شهید محمد افغانی تاریخ تولد :1326/03/09�تاریخ شهادت : 1361/03/03
زندگینامه : استواریکم شهید محمد افغانی(میثم) در سال 1326 در خانواده ای متوسط و مذهبی در پهنه کویر یعنی شهر«کهنوج» از استان شهید پرور کرمان زاده شد. وقتی به دنیا آمد، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواندند تا الوهیت را آویزه گوش خود کند، تنها در برابر خدای یکتا خاشع باشد، و از میان ادیان و مکاتب، کاملترین آنها یعنی اسلام ناب محمدی را اختیار نماید. در شش سالگی پدر خویش را از دست داد و مرگ پدر، مشکلات فراوانی در زندگی او ایجاد نمود. لیکن وی با همتی بلند همه مشکلات را تحمل کرد و تا سال پنجم دبیرستان تحصیل نمود. سپس به قصد خدمت به مملکت خویش، با روحی پر از صفا و صمیمیت که از ویژگی های خاص مردمان کویر است، وارد هوانیروز شد. شهید افغانی در سال 1357که انقلاب اسلامی ایران مراحل نهایی خود را طی نمود، همراه دیگر پرسنل جانباز هوانیروز به انقلاب پیوست. او رهبر و امام خویش را یافته بود و به اوعشق می ورزید؛ او که می دانست تنها این رهبر الهی است که می تواند روح تشنه او را از سرچشمه پاک جمال کبریایی سیراب نماید، او که با چشمان خویش تحقیر شدن نظامیان ایرانی را توسط مشتی آمریکایی بی دین و بی غیرت دیده بود؛ او که ذلّت دولتمردان رژیم منفور پهلوی و نوکر صفتی شاه را به وضوح مشاهده کرده بود، با پیروزی انقلاب اسلامی با قلبی آکنده از خشم نسبت به استکبار جهانی و در رأس آنها آمریکا به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست تا بتواند با دشمنان دین و ملّتش بجنگد. به همین علت، در اکثر عملیات ها با شور و شعف خاص خود شرکت می کرد. از جمله عملیات «فتح المبین» و «بیت المقدس» حضوری فعال و پر توان داشت. او عاقبت هم در عملیات بیت المقدس به آرزوی دیرینه اش رسید و از جام زرفام شهادت نوشید و روح پر فتوحش در عروجی خونین به ملکوت اعلاء پیوست. شهید محمد افغانی در سال 1354 ازدواج کرد و اکنون چهار دختر زینب گونه بنامهای طاهره، راضیه، سمیه و طیّبه از وی به جا مانده است. روحش شاد و راهش پر رهرو با
خاطرات :
خاطره ای از زبان همسر شهید والامقام محمدافغانی
سه روز می شد که همسرم، شهید محمدافغانی از جبهه خرمشهر آمده بود. یک روز که با هم به نماز جمعه می رفتیم، در بین راه به او گفتند که حمله ای در پیش است و باید به جبهه برود. وقتی به او گفتم: «شما که تازه از جبهه آمده اید. »
به من اعتراض نمود و گفت: «شما که یک زن مسلمان هستید، نباید چنین حرفی بزنید. من فردا به جبهه می روم و شما را به خدا می سپارم. اگر سعادت داشتم و شهید شدم، شما دخترهایم را زینب وار بزرگ کنید. وصیت او به ما، دعا به جان امام و حضور در نماز جمعه بود.»
منبع: سایت شهدای ارتش