=خاطرات
همیشه توی جیبش یه زیارت عاشورا داشت کار هر روزش بود بعد هر نماز باید زیارت میخوند حتی اگه خسته بود حتی اگه حال نداشت و یا خوابش میومد شده بود تند میخوند ولی میخوند همیشه بهش حسودیم میشد تازه فهمیدم داستان سلام هاش به آقا امام حسین (ع) چی بود [۱]
پانویس
- ↑ همرزم شهید