شهید محمدعلی جعفری متولد سال ۱۳۴۶

شهید محمدعلی جعفری

تاریخ تولد :1346/08/18

تاریخ شهادت : 1366/02/19

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : فارس - شیراز – لپویی

rId5

زندگی نامه

بسم الله الرحمن الرحیم


روز 18 آبانماه سال 1346 در روستای لپویی صدای گریه نوزادی به گوش رسید که قرار بود روزگاری تکیه گاه و عصای دست پیری پدرش حسین و مادرش گلابتون شود، اما در آن لحظه هیچ کس خبر نداشت که سرنوشت چیزی مقدس تر از این را برایش رقم خواهد زد . نامش را محمد علی گذاشتند، نامی که قرار بود با آن صدایش بزنند، بی خبر از اینکه روزی همین اسم فقط یاد او را در خاطرشان زنده می کند و آهی به دلشان می نشاند . فرزند پنجم خانواده بود و از شش سالگی مشغول به تحصیل شد . پدرش دامدار و از خرید و فروش گاو و گوسفند معاش خانواده هشت نفری را تامین می نمود ؛ کفایت نمی کرد اما همین هم آب باریکه ای بود، در حین تحصیل و در اوقات فراغت به کمک پدر می شتافت و از همان کودکی چند و چون کار دستش آمد و خودی نشان داد . به نقاشی و ساخت کارهای دستی علاقه داشت و در تحصیل نیز جدی و کوشا بود و در دوران ابتدایی چندین بار از طرف مدرسه جوایزی همچون دوربین، آبرنگ و ... دریافت نمود، اما به علت فقر مالی و نامساعد بودن محیط پس از گذراندن دوم راهنمایی مجبور به ترک تحصیل شد، او پیشه دامداری را از پدر آموخت تا در امرار معاش خانواده نقش بیشتری ایفا کند، در کودکی و نوجوانی چه در زمینه شغلی و چه در زمینه های اخلاقی و رفتاری و فعالیتهای اجتماعی زبان زد بود . تاکید به نماز اول وقت و نماز جماعت داشت و در جلسات مسجد و کلاسهای قرآن نیز شرکت می کرد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی او نیز مانند سایر جوانهای مسلمان با اشتیاق فراوان در پی هر چه مستحکم تر کردن پایه های انقلاب اسلامی بود، معتقد به ولایت فقیه و دوست دار رهبر کبیر و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود . در راهپیمایی حضور فعال داشت و بعد از آغاز جنگ تحمیلی تمایل زیادی برای رفتن به جبهه داشت اما بدلیل پایین بودن سن و مخالفت پدر و مادر این امر تا سن قانونی محقق نشد، وی همچنین در جمع آوری امدادهای اهالی روستا همکاری و فعالیت گسترده داشت . با ادامه جنگ در سال 1365 و در سن نوزده سالگی به خدمت مقدس سربازی رفت و وارد نیروی زمینی ارتش شد . پس از گذراندن دوران آموزشی به منطقه جنگی سومار اعزام شد و به مدت یک سال در جبهه حق علیه باطل شجاعانه به مبارزه پرداخت، به پیروزی در جنگ بسیار امیدوار بود و هر بار که به مرخصی می آمد پیروزی در جنگ و نزدیکی آن را نوید می داد . ایجاد دلگرمی و کمک به رزمندگان عزیز جبهه و پشت جبهه را از وظایف خود و همه مردم می دانست، او صلح تحمیلی را مانند جنگ تحمیلی مردود می دانست و خواستار جنگ تا نابودی فتنه بود، همواره اظهارات و بیانات امام امت و مسئولین را تایید می کرد و پیرو آن بود . در مرخصی هایش از حال و هوای جبهه می گفت، از فداکاریها و دلاوریهای رزمندگان و از اینکه چندین بار با همرزمانش به محاصره نیروهای دشمن و گروهکهای ستون پنجم در آمدند و چگونه با زیرکی و دلاوری خود را نجات داده اند . اما حالا به جای او، همسنگرانش ( وحید، اسکندر، عبدالعلی، امراله و مسعود ) هستند که از روحیه بالایش سخن می گویند . در آخرین دیدارش از خانواده آنها را دلداری و دلگرمی می داد و پدر و مادر را به صبر و شکیبایی و امید به آینده تشویق می کرد، خود نیز بسیار صبور و خوش بین بود گویی می دانست که آینده ای روشن و جاویدان در پیش رو دارد . در جنگ با دشمن در عملیاتهای متعددی شرکت کرد به لطف خدا از همه جان سالم بدر برد اما سرانجام در تاریخ 1366/03/19 زمانی که در رودخانه مشغول انجام ماموریت بود در اثر انفجار مین مجروح شد و پس از گذشت 15 ساعت در بیمارستان به لقاءالله پیوست .


روحش شاد و یادش گرامی باد .

منبع:سایت شهدای ارتش

http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/6882

آخرین تغییر ‏۲ تیر ۱۳۹۸، در ‏۱۴:۵۷