| جمال گودرزی | |
|---|---|
| شهید جمال گودرزی | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1340 ، آبادان |
| شهادت | فروردین 1361 ، تنگه رقابیه |
| محل دفن | گلزار شهدای الیگودرز |
| سمتها | جانشین محور عملیاتی ایستگاه 7 آبادان ، فرماندهی محور اروندکنار ، فرماندهی گردان در عملیات ثامن الائمه ، فرماندهی گروهی از برادران سپاه پاسداران در عملیات طریقالقدس و فرماندهی گردان امام رضا (ع) از تیپ کربلا |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | سیکل |
زندگینامه
جمال در سال 1340 در شهر آبادان پا به عرصه هستی نهاد. کودکی را در سایه پر مهر خانواده سپری کرد و در سن 7 سالگی به تحصیل پرداخت. نمرات عالی و اخلاق حسنهاش باعث شد مورد تشویق مسئولان آموزشگاه قرار گیرد. اما به علت جو غیرمذهبی دبیرستان و مشکلات مالی محل تحصیل خود را تغییر داد.
در سال 1356 به خیل کثیر یاوران روحالله (ره) پیوست و با شرکت در نماز جمعه، تفسیر قرآن و ... اطلاعات دینی خود را افزایش داد. پس از پیروزی انقلاب سبزپوش دشت شقایق سپاه خمینی گشت. تلاش فراوانی در حفظ و حراست از مرزهای ایران اسلامی نمود، از جمله اقدامات او مبارزه با حزب خلق عرب در سال 1358 و 1359، برخورد با عوامل بمبگذار وابسته به عراق در شهر آبادان برخورد با گروهکهای محارب و ضد انقلاب در شهرستان آبادان و مسئولیت زندان انقلاب آبادان بود. با آغاز جنگ تحمیلی با سمت جانشین محور عملیاتی ایستگاه 7 آبادان به دفاع از کشور پرداخت.
سپس فرماندهی محور اروندکنار، فرماندهی گردان در عملیات ثامن الائمه ، فرماندهی گروهی از برادران سپاه پاسداران در عملیات طریقالقدس و فرماندهی گردان امام رضا (ع) از تیپ کربلا را بر عهده گرفت. او ضمن خدمت در جبهه به جذب و آموزش عشایر منطقه نیز مشغول بود. سرانجام در عملیات فتح الم بین در فروردینماه سال 1361 در سن 19 سالگی در تنگه رقابیه بر اثر اصابت تیربار کالیبر 50 تانک عراقی به دیدار حق شتافت. مزار پاکش در گلزار شهدای الیگودرز قرار دارد
خاطرات مرتبط با شهید جمال گودرزی
برخورد جذاب
در موقع اعدام، یکی از زندانیان که با بمبگذاری در آبادان عدهای را به شهادت رسانده بود، برای شهید چنین پیغامی گذاشته بود: (سلام مرا به جمال برسانید و بگویید که از این حکم راضی هستم و این رضایت را مدیون جمال هستم.) جمال در آن وقت مسئولیت زندان انقلاب را بر عهده داشت. کمک به زندانیان: پس از شهادت جمال، پیرمردی که جمال به او و همسر بیفرزندش به کرات سرکشی کرده و در کارهایشان به آنها کمک میکرد، چنین میگوید: (من از نعمت فرزند محروم بودم ولی همواره فکر میکردم که جمال پسر خودم میباشد و با وجود او لذت فرزند را چشیدم.)
http://www.tooba.net/Magazines/Show/234/7-1
شهادت
شب عملیات بود. جمال در جلوی ستون قرار داشت. به نزدیک عراقیها که رسیدیم، درگیری شروع شد. جمال شجاعانه میجنگید. ناگهان گلوله تیربار به پیکرش اصابت نمود و قامت تنومندش را بر خاک انداخت. خون زیادی از بدنش به روی زمین میریخت بچهها سعی کردند او را به عقب انتقال دهند، اما پیشروی تانکها ترسی را در دل جمال انداخت. بچهها را قانع ساخت تا سریعتر از منطقه خارج شوند. تانکها نزدیکتر شدند و بچهها دورتر ساعتی بعد نیروها با حسرت به سمتی نگاه میکردند، که پیکر جمال آنجا بود و تانکها از کنار پیکرش میگذشتند. دشت رقابیه قتلگاه جمال شد و او عاشقانه به سوی نور پر کشید.
http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=3932
http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=3932
آثار
وصیتنامه
حمد و ستایش خدا، خدای ما، انسانهای حق طلب که میدانند ما برای چه قیام کردهایم. میدانند که هدف ما در این جنگ جز اعتلای کلمه حق و انتقام از تجاوزگران چیز دیگری نیست. هم اکنون حس میکنم عاشق خدا شدهام. ای کاش این حدسم درست باشد تا او نیز عاشقم شود و مرا ببرد پیش دیگر برادران شهیدم که خیلی دلم برای آنها تنگ شده است. اما اگر جنازه من به دست آمد میخواهم که مرا به آبادان ببرید و بعد از مراسم شستشو یا تیمم، یک دست لباس فرم تازه گرفتهام و داخل کمد گذاشتهام با این نیت که این لباس را شب عروسی بپوشم یا اینکه موقعی که شهید شدم این لباس را تنم کنید و بعد از یک تشیع جنازه مختصر به داخل سپاه بیاورید و در وسط چمن بالای سرم برادران سینهای بزنند و بعد از الیگودرز ببرید و در کنار قبر پسر عموی شهیدم محمود به خاک بسپارید.