شهید اسد الله کشمیری

نسخهٔ تاریخ ‏۷ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۳ توسط Bagheri9711 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نوجواني شهيد اسدالله کشميري

راه مدرسه‌اش دور بود. همکلاسي‌هايش با ماشين مي‌رفتند. آن موقع، روزي دوازده ریال پول توجيبي به او مي‌داديم تا بتواند هم خودش را اداره کند و هم به مدرسه برود. با اين که پول کمي بود اما اين بچه، هيچ وقت شکايتي نداشت. مدتي که گذشت، متوجه شديم که اسدالله، زودتر از ساعت هميشگي از خانه بيرون مي‌رود و تا مدرسه، پياده‌روي مي‌کند. علت کارش را متوجه نشديم تا اين که يک روز خواهر کوچکش مريض شد. پول کافي براي دوا و درمانش در خانه نبود. وقتي اسدالله متوجه اين موضوع شد، رفت و مقداري پول آورد و گفت:«اين‌ها را براي روزي مثل امروز پس‌انداز کرده بودم.» طفلکي پياده مدرسه مي‌رفت تا همان دوازده ريال را هم پس‌انداز کند !

منبع: شهیدان این گونه بودند جلد1، صفحه:38

موضوع : اقتصادی ،‌ پس انداز


نوجواني شهيد اسدالله کشميري

راه مدرسه‌اش دور بود. همکلاسي‌هايش با ماشين مي‌رفتند. آن موقع، روزي دوازده ر ی ال پول توجيبي به او مي‌داديم تا بتواند هم خودش را اداره کند و هم به مدرسه برود. با اين که پول کمي بود اما اين بچه، هيچ وقت شکايتي نداشت. مدتي که گذشت، متوجه شديم که اسدالله، زودتر از ساعت هميشگي از خانه بيرون مي‌رود و تا مدرسه، پياده‌روي مي‌کند. علت کارش را متوجه نشديم تا اين که يک روز خواهر کوچکش مريض شد. پول کافي براي دوا و درمانش در خانه نبود. وقتي اسدالله متوجه اين موضوع شد، رفت و مقداري پول آورد و گفت:«اين‌ها را براي روزي مثل امروز پس‌انداز کرده بودم.» طفلکي پياده مدرسه مي‌رفت تا همان دوازده ريال را هم پس‌انداز کند !

منبع : شه ی دان ا ی ن گونه بودند جلد1، صفحه:38

موضوع : متفرقه ، نوجوانی


منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا

آخرین تغییر ‏۷ آذر ۱۳۹۸، در ‏۰۷:۱۳