شهید صاحبعلی فیضی
تاریخ تولد :1345/03/03
تاریخ شهادت : 1364/06/24
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : اردبیل - مشگین شهر – رضی
زندگینامه
بسمه تعالی
شهیدصاحبعلی فیضی فرزند مصطفی در سومین روز خرداد ماه سال 1345 در شهر رضی از توابع شهرستان مشگین شهر در خانواده ای با صفا و با ایمان و مستضعف طفلی پا به عرصه هستی گذاشت که پدرش او را صاحبعلی نام نهاد پدر صاحبعلی کشاورزی زحمت کش بود که در خواب دیده بود صاحب فرزند پسر شده است به همین دلیل مژدگانی داد و قربانی کرد .
صاحبعلی سومین فرزند خانواده 6 نفری بود که در دامان پاک مادرش شماخی رشد و نمو یافت . خانواده ای که با وجود وضعیت مالی بد همچنان امیدوار بودند و با قناعت و پاکدامنی به زندگی خود ادامه می دادند . آری در چنین خانواده ای بزرگ شد چهار ساله نشده بود که قرآن را از عمویش نوروز یاد گرفت و هر روز آنچه را که یاد گرفته بود برای پدر و مادرش از صبح تا شب می خواند با اینکه در شرایط سختی بزرگ شد اما عزیز همه بود چهره ای معصومانه داشت که باعث شده بود همه او را دوست داشته باشند با کودکان آبادی بازی می کرد .
چند سالی بیش نداشت که به همراه پدرش به مسجد می رفت و کفش های نمازگزاران را جفت می کرد و می گفت من سرباز هستم در ماه محرم زنجیر و سینه می زد علاقه خاصی به امام حسین ( ع ) داشت به همراه نمازگزاران به رکوع و سجود می رفت و دستانش را به سوی آسمان دراز می کرد که از همان ابتدا درک کرده بود که باید با خدای خویش راز و نیاز کند .
اگر چه به علت نبود امکانات و فقر مالی به مدرسه نرفت اما بر خود وظیفه دانست که در کنار پدر پیر خود در امر کشاورزی و دامداری جهت گذران زندگی مشقت بار روستایی به کار و کوشش بپردازد تا چراغ دل پدر و مادرش را روشن نگه دارد همیشه به همه احترام می گذاشت و طبق گفته پیامبران عمل می نمود .
اوقات فراغتش را به مسجد می رفت و نماز جماعت می خواند و قرآن تلاوت می نمود و با دوستانش به ورزش هایی مثل فوتبال و والیبال می پرداخت در همه کارها به همسایه ها کمک می کرد و می گفت وقتی خداوند این چنین خواسته است ما نباید سر پیچی کنیم و از زیر بار مسئولیت فرار کنیم باید بمانیم و به گفته خداوند عمل کنیم تا حداقل چیزی برای آن دنیا با خود ببریم و این میسر نمی شود مگر با عنایت خداوند و ایمان قوی .
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان با حضور در جلساتی که برای پخش اعلامیه انجام می گرفت حضور داشت . در صف اول تظاهرات کنندگان بود . بعضی وقتها با زبان روزه به راهپیمایی می رفت و می گفت می خواهم با دلی پاک خداوند صدایم را بشنود خیلی مشتاق دیدن امام بود طوری که همیشه دعا می نمود تا هر چه زودتر زمینه ای فراهم شود تا به دیدارش برود .15 ساله بود که با اصرار زیاد پدر و مادرش با گل بست که زنی مومن و فداکار بود ازدواج نمود و ثمره ازدواج آنها یک دختر می باشد .
همسر گرامی شهید نقل می کند : ایشان از راه کشاورزی سعی در تهیه روزی حلال داشت . ساده و بدون تجملات بود که تجملات را آفتی برای چیده شدن عاطفه ها از قلب می دانست آری فوق العاده مهربان و تلاشگر و مخلص بود که هیچ وقت حاضر نبود در وظایف خود کوتاهی کند از بی عدالتی گریزان بود و همیشه کارهای سخت را نیز خودش انجام می داد . در مدت 3 سال زندگی مشترک همیشه این کلمات بر زبانش جاری بود که می گفت ما بدون عنایت خداوند چیزی نیستیم تمام اعضای بدنمان که کار می کند به خواست و اراده خداست ما باید از داراییهایی که خداوند به ما ارزانی داشته است بهتر استفاده کنیم در غیر این صورت موفق نخواهیم شد .
با آغاز جنگ تحمیلی وی که عاشق امام و جبهه بود اما فرصت رفتن به جبهه را پیدا نکرده بود وقتی زمان خدمت سربازی وی فرا رسید داوطلبانه در تاریخ 1364/02/15 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و از عاشقان مخلص حق شد و به ایفای وظیفه پرداخت و در آخرین باری که به مرخصی آمده بود به همسرش وصیت می کند که فرزندش ادامه تحصیل دهد و خداوند به من توفیق دهد که عشق به زن و فرزند مانع از این نشود که من در انجام وظیفه ام کوتاهی کنم برایم گریه نکنید و اسلام را دعا کنید .
نحوه شهادت وی را همرزمانش چنین نقل می کنند : در منطقه پیرانشهر هنگام غروب که آسمان تمام شده و در سنگر ها به آب نیاز ضروری بوجود آمده بود و آوردن آب بهایش به خطر انداختن جان بود اما صاحبعلی برای آوردن آب جان خود را نثار دیگر رزمندگان کرد . موقع آوردن آب دشمن وی را محاصره می نماید و وی در اثر این درگیری در سن 19 سالگی در تاریخ 1364/06/24 در پیرانشهر با اصابت تیر بر شکم در درگیری با نیروهای ضد انقلاب دموکرات در آغوش همسنگران خود به لقاء الله شتافت و پیکر پاکش در روستای زادگاهش رضی به خاک سپرده شد .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
منبع:سایت شهدای ارتش