شهید سید اسماعیل سیرت نیا
سید اسماعیل سیرت نیا نام پدر: - محل تولد: رشت تاریخ تولد : ۵۷ تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۱۷ محل شهادت: حلب، سوریه محل دفن: رشت وصعبت تاهل: متاهل تعداد فرزندان : -
زندگی نامه: شهید سید اسماعیل سیرت نیا متولد سال ۱۳۵۷ اصالتا اهل شهر رشت و ساکن تهران بود. وی از دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن بود که در مقطع کارشناسی پیوسته مشغول به تحصیل بود. این شهید مدافع حرم حضرت زینب(س) از نیروهای سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ در عملیات مستشاری در سوریه در جریان عملیات محرم سال ۹۴ و در نزدیکی حلب به وسیله اصابت ترکش خمپاره به ناحیه پهلو و پشت سرش همچون مادرش حضرت زهرا س به شهادت رسید.
پیکر این شهید در ستاد تیپ عملیاتی سپاه محمد رسول الله تشییع و سپس در زادگاهش شهر رشت تشییع و تدفین شد.
خاطرات و گزارشات: علیرضا شعبان نژاد در آخرین یادداشت خود نوشت: خبر ساده بود. یکی زنگ زد و گفت: یه تیزر تلویزیونی برای یه شهید بنویس. وقتی اسم شهید رو شنیدم. یخ کردم. نشستم. بعد از چهار شهید مدافع حرم باور شهادت این یکی دیگه سخت بود.بقیه رو دورادور میشناختم ولی این دفعه کسی شهید شده بود که سال ها رفیقم بود. سید اسماعیل سیرت نیا. سختم بود اول اسمش یه شهید بذارم. با هم خندیده بودیم. گریه کرده بودیم.بد و خوب توی یه مسیر راه رفته بودیم و حالا سختم بود تیزر شهادتش رو بنویسم.سختم بود.قفل شده بودم.قلم رو کاغذ راه نمی رفت.خلاصه نوشتم. نمیدونم چی نوشتم فقط نوشتم و بعد رفتیم گلزار شهدا. جایی که سید خیلی دوستش داشت.همیشه سید رو نشسته کنار سنگ قبرها دیده بودم ولی حالا سید میخواست بره کنار شهدا.بچه ها داشتن حرف میزدن که کجا دفنش کنند.خلاصه قسمتش شد دفنش کنند کنار شهدای عملیات کربلای ۵.همونجایی که دوست داشت.رفت پیش حاج محمود قلی پور.سی سال بعد از شهادت حاج محمود. میگن توی سوریه شهید شد. رفته بود از عمه جان زینب (س) دفاع کند. رفت و حتما حال دلش خیلی خوش است .خوش به حالش، برد و برد. خاطره سید اسماعیل سیرتنیا نامی آشنا برای بچه هیئتیها و بچه مذهبیهای رشت است. کسی که با همه قشرهای مذهبی حشر و نشر داشت و این خصلتی بود که از شهدا برای خودش برگزیده بود. نه تنها در صورت بلکه در سیرت هم همانند شهدا رفتار میکرد. لوطیمنش بود. حتی با کسانی که از آنها دل خوشی هم نداشت بگو و بخند میکرد. سید در ارتباط برقرار کردن همیشه پیش دستی میکرد و همیشه در کارهایش هم موفق بود. روابط عمومی بالایی داشت و به سرعت به دلها نفوذ میکرد، همیشه متعجب بودم از این رفتارش که چگونه اینقدر سریع به قلبها نفوذ میکند! هرکس از سید سوال میکرد متولد چه سالی هستی؟ میگفت؛ ما بچههای انقلابیم! سید متولد سال انقلاب بود، خود را فرزند روحالله میدانست به همین جهت هم مراسم عقدش را به سادگی در حرم امام (ره) برگزار کرد. همین حرکات، رفتار و گفتار او باعث میشد خیلیها در همان برخورد اول شیفتهاش شوند. شهید سید اسماعیل سیرتنیا علمدار جبهه فرهنگی استان گیلان بود، الحق که شهادت حقش بود. بارها برای برپایی یادواره شهدا از زندگی خودش زده بود، همیشه احساس بدهکاری به شهدا داشت. اولین بار وقتی به منزلش رفتم باورم نشد این منزل یک تازه داماد و تازه عروس باشد! شش ماه از ازدواجشان گذشته بود. زمانی که وارد شدم اول فکر کردم این طبقه خالی است و خانه سید طبقه بالاست. ولی بعد دیدم همسرش هم در آشپزخانه است. چیزی که واقعا تعجب من را برانگیخت این بود که پس وسایل اینها کجاست؟! چون آن زمان من هم درگیر فراهم کردن اثاث زندگی برای ازدواج بودم وقتی منزل سید را دیدم تعجب کردم. همه جا موکت بود، تنها یک فرش ماشینی و چند تا پشتی ساده و یک تلویزیون کوچک، این تمام زندگی سید بود. بعدها باز هم به منزلش رفتم هیچ تغییری در زندگیش ایجاد نشده بود. همان موکت و پشتیها و تلویزیون کوچک… سال ۸۳ با راهیان نور همراه شدیم. به منطقه فتحالمبین که رسیدیم کنار یک تابلو ایستادیم عکس بگیریم. یکی از بچهها کنار تابلو ایستاد و من از او عکس گرفتم. روی تابلو نوشته شده بود: سعی کنید واقعا بسیجی باشید! بصورت اتفاقی سیداسماعیل در انتهای عکس و پشت به دوربین در حال راه رفتن بود زمانی که عکس را باهم میدیدیم شروع کرد به خندیدن و گفت: من دارم میروم و شهید میشوم و شماها ایستادید و فقط شعار میدهید! حکمت آن حرف یک دهه بعد روشن شد… برای پدر و مادرش خیلی احترام قائل بود، سال ۸۸ سهمیه حج خودش را داد و یک سهمیه دیگر هم خرید و پدر و مادرش را راهی حج کرد. ساعت برگشت ۳ نصف شب بود. با موتورش رفت فرودگاه امام(ره)، ماشین دربست گرفت و آنها را راهی رشت کرد و خودش برگشت. برای همسرش هم خیلی احترام قائل بود. همرزمش در سوریه میگفت؛ شب عاشورا یک ماشین اصلاح آورد و گفت بیا موهایم را از ته بزن! با تعجب پرسیدم چرا؟! گفت؛ فردا روز عاشوراست. غلام نباید مو داشته باشد! دائم ذکر حضرت زهرا(س) بر لبانش بود، مداح نبود اما همیشه وسط هیئت روضه حضرت زهرا(س) میخواند. این ارادت قلبی او به مادرش حضرت زهرا(س) باعث شد همچون مادر پهلوشکستهاش با اصابت ترکش به ناحیه پهلو شهید شود. ۱۹ آبان مردم و آسمان رشت میگریستند و سیداسماعیل میخندید… شاید چون یک بار دیگر توانسته بود همه را زیر یک بیرق جمع کند. بیرق انقلاب و شهدا.