خاطرات
- جهیزیه
مادرم گفت الان نمی توانیم برایش جهیزیه بگیریم، باید کمی صبر کنید. گفت : وجود زنم برای من اهمیت دارد نه جهیزیه. وقتی مرا به خانه خودش برد اول پیش مادرش رفت و گفت این دختر را فقط به خاطر خودش می خواهم نه جهیزیه اش، دوست ندارم کسی به او بگوید چرا این جوری آمدی یا چرا جهیزیه نداری؟
راوی: همسر شهید داوود عزیزالدین[۱]
پانویس
- ↑ فرهنگ نامه شهدای سمنان