ابراه ی م موس ی قل ی
تار ی خ تولد :1347/04/02
تار ی خ شهادت : 1366/12/30
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :آذربا ی جان شرق ی - هر ی س – هر ی س
زندگي نامه
بسمه تعالی بی گناه وارد عملیات نظامی مورخه 1366/12/30 علیه متجاوزگران به میهن با وجود اینکه به علت بیماری چشمانش درد می کرده در مقابل اصرار فرماندهان نظامی که سعی در عدم شرکت او در عملیات بودند شد و در این مواقع که هر چه خانواده نامه برای ایشان می فرستادند نامه های ارسالی خانواده برگشت می خوردند که بعد از این امر با مراجعه همرزمانشان که در عملیات فوق زخمی و بعد از مداوا از بیمارستانها ترخیص و به خانه هاشان می آمدند، موقع دیدار و عیادت از آنها (خانواده ابراهیم) متوجه عملیات و زخمی یا شهادت ایشان می شود. برای پیگیری وضعیت ابراهیم پدر ایشان به همراهی برادر خود و برادرزاده اش به منطقه عملیاتی فوق الاشعار و با مراجعه به قرارگاه عملیاتی لشکر 81 زرهی کرمانشاه و رکن یک لشکر فوق اطلاعات دقیق جهت شرکت ابراهیم در عملیات 1366/12/30 و مجروحیت و شهادت آن در مورخه 1367/01/11 در اختیار قرار می گیرد و بدین سان ابراهیم در کالبد راهی که با بصیرت انتخاب و عقیده ای که استوار در آن بود قرار می گیرد و با این عقیده و مرام و نیت از این وادی کوچ می نماید که جسد او به زادگاهش برنگردد و ندا دهد ای وطن ای گهواره من، گور من، اندیشه من و شعار دهد. زنده باد وطنم ایران پاینده باد راه شهیدان اسلام و ایران اسلامی مختصری از زندگینامه شهید ابراهیم موسی قلی نام: ابراهیم نام خانوادگی: موسی قلی فرزند: اکبر تاریخ ولادت: 1347 شمسی مکان ولادت: شهر هریس محل رزم: منطقه عملیاتی لشکر 81 زرهی کرمانشاه تیپ 1، گردان 123 غرب کشور محل و تاریخ عملیات: منطقه عملیات غرب کشور 1366/12/30 محل مجروحیت و شهادت: منطقه عملیاتی لشکر 81 زرهی کرمانشاه 1367/01/11 ابراهیم در یک خانواده فقیر ولی مذهبی دیده به جهان گشود و رشد و نمو پیدا کرد. اوصاف مذهبی خانواده تأثیر عمیقی بر روح و ذهن او بر جا گذاشت، زمان که خود را شناخت علاقه خاصی به شعایر مذهبی، مسجد و منبر و رسول الله و ائمه معصومین (ع) داشت. چند ماهی به ایام محرم و صفر و عزاداری سالار شهیدان حضرت امام حسین و یاران با وفایش در دشت کربلا مانده حال و اوصاف عجیبی در او پدیدار می گشت، در سوگواری ایام وفات ائمه بالاخص در عزاداری حضرت امام حسین و اصحاب ایشان شرکت می جست. در خانواده بچه سر به زیر و قانعی بود. هر چه بود به آن قناعت می ورزید چیزی را طلب نمی کرد مبادا پدر و مادرش را به دردسر و عذاب بیاندازد. به تحصیل مبادرت و مشغول بود و لی زمانی متوجه فقر بیش از اندازه خانواده پدر و مادرش شد و در این بحبوحه از دست دادن و وفات شوهر خواهرش در اثر تصادف ماشین و بی سرپرست ماندن بچه های او و به مشکل افتادن امرار معاش روزانه آنها دست به دست هم داد تا ایشان به تهران مهاجرت و برای امرار معاش خانواده پدر و بچه های یتیم خواهرش به کار و کارگری مبادرت نماید، زمان زمان جنگ بود، خاک وطن از هر سو مورد حمله ناجوانمردانه بعثی ها عراق قرار گرفته بود. ابراهیم با حس اینکه موعد و زمان خدمت سربازیش فرا رسیده است به موطن خویش هریس مراجعت و آماده رفتن به خدمت سربازی با بیان این کلمه محکم و متین که اکنون دیگر هیچ وظیفه و تکلیفی برای من جزء رفتن به سربازی و دفاع از آب و خاک و ناموس ملتم نیست عازم خدمت سربازی گردید. بعد از آموزشهای نظامی لازمه 3 ماهه نظامی در همدان برای ادای وظیفه به لشکر 81 زرهی کرمانشاه، تیپ 1، گردان 123 آن منتقل گردید. در این راستا بود که به مرخصی 4 روزه به هریس آمد و لی متأسفانه در این چهار روز استراحتی نکرد و فقط به رفع و رجوع مشکلات خانواده پرداخت و موقع مراجعت به محل خدمت (جبهه های جنگ) در مقابل توصیه مادر که از عواطف خاصی مادری و فرزندی سرچشمه می گرفته و آن اینکه پسرم مواظب خویش باش با بیان اینکه ماد اینجانب راه ام را با بصیرت انتخاب کرده با خانواده خداحافظی کرد. بعد از رفتن ایشان یک بار نامه برای خانواده فرستاد و در آن نامه بوده که با ناراحتی کامل و با تحریر این امر که وطن و کودکان و پیرزنان و پیرمردان آن به طور ناجوانمردانه مورد حمله دشمنان واقع است که اینها افراد نظامی نیستند.[۱]