شهيدراهدارصادقی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید راهدار صادقی

زندگینامه

فرزند خرم در تاریخ 1344/04/10 در چادرهای عشایری، در اطراف روستای واصل آباد از توابع شهرستان فسا در خانواده ای مؤمن و متعهد، آراسته به صفا و سادگی دیده به جهان گشود. راهدار در دامان پر مهر و محبت مادر و تحت تربیت پدر زحمت کش خود که از راه دامداری مخارج خانواده چند نفره ی خود را تأمین می کرد پرورش یافت. او دوران كودكی را در آن چادرهای عشایری که با ستونی از عشق و محبت ساخته شده بود پشت سر گذاشت و در سن 6 سالگی در روستای واصل آباد به مدرسه رفت تا کلاس ششم ابتدایی درس خواند اما بعد از آن ادامه تحصیل نداد و مشغول به کار دامداری شد تا از این طریق پدر را در امر تأمین مخارج خانواده یاری رساند. چند سالی به دامداری مشغول بود بعد از آن ازدواج کرد و پس از مدتی وارد ارتش شد. حدود دو سال و نیم در ارتش بود كه 6 ماه آن را در جبهه های حق علیه باطل خدمت نمود. در تاریخ 1360/10/11 در منطقه ی عملیاتی غرب، در سقز کردستان با متجاوزین عراقی درگیر و شربت شهادت را نوشید. پیکر پاک و مطهرش طی مراسم باشکوهی در قطعه ی شهدای امامزاده سید شمس الدین نوبندگان در کنار دیگر دوستان شهیدش به خاک سپرده شد.

خاطرات

  • خاطره اول (از زبان همسر شهید)

برای تشییع جنازه شهید اکبر رضایی به همراه راهدار به امام زاده شمسی الدین رفتیم. راهدار کنار پیکر آن شهید آرزو کرد که شهید بعدی خود او باشد و کنار او به خاک سپرده شود همان طور که شهید راهدار آرزو کرده بود، شد. من آن موقع از شنیدن این حرفش ناراحت شدم اما او مرا دلداری داد و گفت: می خواهم با تو حرف بزنم اما شاید موجب نارحتی تو شود، به او گفتم بگو دیگر چه می خواهی بگویی؟! رو به من کرد و گفت: موقعی که برای تشییع جنازه شهید صابر زارعی رفته بودم خانم ها دور همسر شهید را گرفته بودند تا او را دلداری دهند برای یک لحظه احساس کرده ام که شهید شده ام و زن ها دارند تو را دلداری می دهند بعد هم قسم یاد کرد که این مطلب از ذهنش گذشته و قصد ناراحت کردن مرا نداشته است. از عادت های راهدار این بود که در هر زمانی شهیدی از اهالی روستا برای تشییع و تدفین می آوردند هر کجا که بود خودش را به روستای جلیان می رساند تا در مراسم شرکت کند دستی به صورت شهید می کشید و بعد به صورت خود و می گفت: مرا از یاد نبرید.

  • خاطره دوم (از زبان همسر شهید):

راهدار در زمان حیاتش خیلی بذل و بخشش می کرد و به فقرا و مستمندان کمک می نمود. یک روز برای ملاقات یکی از دوستان به بیمارستان رفتیم در همان لحظه راهدار دید که خانمی زاییده و لباس و پول ندارد در همان موقع رو به من کرد و گفت: برو منزل لباس های فرزندمان احسان را که دو ماهه بود بیاور و به این خانم بده تا بچه شان سرما نخورد.

  • خاطره سوم (از زبان همسر شهید)

پسر عموی شهید راهدار پایش شکسته بود نیاز به دارو داشت راهدار مبلغ 1000 تومان خرج او کرد و بعد هم مبلغ 5000 تومان به عنوان کمک خرجی به او داد. یک روز من به راهدار گفتم: هزار تومان برای خودش اما پنج هزار تومان را از او بگیر چون آن زمان این مبلغ خیلی ارزش داشت، اما شهید قبول نکرد حتی بعد از شهادتش پسر عمویش آن پول را آورد که به من بدهد اما من بنا به گفته شهید و این که قبلاً خوابش را دیده بودم که در عالم خواب به من گفت: پروین بخشش برگشت ندارد و من متوجه شدم که شهید راضی نیست آن پول را از ایشان بگیرم و نگرفتم.[۱]

پانویس

  1. سایت نویدشاهد

رده