رضا علی اعرابیان فرزند : قاسم متولد : 1345/01/01 در سمنان-دلازیان تحصیلات : زیر دیپلم تاهل : مجرد یگان: سپاه سمنان-تیپ21-گردان موس ابن جعفر(ع) مدت حضور : 23ماه و10روز مسئولیت : معاون گروهان نوع عضویت : پاسدار نوع شغل : نظامی تاریخ شهادت : 1364/11/21 محل شهادت : اروندرود جزیره ام الرصاص عملیات : والفجر8 محل دفن : سمنان روستای دلازیان
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
« ان الله له ملک السموات والارض یحیی و یمیت و مالکم من دون الله من ولی ولا نصیر »
« به درستی که خدای راست پادشاهی زمین و آسمان و زنده می کند و می میراند و نیست شما را غیر از خدا دوستی و نه یاری کننده ای ».
با درود و سلام خدمت پیامبر اکرم حضرت محمد و با درود به تمام اولیاء و انبیاء خداوند بزرگوار و با سلام به یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی( عج) و با درود بر نایب برحقش، امام امت و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی و با سلام به ارواح پاک و طیبه شهدا، از شهدای صدر اسلام تا شهدای کربلاهای ایران و با درود بر تمامی سلحشوران و جان برکفان سپاه حق علیه باطل و با سلام به تمامی امت مسلمان و شهیدپرور ایران و اجر عظیم باد بر تمامی خدمتگزاران جمهوری اسلامی ایران.
سخن را با نام و به یاد و برای خدا آغاز می کنم چرا که خداوند در همه جا و در همۀ کارها ما را سرآغاز است و نام مبارک او همیشه در قلب های بی نور ما جا دارد و از بارگاه متعالش خواهانم که بنده را در نوشتن این وصیتنامه یاری نمایند. ( انشاءالله ) هرچند که بنده نه نویسنده خوب و نه اندرزگوی خوبی هستم، ولی برحسب تکلیف شرعی شروع به نوشتن این وصیت نامه می کنم و همان طور که گفتم از خداوند منان خواستارم که حقیر را یاری کند ( انشاءالله) البته باید این را پیش از سخن برای عزیزان یادداشت نماییم که بنده هیچ قصد نصیحت و خدای نکرده قصد موعظه به کسی را ندارم و همان طور در اول سخن گفته ام این وصی تنامه را برحسب تکلیف شرعی می نویسم و آن را با چند جمله به عنوانتذکر ادامه می دهم. اما در اول سخن باید آرزوی شهدا را بازگو کرد و حقی را که آنها بر گردن ما دارند ادا نماییم.
آرزوی بنده و کلیه شهدا این بود که روزی کنار قبر آقا اباعبدالله الحسین عرض ادب نمایم و همچنین ظلم و ستم را از سر مستضعفان جهانی کم کنیم و دست ظالمین را کوتاه سازیم و همچنین بیت المقدس عزیز را از چنگال دژخیمان به در آوریم و این را بدانید که نکند یک موقع این در ذهنتان خطور کند که شهدا به آرزوهایشان نرسیده اند. بلکه اولین آرزوی همگی آنها شهید شدن در راه خداوند بوده است که با رسیدن به آن به تمامی آرزوهایشان رسیده اند. و اما [...] از آنها بر گردن ما است: 1- اسلحه به زمین افتاده آنها را برداریم و این بار با رشادت بیشتری به دشمنان آنها، که دشمنان اسلام هستند، هجوم ببریم. 2- امام عزیز را تنها نگذاریم و تا آخرین نفس و آخرین قطره خون از او ( امام امت ) و از اسلام دفاع کنیم و نکند که خدای نکرده به اهداف آنها و مقاصد آنها عمل نکنیم و خون آنها را پایمال بکنیم.
اما جمله ای با امام عزیز و بزرگوارمان: هرچند بنده کوچکتر از آنم که با امام بزرگوار سخنی داشته باشم.
ای امام و ای رهبر عزیز و بزرگوار، ای کسی که سال ها زحمت و رنج و مشقت را تحمل نمودی تا نهال انقلاب اسلامی را در وجود انسا نها بکاری، ولی طاغوتیان از خدا بی خبر نمی گذاشتند که این نهال در دل مردم بروید و هرجا سراغی از اسلام و خدمتگزاری به قرآن را می یافتند یا او را نابود می کردند و یا او را از کشورش تبعید می کردند. اما نام تو و سخن تو آنچنان در قلب مردم اثر گذاشت که تمام خائنین به اسلام را نابود کردند و پرچم اسلام را برافراشته کردند. اما ای امام، اکنون که این سعادت بنده را یاری کرد و حقیر به آرزوی دیرینه خود رسیده ام، بدان که اگر خداوند هزارها جان به بنده می داد، بنده تمامی آنها را فدای انقلاب و اسلام و قرآن و تو می کردم که هدف تو غیر از هدف انبیا نیست و اجازه نخواهم داد که منافقین به این انقلاب ضربه ای وارد سازند و امیدوارم که روزی پرچم جمهوری اسلامی بر قله های مرتفع جهان به اهتزار درآید و همچنین مسلمانان جهان با رهبری امام گونه شما بر مستکبرین به پیروزی نهایی برسند.
ای امت شهیدپرور انقلاب اسلامی ایران و خصوصاً امت شهیدپرور سمنان و قریه دلازیان از شما خواستارم که امام عزیز را تا آخرین لحظه جان یاری نمایید و از شما می خواهم که آنچه در توان دارید از رزمندگان و دلیران اسلام و قرآن یاری کنید و آنان را یاری نمایید که به اهداف عالی اسلام برسند. ( انشاءالله)
از اینکه این فیض بزرگ و سعادت بزرگ نصیب اینجانب گردیده است بسیار خوشحالم و امیدوارم که پدر و مادر و دیگر اقوام و دوستان هم خوشحال باشند. البته بنده آرزوی شهادت را اینگونه کرده ام که خدایا در راه تو، برای تو، برای اسلام تو می جنگم و در راه تو می رزمم و اگر در این راه شهادت نصیب بنده شد، این سعادت را مشتاقانه به دنیا آغوش می کشم، چون پیامبر گرامی می فرماید : « الدنیا سجن المؤمن و جنۀ الکافر » زندان مؤمن و بهشت کافر است. پس باید هرچه سریع تر بار سفر را بست و خود را برای مرگ آماده ساخت و چه خوب است که این مرگ در راه خدا و برای رضای او فدا کنیم جانمان را و مرگ با عزت را بهتر بدانیم از ماندن با لذت.
اما سخن بنده با خانواده شهدا که امام عزیزمان فرمود : خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند.
ای پدر و ای مادر و ای همسر و ای فرزند شهید، مقاوم و استوار و صابر باشید که فتح
بزرگ و نهایی نزدیک است و شماها فردای قیامت نزد پیامبر و فاطمه و علی و فرزندانشان روسپید هستید.
اما در آخر سخن بنده با پدر و مادر عزیز و مهربانم: پدر و مادر گرامی و عزیز، شاید در طول عمرم و در این مدتی که خدمت شما بوده ام نتوانستم خدمتی به شما بکنم و نتوانسته ام ذره ای از آن زحمات شما را ادا نمایم و شما بودید که همیشه در کارها و سخن ها بنده را یاور بودید و همیشه بنده را با پندها و نصیحت های پدر و مادرگونه یتان موعظه می کردید و بنده آنقدر شایسته نبودم که به نصیحت های شما گوش فرا دهم و از این جهت از شما طلب بخشش و حلالیت را دارم و امیدوارم که فرزند حقیر و کوچک خودتان را ببخشید. پدرم، از اینکه شما برای بنده بسیار زحمت کشیده اید و بنده نتوانسته ام این زحمات شما را جبران نمایم متأثرم و شاید شما به امید آن بودید که بنده همگام با شما برای تأمین طعام و مائده خانواده به شما کمک نمایم. اما اجل یاری نکرد و بنده نتوانستم به امیدها و آرزوهای شما پاسخ مثبت بدهم.
اما شما ای مادرم، از اینکه فرزندت شهید شده است، ناراحت نباش و غمگین مشو که این آرزوی بنده بوده است و تو باید خوشحال باشی و اگر شما نتوانستید بنده را در حجله دامادی ببینی و اکنون فرزندت را در حجله شهادت می بینی، خوشحال باش و به مردم شیرینی بده، چرا که بنده به دامادی حقیقی رسیده ام. و شاید بنده با انتخاب شغل پاسداری توانسته بودم ذره ای از زحمات شما را جبران نمایم و از تو می خواهم که در مرگ من گریه نکنی و عزا نگیری که دشمنان اسلام خوشحال خواهند شد.
بنده از خداوند منان می خواهم که به شما صبر و اجر جزیل عنایت کند و همیشه استوار و مقاوم باشید.
و سخنی با همکاران و برادران بسیار عزیز خودم دارم: ای برادر پاسدار و بسیار عزیز، مبادا خدای نکرده با عملی و سخنی این شغل گرانبها را لکه دار کنی و این جان بسیار عزیز خود را به راه دیگری فدا کنی که غیر از اسلام باشد و این را بدان از زمانی که وارد سپاه شده ای و جان خود را بر کف دست نهاده ای و لباس شهادت را به تن کرده ای و این را بدان که راه ما در آخر به جز شهادت در راه اسلام به چیز دیگری ختم نخواهد شد . پس خود را آماده شهادت کن و از این لباس مقدس، که از خون شهدا به دست آمده است، به خوبی پاسداری کن و سعی کنید که اعمالتان خالص برای رضای خدا باشد . از تمام دوستان، اقوام، آشنایان- همشهریان و دیگر امت حزب الله طلب بخشش و حلالیت دارم و امیدوارم که حقیر را عفو نمایید. ( انشاءالله)
الحقیر، رضاعلی اعرابیان
در قسمت آخر وصیت نامه لازم بر این دانستم که چند جمله در رابطه با خودم و اثاثیه ای که متعلق به بنده است سخنی بگویم:
در رابطه با خودم باید خدمتتان عرض شود که به مدت (5/1) یک سال ونیم نماز مقروضم و حدود 5 ماه هم روزه. اگر توانستید اینها را برای بنده بگیرید و فکر نکنم که چیزی و یا پولی به کسی مقروض باشم و اگر کسی آمد و گفت که پولی و یا چیزی از ایشان می خواهم به او بدهید و ایشان را راضی کنید و از همگی برای بنده طلب عفو و بخشش نمایید.و در حدود یک دانگ و یک سوم دانگ خانه، که در حدود 85 متر است، به اسم بنده است و آن هم تعلق به پدرم دارد و یک موتور، که در حدود 32 هزار تومان قیمت شده است، آن هم به اسم بنده است که آن هم متعلق به پدرم هست و دیگر چیزی ندارم غیر از چند عدد کتاب. اگر کتاب ها را احتیاج ندارید به کتابخانه ای بدهید تا از آنها استفاده شود. در آخر، اگر جنازه بنده به دست شما رسید، آن را در قبرستان روستای دلازیان به خاک بسپارید و اگر به دست شما نرسید، هیچ ناراحت نباشید و بنده می خواستم که همیشه شهید گمنام باشم.
خداوندا، گناهان ما را ببخش و ما را بیامرز. به ما توفیق بندگی و اطاعت از خودت را بده.
خدایا، مرگ ما را شهادت در راهت قرار بده. « آمین یا رب العالمین »
به امید فتح و پیروزی کامل تمامی رزمندگان و سلحشوران جان بر کف سپاه حق علیه باطل و به امید زیارت و فتح کربلا و بیت المقدس.
الحقیر و بنده کوچک خدا، رضاعلی اعرابیان
63/ 4/ 8 [۱]