سیدرضا محل تولد : مشهد
نام خانوادگی : حسین کهنوج تاریخ شهادت : 1366/02/01
نام پدر : سیدجواد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : محصل یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشترضا
rId6
خاطرات
- قبل از انقلاب سید رضا چون سن کمى داشت. با پدر و مادرم در راهپیمایى که در مشهد برگزار مىشد مىرفت. بعد از انقلاب که بسیج تشکیل گردید. در تبلیغات شروع به فعالیت کرد، چند شب بود که به منزل نمىآمد. پدرم نگران شده بود و من به بسیج رفتم، گفتند: در نمایشگاهى که از طرف بسیج زدند. سید رضا آنجا رفته است. سپس به نمایشگاه رفتم. و به او گفتم: که پدر و مادر نگران شما هستند ایشان در جواب به من گفتند: بگویید نگران من نباشید حالم خوب است و وجودم در اینجا لازم است. و چون من سنم کم است. مرا به جبهه نمىبردند. در اینجا فعالیت مىکنم و پشتیبان برادران رزمنده هستم .
- در بچگى سید جواد یک روز که مهمانى داشتیم و خرج مىدادیم او نوشابهها و یخها را آماده مىکرد و وقتى که به او گفتم، که تو درس دارى برو سید جواد گفت: خواندم و در همین حالت بود که با دست و صورت به داخل دیگ شله افتاد ولى به لطف حضرت ابوالفضل هیچ طورى نشد .
- وقتى که پرچمهاى عزادارى را مىخواستند نصب کنند، یک شب مادر سید رضا خواب دید که به او مىگویند که: روى دست ایشان علامتى دارد که وقتى هم به دنیا آمد آن علامت روى دستش بود .
- در آن ایامى که مادر سید رضا او را حامله بود مىخواست او را سقط کند. به همین جهت دارویى براى سقط کردن او خورد. در خواب دید که در تکیه نشسته و در آنجا حضرت ابوالفضل رادید که با یک دست جلوى ایشان را گرفته و راه نمىدهند ولى خواهر ایشان را راه مىدهند و مىگفتند:چون تو نسل ذاکرین و شیعیان ما را مىخواهى از بین ببرى ما تو را نمىبخشیم .[۱]