شهید سید محسن آل احمد

شهید سیدمحسن آل احمد


نام:سید محسن نام خانوادگی:آل احمد تاریخ تولد:6/1/1343 محل تولد: قم نام پدر: سید محمدعلی نام مادر: ملیحه شغل: روحانی تاریخ شهادت: 1/9/1362 محل شهادت: پنجوین عراق

وصیت نامه

_ دعا زیاد کند که هر چه زودتر فرج حضرت نزردیک شود. _ سعی کنید که زندگی خود را با زندگی امام عزیز وفق دهید. _ سعی کنید که بیشتر به مستمندان و مستضعفان کمک کنید. _ جبهه در واقع دانشگاهی است که درس هایش را هیچ جای دیگر نمیدهند و برای خودسازی انسان لااقل دیدن یک دوره کوتاهی از آن لازم است. _ نفس رفتن به جبهه برای ما اصل و هدف نیست،بلکه به عنوان بهترین وسیله و کوتاه ترین راه برای تقرب الهی و انجام تکالیف شرعی مطرح است.

بسم الله الرحمن الرحیم حمد بی حد و ستایش بی عدد شایسته خداوندی که جهانیان را از ظلمت نیستی به صحنه هستی آورد و لباس زیبایی وجود را بر اندام نارسای آنها پوشانید، انگاه از میان سلسله کاینات، بنی آدم را برگزید و تاج کرامت را بر سر آنان نهاد و آنها را نمونه اعلای آفرینش قرار داد. باید دانست که مهم ترین چیزی که پایه هدایت بر اوست و موجب نجات می باشد دانستن و بکار بردن قوانین قرآنیه و احادیث نبویه و روایات امامیه است.این بنده حقیر سر تا پا تقصیر، سالیان درازی بود که آرزوی به جبهه جنگ رفتن داشتم. هرسالی که میخواستم بروم، تصمیمم عوض میشد و همیشه آرزو داشتم که بروم اسلام حق و راستین را از حلقوم جنایتکاران کفر والحاد درآورم. پیش خود گفتم بهتر است مردم از راه علم و عملی که هرچه یقینی تر و شکننده شک و ریب و جهالت باشد و کلی تر و عمومی تر و پرده بزرگتری را بالا می برم ومیتوانم به طور دقیق اطلاع از کارهای دشمنان اسلام داشته باشم، ولی متاسفانه هر چه کوشش می کردم به نتیجه نمی رسیدم.ولی ناگهان پیش خودم فکر کردم چه بهتر است که بروم جبهه جنگ.[آنجا] میتوانم این نتیجه را به دست آورم و همچنین آرزو داشتم به دنبال علم بروم و بعد به بهترین مرگ[یعنی] شهادت در راه خدا[دچار] گردم.اما وصیت *نامه این بنده حقیر: مادر! شغل شما همان شغل انبیاء (ع) است.مادر! اگر یک بچه خوب به جامعه تحویل دهی آن قدر ارزش دارد که نمیتوان آن را وصف نمود و به قول امام عزیز به اندازه تمام عالم ارزش دارد. و به طور کلی سعادت جامعه به تربیت فرزند بستگی دارد. مادر سعی کن فرزندانی به جامعه تحویل دهی که نمونه هایی از مطهری ها و منتظری ها و بهشتی ها و عمارها و یاسرها سمیه ها و غیره باشند.مادر! شما با دستی گهواره بچه تان را تکان میدهید و با دست دیگر سرنوشت جامعه بشریت را رقم میزنید. مادرم! تو راز زندگی را به این حقیقت یافته بودی که باید بنده خوب خدا و مجری احکام و تکالیف الهی بود و اولی ترین و مهمترین تکلیف را در تربیت فرزندانت میدانستی. مقام تان بلند است که خداون تبارک و تعالی[به انسان] اجازه نمی دهد حتی با صدای بلند با والدینش سخن بگوید. مادر! دیگر چه عرض کنم، بنده بارها بود که آرزو داشتم که در صف رزمندگان اسلام چه در زمان حضرت امام زمان(عج) قرار بگیرم و چه در صف رزمندگان اسلام قرار بگیرم، چون هدف اسلام حقیقت و راستین است. مادرم! هنگامی که رزمندگان برای رفتن به سوی جبهه آماده میشوند، خداوند در برابر ملائکه نسبت به چنین بندگانی افتخار میکند. مادر و پدر عزیزم! من هیچ روزه و نماز قضا یا قرضی ندارم و همچنین بدهکاری نداشتم و اگر داشته باشم به فکرم نمیرسد و آرزو داشتم که در این دنیا موبه مو به تکالیف الهی عمل کنم. مادر سخنی که بیش از چیز دیگری بر زبان ها جاری است صحبت فرماندهی امام و امام زمان(عج)است و آرزوی[...](خوانا نیست)مادرم شما دعا زیاد کنید که هر چه زود تر فرج حضرت نزدیک شود و جمیع مسلمین جهان را به پیروزی نهایی[...] دارم که شما سعی کنید که زندگی خود را با زندگی امام عزیز وفق دهید. مادرعزیزم![...] در برابر انبوه مشکلات به تمامی مادران عالم درس میدادی. مادرعزیزم! وقتی که گفتم زندگی خود را با زندگی امام وفق دهید به این دلیل که مردم ما به برکت وجود رهبری الهی و نیز همت والایشان طغیانگر قرن بیستم گشته اند که تاکنون به این وسعت در تاریخ بشریت سابقه ندارد. مادرم! بارها که می دیدی که میگفتم آرزوی ازدواج دارم، این ازدواج به این معنا نبود که حتما در این دنیا باشد، بلکه آرزو داشتم ازدواج با چنین شهادت والایی در راه خدا باشد. مادر عزیزم! در سکوت تو خیلی معناها نهفته بود گویی که از همه ی پاداش هایی که خداوند برای رزمندگان در راه خدا در ذیل است آیه« و لا تحسبن الذین قاتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» می نویسد. مادرم! آرزو داشتم که به این روایت پر ارزش حضرت محمد(ص) که فرمودند:« هیچ قطره خونی همچون خونی که در راه خدا ریخته شود نزد خدا محبوب نیست». مادرم! بارها بود که دور هم جمع بودیم و تمامی افراد آن جمع مرا نصیحت می کردند که دیگر به جبهه نروم و سعی میکردند که کارهایم را برایم بزرگ و پر اهمیت جلوه دهند و در نتیجه در شهر خودمان لازم تر و مهم تر است که بمانم و در جبهه کسان دیگری هستند که جایم را پر کنند. اما من حرفم چیز دیگری بود، می گفتم که رفتن در این راه بیشتر از هر چیز برای خودمان ارزشمند و ثمر بخش است و این ارزش ها با این معیار ها قابل سنجش نیست و در این بحث ها نمیگنجد. مادرم! سعی کنید که بیشتر به مستمندان و مستضعفان کمک کنید،چون بسیار خیر است. مادرم! در میان همه بحث ها شما سکوت را اختیار کرده بودید، سکوتی که در آن بسیار معناها و حرف ها نهفته بود و حتی بعضی از اعضای جمع را نیز به شگفتی واداشته بود. وقتی پس از اصرار شروع به صحبت کردی با آنکه فرزند دیگرت، ماه ها در جبهه بود فقط یک جمله میگفتی: « هر طور که صلاح است» و این[در] حالی است که از طرفی نهایت علاقه به فرزندت در میان می باشد و از طرف دیگر مطیع خدا بودن و راضی به رضای او، چرا که راضی به رضای خدا و مصلحت اسلام نباشی؟ به طور کلی، جامعه ما، جامعه الهی گشته است.مملکت ما، مملکت امام زمانی است. الطاف الهی در این برهه از زمان بر سرتاسر این سرزمین پرتو افکنده است. مادر عزیزم! اگر خواسته باشی که چرا به جبهه میروی و از خواندن علم باز پس می مانی به این دلیل[که] جبهه در واقع دانشگاهی است که درس هایش را هیچ جای دیگر نمی دهند و برای خودسازی انسان لااقل دیدن یک دوره کوتاهی از آن لازم است و علاوه بر آن جبهه دانشگاهی است برای آزمایش انسان که آدمی می تواند میزان وابستگیش به عالم را بسنجد. البته وقتی صحبت از عدم وابستگی پیش می آید به این معنی نیست که نسبت به خانواده خویش باید بی تفاوت بود، بلکه ارزش به این است[که] در عین حال که انسان نسبت به خانواده اش علاقه مند است بتواند بدان ها وابسته نباشد و در راه خدا از همه علایقش دست بردارد. ما که رسیدن به لقای خداوندی را اصل قرار داده ایم. جبهه یکی از آماده ترین و بهترین سکوهایی است برای معراج و پرواز انسان به سوی ملکوت اعلی، بنابراین نفس رفتن به جبهه برای ما اصل و هدف نیست، بلکه به عنوان بهترین وسیله و کوتاه ترین راه برای تقرب الهی و انجام تکالیف شرعی مطرح است. مادرم! همیشه خود را شرمنده میدانم از این نتوانستم لااقل ذره ای از این همه زحمات و محبت های شما را جبران نمایم، اما قول می دهم که ان شاءلله با دعای خیر شما و یاری خداوند همیشه در صراط مستقیم قدم بردارم و سیر بندگی خدارا بپیمایم و مسلماً از بزرگ ترین آرزوهای شما درباره فرزندانت نیز همین می باشد.مادرم! هنگامی که رزمندگان تصمیم میگیرند در راه خدا به جبهه های جنگ بروند خداوند برائت آنها از آتش را می نویسد. قبل از آنکه برای اولین بار توفیق آمدن به جبهه ها را بیابم، همیشه افسوس میخوردم که چرا خداوند این سعادت را نصیب من نمی کند؟ حتماً شایستگی اش را ندارم. حتما ان خلوصی را که باید دارا شوم ندارم. شاید بعضی وقتها خود را توجیه کنم که[...] انجام میدهم و اگر به جبهه بروم این کار زمین می ماند و ضربه به انقلاب میخورد یا خیلی توجیهات که همه از بی سعادتی انسان سرچشمه می گیرد و عموماً این گونه افراد اگر به عمق دلشان نظر کنند وابستگی هایی در آنها هست که عوامل توجیه گر آنها می شود وگرنه انسان شرایطش اماده باشد و از تمام وابستگی ها و تعلقات دل کند دیگر به سوی کوی دوست رفتن معطلی ندارد،بحث و استدلال ندارد،سبک و سنگین کردن ندارد، او دیگر عاشق است و عاشق رسیدن به کوی دوست را میخواهد.کدامین راه از این بهتر و نزدیک تر و صحیح تر و سعادتمندانه تر و کدامین فرصت از این هنگامه بهتر؟مادر! افراد تکامل یافته به فردی میگویند که وارسته از محکومیت محیط بیرونی و درونی تسلط یافته و وابسته به عقیده و ایمان [است]. مادر! دیگر عرضی ندارم جز سلامتی و پیروزی رزمندگان اسلام و دعا به رهبر عزیزمان و دعا برای فرج حضرت مهدی(عج).

منبع

کتاب آثار و اسناد ایثارگران|شهدای استان قم|ناشر:بنیاد شهید

آخرین تغییر ‏۸ مرداد ۱۳۹۸، در ‏۱۰:۲۵