شهید مجید متواضع بناب

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مجید متواضع بناب

تاریخ تولد :1334/07/06

تاریخ شهادت : 1365/01/03

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :آذربایجان شرقی - بناب - بابالار


زندگینامه

بسم الله الرحمن الرحیم شهید درسال 1334 درشهرستان بناب دیده به جهان گشود وتا مقطع دیپلم را دردبیرستان پهلوی به تحصیل مشغول شدهمسرشهیدازشهید بزرگوارچنین می گوید.سال 1365من با آقای متواضع ازدواج کردم ودرشهر اصفهان درهوا نیروخدمت می کرد بعدازازدواجمان مراهم با خودش به شهراصفهان برد ودرآنجا بودکه فهمیدم ایشان فعالیت انقلابی دارند سال 1357 بود که ایشان اعلامیه های و نوار های آقا را به منزل می آورد با اینکه اول زندگی مان بود اصلا فکر خانه نبود همه فکرش جای دیگر بود دی ماه سال 1357 دختر اولم که فرزند اولم بود به دنیا آمد دراین ماه فعالیت هایش بیشترشد ومن خبرنداشتم دراین روزها از پادگان فرار میکرده وبه تظاهرات ضد شاه و ضد رژیم می رفته است وچون با لباس نظامی می رفت مردم بسیارمومن اصفهان متواضع رازاکوچه پس کوچه ها به منزلشان می برند و لباس شخصی برایش می پوشاندند یک روز متواضع به خانه نیامد ومن خیلی نگران شدم وچون درشهر اصفهان غریب بودم وتنها با یک بچه تنها چند روزه خیلی واهمه داشتم شب شده بود وایشان به منزل نیامد دیدم دوستش به منزل ما آمد وگفت بیا برویم منزل ما بمانیدچون آقای متواضع رادرپادگان بازداشت کرده اند گفتم چرا بازداشت کرده اند دوستش گفت چون که به تظاهرات ضد رژیم می رفت یعداز سه روز بازداشت ایشان آزاد شد ند و من خیلی ناراحت بودم وهمیشه به من می گفت من هر وقت به خانه برنگشتم به منزل آقا ی طاهری امام جمعه اصفهان زنگ بزن تا ازاحوال من باخبرشوی یک برادرش درمشهدزندگی می کردوشهید متواضع روز ی به اوتلگراف کردو گفت بیا اصفهان وبچه ها را پیش خودت ببر وچون اینعاردراینجا دست وپای مرا میگیرند ونمی گذارند به کارم برسم خلاصه برادرش ما را به خانه شان برد ومتواضع با خاطر آسوده به تظارهات وفعالیت ضد رژیم میپرداخت وبه منزل آیت الله منتظری رفته بود تااز فرامین امام وایشان باخبر شود وبه پادگان هم نمی رفت در12 بهمن سال 1357 که امام به وطن برگشتند متواضع بی نهایت خوشحال بودویکی ازخاطرات بسیارشیرینش این بود که در روز 22 به من سال 1357 روز پیروزی جمهوری اسلامی ایران مردم اصفهان که ایشان را خیلی خوب شناخته بودنداز شادی ایشان را پشت فرمان ماشین به هوا گرفته بودند وبعدازپیروزی انقلاب ایشان خودش رابه پادگان معرفی کردو دوباره خدمتش راشروع کرددرنزیکی اصفهان یک شهرک به نام شاهین شهر است که محل سکونت خارجیها بودودر انقالب که هم خارجی ها اخراج شده بودند این سایت خانه های سازمان راارتش تحویل گرفت ویک یا زآن خانه ها را ما تحویل گرفتیم و سکنا شدیم وچون دراین محل مسجد وجود نداشت متواضع خانه خودمان رامسجد کردو جلسه قرآن و تعالیم مذهبی برپا نمود ونماز جماعت میخواندندوقتی جلسه به پایان رم یرسید نصف شب ضد انقلابیون به پنجره ما سنگ پرتاب میکردند این زندگی مان در شه ر شاهین شهربود درمهرماه سال 1359 که ارتش مزدور عراق به جمهور سی اسلامی ایارن حمله کرد و جون درهوا نیرو رشته متواضع سررشته داری بود نمی آمدن نتیجه به طور داوطلبانه درپدافند اصفهان کا ر می کردوخواستارمنتقل شدن به نیروی زمینی رانمود وتا آمدن نتیجه به طور داوطلبانه درپدافند اصفهان کارمی کرد وبالاخره جواب آمد لشکر 64 ارومیه خواستار دیدن دوره ی زرهی را کرد واوبه شیراز رفت ودرآنجا دوره ی زرهی تانک رادید وبعداز برگشتن ا ز شیراز به جبهه پیرانشهررفت و2سال دراین منطقه بودوخاطرات بسیارزیادی ازاین منطقه کوهستانی داشت درفصل سرما دیان منطقه همیشه کارهای سخت ودشوار را به عهده داشت وآنقدر به تنهائی با تانک کار کرده وتانک راتعمیر نموده بود ویکدفعه هم زخمی شده بود واز بیمارستان پیرانشهرسفارش فرستاده بود که مرا عمل کرده اند بعداز خوب شدن به منطقه سومار رفت ودرسومار نه تنها یک رزمنده خوب و فعال بود بلکه یک جهاد گر بود ودرسنگرسازی وتمیز کاری همه وسایل موردنیازمی پرداخت وبه گفته های دوست وآشناهایش یک ماهر بودو دوستانش میگفتند که اگر متواضع نباشد مادرجبهه هیچی نیستیم وازجبهه نامه هایش که میرسید درهمه نامه هایش همیشه روی تعلیم و تربیت بچه هایش به من سفارش می کرد ومی نوشت بهشت زیر پای مادران اسن و می گفت بی هدر نیست مادرباید زحمات زیادی بکشند تا شایسته این مقام شود آخر اسفندماه سال 1364 ازجبهه سومار به پادگان قوشچی آمد و سال 1365 تحویل شد وسه روزمرخص اش می گذشت ازقوشچی به بناب زاد گاههان رفتیم ودرراه بازگشت درمحور ارومیه ومهاباد به دست ضدانقلابیون به شهادت رسیدند.

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم مرگ اگر مرد است گرسری من اری - تاد راغوش بگیرم تنگ تنگ خدایا خودت آگاهی که من تا آنجائی که توانستم دراه پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی سعی و کوشش نمودم وامید انست بتوانم جواب شهدای انقلاب رادرآن دنیا بدهم بدینوسیله وصیت میکنم که تمام اشنایان بخصوص مادرم همسرم وخواهرو برادرم از اینکه من به بارگاه ایزد توانا پیوستم زیاد رنجور بناشند وفریب این دنیا را نخوردم که این دنیا زود گذراست انتظارندارم کسی درسر خاکم اشک بریزد وباعث عذاب من گردد: ازکلیه دوستان و اشنایان تقاضای؟؟؟ دارم دریک وصیت به مادر دارم چون ازاوضاء مملکت با خبر نیست بعلت مرگ من کسی را به باد ناسزا نگیرد وبا حرفهای زشت دیگران ازخود نیاز دارد کلیه خانواده ام اگر ازمن رنجیده ایدند که از زبانم آیا؟؟؟ بدانند که من قلبی مهربان داشتم واگر نتواستم خواسته با آنان را جامه عمل بپوشانم حتما قدرت آن را نداشتم: پس ازشهادت من مبلغ هزار تومان حقوقم به مادرم پرداخت شو د وبقیه به همسرم پرداخت گردد زمینی درپشت دبیرستان دکتر بهشتی دارم از طرف من آقای اصغررجائی مطلق فرزند؟؟؟ وکیل است با مشورت؟؟؟ آنرا بفروش برساند ومبلع 30 هزارتومان بهمارم وبقیه را به همسرم پرداخت نماید وازطرف ارتش مبلغی به من تعلق میگرددد که مبلغ 50 هزا رتومان آنرا به مادرم پرداخت نمایند وبقیه به همسرم پرداخت شود با تشکر فروان از آقای رجائی دوست مورد اطمینان من امیدوارم بعلت زحمات زیادی که به عهده شما واگذار کردم مراببخشیدوموردعف قراردهید در خاتمه همه را به خدای بزرگ می سپارم این وصیت نامه ا زطرف خودم؟؟؟؟ لطفا برای آن عمل شود برادر محترم که در اداره جات مختلف پشت میز نشسته اید لطفا درانجام امور اداری مردم محروم کوشا باشید

نگارخانه تصاویر

منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23808