همسرش هم ی شه در ب ی ن همکارانش معروف بود به پ ی ک جنگ بود و خبر از جنگ م ی آورد. ا ی شان در عمل ی ات ها ی مختلف ی شرکت داشتند. همچن ی ن در ت ی پ امام حسن (ع) و در گردان ام ی رالمؤمن ی ن (ع)، جعفرط ی ار (ع) و در ب ی شتر ی گان خوزستان حضور داشتند. حاج حب ی ب شاعر و مداح بود با خواندن شعرها ی حماس ی همرزمانش را تشو ی ق به رزم م ی کرد. ا ی شان ب ی شتر عمر گرانبها ی خود را در م ی دان ها ی رزم مشغول به خدمت بودند و به قول همسرش با ی د پرس ی د : که حاج حب ی ب چند بار به خانه آمد نه ا ی ن که پرس ی ده شود چند بار به جبهه رفتند؟ !

در مجموع نه بار مجروح شدند و، ۴۵ درصد جانباز ی داشتند. ی ک ر ی ه و ی ک کل ی ه ا ی شان از کار افتاده بود و در مجموع کمر ا ی شان ترکش داشت و نم ی توانست راحت بنش ی د .

حاج حب ی ب مسلط به زبان عرب ی بودند. به فوتبال علاقه مند ، و شناگر ماهر ی بودند و در م ی دان ها ی جنگ با سرودن اشعار طنز و حماس ی شاد ی شور و شوق را در رزمندگان ا ی جاد م ی کردند هرجا حب ی ب بود شور و شاد ی آنجا بود. و ب ی شتر همرزمانش او را با ا ی ن و ی ژگ ی بارز م ی شناختند، ب س ی ج ی و هنرمند بود، مداح اهل ب ی ت (ع) بود، بعد از جنگ به فعال ی ت ها ی مختلف پرداخت و رس ی دگ ی به مشکلات مردم وکمک به مستمدان را از وظا ی ف اصل ی خودش م ی دانستند. ا ی شان از راو ی ان دفاع مقدس بود و همراه با کاروانها ی راه ی ان نور به مناطق عمل ی ات ی م ی رفتند. و بس ی ار تاک ی د داشتند که با ی د واقع ی ت ها ی جنگ را به مردم بگو یی م .

در تار ی خ ۱۲/۱۱/۶۴ با خانم مر ی م جنت مکان ازدواج کرد و زندگ ی مشترکشان را در اتاق ی در طبقه بالا ی خانه پدر ی واقع در منطقه کمپلو اهواز شروع کردند .

از شه ی د جنت مکان دو فرزند، ی ک دختر به نام راض ی ه خانم که در حالا حاضر دانشجو ی کارشناس ی ارشد معمار ی و آقا روح ا.. که ا ی شان هم دانشجو ی کارشناس ی ارشد مد ی ر ی ت صنعت ی هستند به ی ادگار مانده است .

سال ۷۴ در دانشگاه بابلسر رشته کارشناس ی مد ی ر ی ت بازرگان ی قبول شد و بعد از مدت ی به دانشگاه چمران به عنوان مهمان منتقل و در دانشگاه چمران هم درس خواند. و حاج حب ی ب در شرکت سپنتا ی اهواز مشغول به کار بودند اما که به خاطر روح ی ات ی که داشت نم ی توانست بب ی ند حق جانبا زان شاغل در ا ی ن شرکت ضا ی ع م ی شود، با مد ی ران شرکت درگ ی ر م ی شود؛ ابتدا به او پ ی شنهاد حق السکوت دارند اما نپذ ی رفت . به او گفتند: تمام حقت را م ی ده ی م د ی گر اداره ن ی ا ول ی سکوت کن. ول ی گفت: با ی د حق همه جانبازان را بده ی د . لذا او را مجبور کردند بالا ی در ی اچه اس ی د نگهبان ی بدهد. که به خاطر وضع ی ت ش ی م ی ا یی شدن و ناراحت ی ر ی ه ا ی نتوانست دوام ب ی اورد و با حقوق بس ی ار اندک او را بازنشسته اجبار ی کردند .

بعد از جنگ با وجود ا ی ن که مجروح بود و جسم ب ی مار ی داشت ه ی چ وقت آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم م ی د ی د حضورش موثر است به آن جا م ی شتافت و ا ی فا ی نقش م ی کرد. با شن ی دن خبر حمله داعش ی ان سفاک به عراق درآن جا حضور م ی ی ابد و با حضور در لشکر ی که ز ی ر نظر عتبات بو د تجرب ی ات خود در دفاع مقدس را در دفاع از اسلام به کار م ی بندد سرانجام در منطقه ب ی ج ی استان صلاح الد ی ن عراق در ح ی ن انجام مامور ی ت در روز پنجشنبه ۲۷ فرورد ی ن سال ۹۴ با بمب و تله ها ی انفجار ی کنترل از راه دور گروهک داعش به شهادت رس ی دند .

پ ی کر مطهرش شب تا صبح در حرم حضرت عباس (ع) بود. که به گفته مسئول ی ن عتبات برا ی ه ی چ شه ی د ی ا ی ن چن ی ن سابقه ا ی به ی اد ندارند. در ب ی ن الحرم ی ن مردم عراق و زائران ا ی ران ی تش ی ع باشکوه ی برا ی ا ی شان برگزار کردند. سرانجام روز دوشنبه س ی و ی کم فرورد ی ن پ ی کر مطهر ا ی شان در ب هشت آباد اهواز در کنار همرزمان شه ی دش به خاک سپرده شد .


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرح ی م

و مِن المؤمن ی ن رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ عل ی ه و مِنهمُ مَن قض ی نحبه و منهم من ی نتظر

و اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و عل ی ه و سلم و اشهدُانَّ ام ی رالمؤمن ی ن عل ی ول ی الله

و اما بعد در زمان ی که دن ی ا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان م ی ب ی ن ی م که ا ی ن از خدا ب ی خبران به نام اسلام چه جنا ی ت ها یی که نم ی کنند و بر خود واجب د ی دم که به دفاع از د ی ن اسلام و دفاع از حقان ی ت ش ی عه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و ص ی ت م ی کنم به تمام دوست ان که از ا ی ن راه سرپ ی چ ی نکنند که ا ی ن راه حق ی است و دفاع از ش ی عه و اسلام واجب است .

والسلام


خاطرات

1. اعدام موش ها

سال ۶۲ بود ما در پاسگاه ز ی د بود ی م حاج ح ی ب ی ب در مخابراط گروهان فعال ی ت م ی کرد موش ها ی منظقه هم ز ی اد بودند و هم بزرگ خ ی ل ی رزمنده هارو اذ ی ت م ی کردند .

برا ی هم ی ن چند طناب دار آو ی زان کرد و هر موش ی را که م ی گرفت زنده به طناب آو ی زان م ی کرد موش ها تکان م ی خوردند رزمنده ها یی که از کنار طناب رد م ی شدند کل ی ذوق م ی کردند و اکثرا م ی گفتند : م ی دون ی ا ی ن کار فقط از حاج حب ی ب جنت مکان برم ی آ ی د .چاره ا ی نداشت ی م مجبود بود ی م با آنها بساز ی م ول ی آزار و اذ ی تشان ز ی اد بود و فرماندگان گردان تصم ی م گرفتند از رزمنده ها برا ی از ب ی ن بردناشن کمک بگ ی رند به هم ی ن خاطر وعده دادن که هر کس ی بتواند ی ک موش بگ ی ر در ازا ی آن ۱ ساعت و ن ی م به او مرخص ی داده م ی شود طبق معمول پ ی ش قدم ب ی کار کس ی نبود جز حاج حب ی ب !

حاج حب ی ب زب ی د ی هم رزم شه ی د


2. چاپ ی د شاه !

با بچه ها ی مسجد تصم ی م گرفت ی م کار ی انجام ده ی م که در پ ی روز ی انقلاب نقش داشته باش ی م حاج حب ی ب هم در ا ی ن کار با ما بود به هم ی ن دل ی ل چندتا حلقه لاست ی ک را جمع آور ی و پر از بنز ی ن کرد ی م در ساعت ۹ شب که حکومت نظام ی شروع شد

ما آنها را وسط خ ی ابان آتش زد ی م و منطقه ی کمپلو از شدت آتش روشن شده بود سربازان که آتش را د ی دند طرف ما آمدند همه فرار کرد ی م به جر ی ک نفر از دوستان که نسبت به همه بزرگتر بودآنجا ماند و برا ی مان خبر م ی آورد از سربازان شن ی ده بود که مردم گفتند که ما آنها را شناس ا یی کرد ی م و به زود ی دستگ ی ر خواهند شد

کار ما آن شب جرقه ی بزرگ ی در منطقه ی کمپلو بود و نقطه ی شروع اعتراضات بود و بعد از ما ا ی ن کارها توسط جوانان آن منطقه تکرار شد .

چهارشنبه س ی اه بود ارتش منحوس پهلو ی با توپ و تانک و شعار جاو ی د شاه وارد شهر شد .

حاج حب ی ب در همان سن جوان ی سوار بر ی ک تانک ارتش شد و با صدا ی بلند فر ی اد م ی زد چاپ ی د شاه و در هم ی ن ح ی ن ی ک ی از سربازها ی رژ ی م متوجه ا ی شان م ی شود و به قصد گرفتن ا ی شان دنبالشان م ی رود ول ی او با ز ی رک ی فرار م ی کند

حاج عبدالکر ی م جنت مکان برادر شه ی د


منبع:

http://www.takrimeshahid.ir/2017/01/30/%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%AA-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86/