تاریخ تولد :1345/01/01
تاریخ شهادت : 1365/01/21
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :فارس - آباده – اباده
زندگی نامه
در یکی از روزهای بهاری سال 1345 شمسی وقتی ماه مبارک شعبان می خواست جایش را به ماه رمضان بدهد خانه غلامعلی در شهرستان آباده غرق در شادی شد و احمد پای در دایره زندگی دنیایی گذاشت احمد به هفت سالگی رسید و چند سال اول دوره کودکی را در مدرسه سپری کرد و وارد راهنمایی شد و تحصیلاتش را تا دوم راهنمایی ادامه داد روزهای شکوهمند انقلاب پای این جوان متدین را به اجتماع سبز مردم باز کرد انقلاب پیروز شد و گل های زندگی دوباره روییدن را آغاز کردند جنگ که شروع شد دیگر دست و دل احمد به کار نمی رفت و مدام بهانه گیری می کرد اما او هنوز به سن بلوغ جسمی نرسیده بود و راه حضور در جبهه برایش بسته بود کم کم این جوان رشید به [[ارتش]{ پیوست و خیلی زود از آن یگان پای در سنگر شرف نهاد و به عشق بازی مشغول شد. احمد چندین بار در میان رزم آوران حضوری جانانه یافت و هر بار به لطف خدا سالم به آغوش خانواده بازگشت. مقدر این بود که این مرد ایثار و حماسه بر سر پا بماند و شکوه ایثارش را بهتر به نمایش بگذارد.دوباره بهار،همان بهاری که احمد را آورده بود می خواست او را ببرد فرا رسید و آخرین پرواز پرستوی عاشق انجام شد.احمد این بار عاشقانه تر از همیشه تا دل جبهه های عراق پیش تاخت و شور آفرینی کرد دلش از لطف سرشار شده بود و همه چیز از لحظه ی وصال او گواهی می داد احمد به چیزی جز جان سپردن در کوی معشوق راضی نبود.عملیات که آغاز شد شور و شوقی عجیب همه وجود احمد را درنوردید و عاشق ترش کرد.این رادمرد جبهه ایثار در شب 1365/01/21 پس از جانفشانی عشق آموز پای بر بلندای عرش نهاد و چهره دل آرای معشوق را در میان گرفت و به آرزوی دیرینه اش رسید آری احمد با زمزمه های مسجد زندگی را شروع کرد و با چکاچک آتش جنگ زندگی را وداع گفت و پرچم را به یاران سپرد.احمد با همه دانش اندکش از علوم دنیایی با دریایی از معرفت و چشمه جوشانی از عشق به راهی پای گذاشت که مقتدایش در عاشورای خونین کربلا او را به آن خوانده بود و فریاد هل من ناصر ینصرنی در اعماق جان او جان گرفت.کربلائ ی ان پ ی کر احمد را بر دوش گرفته و در جاری چشمانشان شستشو دادند و او را در گلزار شهدای آباده در آغوش شهیدان جای دادند و باز هم استوار تر در راه شهیدان پای نهادند.[۱]