شهید محمد رضا ابراهیمی
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۹ توسط Dorostkar98 (بحث | مشارکتها)
== محمدرضا! چه خبره، چرا زل زدی به مادر؟ - وقتی نماز میخونه، دوست داشتنیتر میشه. دقایقی بعد نماز مادر تمام شد. محمدرضا گفت:« قبول باشه مادر!». مادرم به محمدرضا که کنارش نشسته بود، نگاهی کرد و گفت:« قبول حق پسرم!». محمدرضا خود را به مادر نزدیک کرد و ملتمسانه گفت:« مامان! برام دعا کن. میگن دعای مادر در حق فرزندش زود جواب میده.». مادرم گفت:« همیشه واسهی سلامتی و عاقبت به خیریتون دعا میکنم. حالا حاجتت چیه؟». محمدرضا زیر لب گفت:« دوست دارم شهید بشم، البته اگه لایق باشم.». شهید محمد رضا ابراهیمی.[۱]
پانویس
- ↑ فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص54