شهید جاوید یوسفی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۱ توسط Hejazi9708 (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید جاو ی د ی وسف ی

نام پدر :

محل تولد: افغانستان

تار ی خ تولد: ۶۷/۲/۱۰

تار ی خ شهادت: ۹۳/۱۲/۸

محل شهادت: حلب، سور ی ه

محل دفن: رشت

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲

زندگینامه

جاو ی د ی وسف ی ، افغان ی ش ی عه ساکن کوار، در دفاع از حر ی م آل الله و مقابله با ترور ی ست‌ها ی تکف ی ر ی در اسفندماه ۹۳ آسمان ی شد و به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد. پ ی کر ا ی ن شه ی د در حرم س ی د علاالد ی ن حس ی ن تش یی ع و در ش ی راز به خاک سپرده شد.


خاطرات

شه ی د جاو ی د ی وسف ی از شهدا ی فاطم ی ون استان فارس است که با دعوت حضرت ز ی نب (س) راه ی جبهه سور ی ه شد و توص ی ه به مراقبت از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد .

به گزارش خبرگزار ی تسن ی م از ش ی راز، « فاطم ی ون خاک مظلوم ی ت از چهره افغانستان ی‌ ها زدودند» ا ی ن سخن سردار حاج قاسم سل ی مان ی در د ی دار با خانواده شهدا ی ت ی پ فاطم ی ون است. غ ی ور مردان فاطم ی ون مردان ساده‌پوش و ساده‌ز ی ست ی که شهرت حماسه‌آفر ی ن ی‌ شان کم از مردان شماره ی ک جبه ه مقاومت اسلام ی ن ی ست .

جاو ی د ی وسف ی ی ک ی از ا ی ن غ ی ورمردان است که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده و به گفته مادرش «از کودک ی به دنبال شهادت و جنگ م ی‌ گشته و حت ی زمان ی که بحث سور ی ه مطرح نبوده به دنبال ی افتن راه ی بوده که به برا ی جنگ ی دن به لبنان رود ».

ی سنا ۲ ساله و اسما ۶ ساله ی ادگاران ی از جاو ی د ی وسف ی هستند که محبت پدرانه‌اش حت ی پس از شهادتش ن ی ز شامل حال کودکانش شده و هر زمان به خواب اطراف ی انش م ی‌ آ ی د تنها توص ی ه‌ا ی که دارد ا ی ن است که «مراقب دخترانش باشند و آنها را با حجاب آشنا کنند». آخر ی ن خاطره‌ا ی که ی سنا ی دو ساله از پدر دارد مربوط به ۵ ماهگ ی‌ اش م ی‌ شود اما با ا ی ن حال هر روز مقابل عکس پدر م ی‌ ا ی ستد و با زبان ش ی ر ی ن کودکانه م ی‌ گو ی د : «بابا ب ی ا » .

فاطمه رضا یی همسر شه ی د جاو ی د ی وسف ی به نقل از خاطرات همسر شه ی دش م ی‌ پردازد، خاطرات ی که هرگاه به اسما و ی سنا م ی‌ رسند نم ی از اشک چشمانش را سرخ م ی‌ کند . اسما ۶ سال دارد و امسال به کلاس اول ابتدا یی م ی‌ رود . خاطرات ب ی شتر ی از پدرش دارد و هر روز ا ی ن خاطرات را برا ی خود و مادرش تازه م ی‌ کند حت ی اگر ل ی وان ی ی ا ظرف ی در خانه ی ادآور ا ی ن خاطرات باشند .

اسما صبور است و هنگام ی که مادر ب ی‌ تاب و دلتنگ م ی‌ شود به دلدار ی م ی‌ شتابد و م ی‌ گو ی د : « مامان گر ی ه نکن. جا ی بابا جاو ی د خوب است. ما هم ی ک روز پ ی شش م ی‌ رو ی م» . فاطمه رضا یی درباره علاقه شه ی د به دخترانش م ی‌ گو ی د : « هر بار از سور ی ه زنگ م ی‌ زد سفارش م ی‌ کرد که مراقب ی سنا و اسما باشم، با آنها تند ی نکنم، برا ی شان چادر کوچک ی بدوزم تا در کنارم به نماز با ی ستند و مراقب باشم تا وقت ی بزرگ شدند چادر را به عنوان حجاب انتخاب کنند ».

و ی در ۱۸ سالگ ی زندگ ی مشترکش را با شه ی د جاو ی د ی وسف ی آغاز کرده و ۶ بهار را با شه ی د زندگ ی کرده است. در ب ی ان خاطراتش از سه ماه دوران نامزد ی خود م ی‌ گو ی د : « سه ماه نامزد بود ی م . شه ی د جاو ی د خ ی ل ی اهل تفر ی ح بود و ما با هم خ ی ل ی کوه م ی‌ رفت ی م . ش ی راز را خ ی ل ی دوست داشت و گاه ی با موتور به ش ی راز و ز ی ارت حرم شاهچراغ (ع) م ی‌ رفت ی م » .

پس از سه ماه که فاطمه رضا یی وارد زندگ ی مشترک با شه ی د جاو ی د م ی‌ شود، جاو ی د ی وسف ی علاقه‌ خود را به شهادت به زبان‌ها ی مختلف ب ی ان م ی‌ کند، رضا یی م ی‌ گو ی د : « زمان ی که اخبار فلسط ی ن را م ی‌ د ی د م ی‌ گفت کاش م ی‌ شد که من بروم و بجنگم. ف ی لم‌ها ی دفاع مقدس ز ی اد م ی‌ گرفت و با هم نگاه م ی‌ کرد ی م » .

شه ی د جاو ی د ی وسف ی به دعوت حضرت ز ی نب (س) راه ی سور ی ه م ی‌ شود، رضا یی درباره خواب ی که شه ی د جاو ی د ی وسف ی د ی ده بود، م ی‌ گو ی د : « منزل پدر جاو ی د بود ی م . صبح که از خواب ب ی دار شد خ ی ل ی دگرگون بود و گفت خواب د ی دم در قبر خواب ی ده بودم. قبرم تار ی ک بود و ی ک عقرب رو ی س ی نه‌ام را ه م ی‌ رفت خ ی ل ی ترس ی ده بودم تا ا ی نکه خانم ی نوران ی آمد و قبرم روشن شد و گفته جاو ی د تو از ما یی بلند شو ».

شه ی د ی وسف ی پس از ا ی ن خواب به دنبال راه ی برا ی رفتن به سور ی ه م ی‌ گشت تا ا ی نکه به مشهد رفت و با ت ی پ فاطم ی ون آشنا شد. رضا یی م ی‌ گو ی د : « آن زمان ی سنا ۵ ماه داشت و زمان ی که گفت م ی‌ خواهم به سور ی ه بروم من مخالفت کردم. آنقدر برا ی م از اهم ی ت دفاع از حرم اهل ب ی ت گفت و ا ی نکه اگر راض ی نباش ی مرتکب گناه م ی‌ شو ی که من هم راض ی شدم ».

همسر شه ی د ی وسف ی م ی‌ افزا ی د : «در ا ی ن مدت در هر فرصت ی به من م ی‌ گفت برو کاغذ ب ی اور تا وص ی ت نامه بنو ی سم و من هم با شوخ ی و خنده با ا ی ن نوع صحبت‌ها ی ش برخورد م ی‌ کردم . ی ک انگشتر و تسب ی ح داشت که هم ی شه همراهش بود در حرم امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، م ی‌ گفت ا ی ن دوتا مثل من و تو هم ی شه با هم هستند و بعد که ان شالله سور ی ه باز شد ا ی ن دو تا با هم به ز ی ارت م ی‌ روند، بعد از ا ی نکه من رفتم تو هم ب ی ا »

دو هفته از اعزام شه ی د جاو ی د به سور ی ه گذشت و فاطمه رضا یی در دلشوره‌ا ی ناش ی از ب ی‌ خبر ی است تا ا ی نکه از مشهد راه ی کوار م ی‌‌ شود تا در کنار خانواده شه ی د جاو ی د باشد. شه ی د جاو ی د پس از ی ک ماه تماس م ی‌ گ ی رد و رضا یی از دلتنگ ی‌ ها ی ش برا ی جاو ی د م ی‌ گو ی د .

همسر شه ی د م ی‌ گو ی د : « پس از ی ک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگ ی م ی‌ کردم . جاو ی د خ ی ل ی دلتنگ ی سنا و اسما بود و توص ی ه م ی‌ کرد ه ی چ وقت با بداخلاق ی با ی سنا و اسما صحبت نکنم، اگر کار ی کردند که عصبان ی شدم با آنها تند ی نکنم». اسفند ۹۳ پ ی کر شه ی د جاو ی د را با د ی گر شهدا ی فاطم ی ون به مشهد م ی‌ آورند و به خانواده ی وسف ی ن ی ز م ی‌ گو ی ند که جاو ی د زخم ی شده و به مشهد ب ی ا ی ند .

زمان ی که خانواده ی وسف ی به مشهد م ی‌ رسند، متوجه شهادت جاو ی د م ی‌ شوند، فاطمه رضا یی م ی‌ گو ی د : « شهادتش را باور نم ی‌ کردم حت ی زمان ی که پ ی کر جاو ی د را آوردند م ی‌ گفتم «خدا کنه که جاو ی د نباشه». خودم را دلدار ی م ی‌ دادم که جاو ی د ن ی ست حتما اشتباه اسم ی است». همسر شه ی د جاو ی د درباره صحبت‌ها یی که با پ ی کر شه ی د جاو ی د داشته، م ی‌ افزا ی د : « تنها چ ی ز ی که گفتم ا ی ن بود که حلالم کند و اگر در زندگ ی کوتاه ی کردم مرا ببخشد ».

شه ی د جاو ی د اما دلتنگ ی‌ ها ی خانواده‌اش را م ی‌ داند و هر زمان به خواب همسرش م ی‌ آ ی د، م ی‌ گو ی د : « من هم ی شه کنار شما هستم. نگران نباش ی د» . همسر شه ی د جاو ی د ا ی ن روزها دلتنگ ی خود را با عکس‌ها ی ی ادگار ی جاو ی د خال ی م ی‌ کند و صحبت‌ها و درددل‌ها ی هر روزه بخش ی از زندگ ی فاطمه رضا یی شده است .

از همسر شه ی د درباره ا ی ن مسئله م ی‌ پرسم که برخ ی م ی‌ گو ی ند شهدا ی فاطم ی ون برا ی گرفتن کارت اقامت و کار رفتند، م ی‌ گو ی د : « جاو ی د بنا، گچ‌کار و لوله‌کش بود و هرگز مشکل مال ی نداشت ی م به اضافه ا ی نکه چون خانواده شه ی د جاو ی د زمان ز ی اد ی بود که ا ی ران بودند مشکل ی برا ی اقامت نداشتند ».

فاطمه رضا یی در پا ی ان صحبت‌ها ی ش از سفر ی که پس از شهادت جاو ی د به سور ی ه رفته م ی‌ گو ی د : « هم ی شه ب ی‌ تاب رفتن جاو ی د و شه ی د شدنش بودم تا ا ی نکه به سور ی ه رفت ی م و وقت ی وارد حرم حضرت ز ی نب (س) شدم از ا ی نکه ا ی ن همه ب ی‌ تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برا ی هم ی شه در سور ی ه و در جوار حرم حضرت ز ی نب (س) بمانم ».

گ ی ت ی رضا یی ، مادر شه ی د ی وسف ی ن ی ز درباره فرزند شه ی دش م ی‌ گو ی د : « ۱۴ ساله بودم که جاو ی د به دن ی ا آمد. از کودک ی عاشق جنگ و شهادت بود حت ی چند بار م ی‌ خواست به لبنان برود. خواب حضرت ز ی نب را د ی د و به سور ی ه رفت بعد از سه ماه شه ی د شد ».

مادر شه ی د درباره علاقه جاو ی د به شهادت م ی‌ گو ی د : « سال ۹۱ با پدر و ی ک ی از دوستانشان به شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از پا ب ی رون آورده و گفته بود ا ی نجا خون شه ی دان ر ی خته و مقدس است. در همان سفر به پدرش گفته بود که « م ی شه من هم ی ه روز ی شه ی د بشم» دوستانش آن ر وز به جاو ی د خند ی ده بودند که شهادت کجا و ا ی نجا کجا؟

ی اد و خاطرات جاو ی د برا ی مادر هم ی شه تازه است، گ ی ت ی رضا یی درباره آخر ی ن تماسش با شه ی د جاو ی د م ی‌ گو ی د : « شب قبل از عمل ی ات زنگ زد و گفت که د ی گر برنم ی‌ گردد و برا ی ش دعا کنم». مادر همان شب ۱۰۰ آ ی ت‌الکرس ی نذر سالم برگشتن جاو ی د م ی‌ کند اما بنا بود آرزو ی جاو ی د برآورده شود . صبح فردا ی عمل ی ات خبر شهادت جاو ی د را م ی‌ دهند .

علاقه جاو ی د به ش ی راز سبب شده که با وجود ا ی نکه شه ی د جاو ی د مدت ی در مشهد ساکن بوده به ش ی راز منتقل شود و در گلزار شهدا ی ا ی ن شهر آرام بگ ی رد . مادر شه ی د از علاقه پسرش به دخترانش م ی‌ گو ی د : « جاو ی د هر زمان که به خواب ما م ی‌ آ ی د م ی‌ گو ی د ه ی چ وقت نگوئ ی د جاو ی د ح ی ف بود، م ن جا ی خوب ی دارم فقط مراقب دخترانم باش ی د » .

سخن از شه ی د جاو ی د ی وسف ی و خاطراتش تمام ی ندارد و خانواده شه ی د ی وسف ی تا هم ی شه دلتنگ م ی‌ مانند و هر بار د ی دن اسما و ی سنا به آنها م ی‌ گو ی د که مراقبت از ا ی ن دو کودک ی عن ی خوشحال ی و رضا ی ت شه ی د از آنها.


منبع:

http://www.takrimeshahid.ir/2016/12/14/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/