زندگینامه
یکی از دوستان تعریف میکرد روز جمعه خدمت آقای بهشتی رسیدیم وگفتیم یکی از مقامات سیاسی خارجی که به تهران آمده ازشما تقاضای ملاقات کرده است .ایشان نپذیرفتند و گفتند من این ملاقات را نمیپذیرم مگر اینکه امام به من تکلیف بفرمایند ولی اگر ایشان این تکلیف را نمیکنند نمی پذیرم چون برای خودم برنامه دارم وامروز که جمعه است متعلق به خانواده من است ودر این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم واز نظر درسی به آنهاکمک کنم وبه کارها ی خانه برسم چون روز جمعه من مخصوص خانواده است کتاب سیره شهید دکتر بهشتی ، ص70 موضوع : اجتماعی ، تحصیل در دوران جوانی به کار نویسندگی علاقه زیادی داشتم ومطالب خوبی مینوشتم لذا پس از اتمام تحصیل دوران متوسطه تصمیم گرفتم در رشته ادبیات در دانشگاه ادامه تحصیل بدهم. یک روز پدرم پرسید شما میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم در رشته فرهنگ وادب تحصیل کنم .پرسید چرا؟ گفتم میخواهم نویسنده بشوم. پرسیدند به من بگو آیا این داستانهای خوبی را که مینویسی قصد داری چاپ کنی یا نه ؟ گفتم بله قصد چاپ آنها را دارم .گفتند خوب حالا اگر قصد چاپ کردی ونوشته هایت را پیش ناشر بردی واو گفت نه من این قسمت هارا نمیپسندم وباید حذف کنی یا عوض کنی وتو هم بگویی نه حذف نمیکنم و لذا ناشر کتابت را چاپ نکند واز طرفی به حق التألیفی که او به تو میدهد هم برای زندگیت نیاز داری چه کار میکنی ؟ گفتم نمیدانم. گفت خوب حالا که نمیدانی برو یک شغل راانتخاب کن که استقلال مالی ات را حفظ کنی ولی از لحاظ اظهار عقیده هم آزاد باشی بعد گفت به نظر من برو در رشته مهندسی درس بخوان ولی نویسندگی را به عنوان یک شغل دوم برای خودت در نظر داشته باش کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : اجتماعی ، تحصیل وقتی برادرم محمد رضا می خواست رشته تحصیلی خود را دردانشگاه انتخاب کند وبا پدرم مشورت کرد پدرم به او گفت برو با برخی از دوستان پزشک از جمله با آقای دکترحبیب الله پیمان مشورت کن ولی به او گفت در هر حال باید کاری باشد که استقلال مالی تورا حفظ بکند روش ایشان آن بود که فرزندانشان انتخاب گر بار بیایند ودر کارهایی که میخواهند بکنند انتخاب کننده اصلی باشند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص89 موضوع : اجتماعی ، تحصیل پدرم خیلی به انس ما به قرآن توصیه میکرد وخودشان هم انس زیادی با قرآن داشت .من معمولاً نوارهای اساتید مصری قرآن را از مدرسه میگرفتم وحین درس خواندن گوش میکردم. یک بار پدرم به اتاق من آمد ومرا درحال مطالعه درس ریاضی دید که صدای قرآن هم بلند بود خندید وگفت اقلاً این را موقع درس خواندن خاموش کن ! کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : اجتماعی ، تحصیل زمانی که پدرم برای برادرم که در دبیرستان درس میخواند یک میز ارج به قیمت صد تومان خریده بود که در آن زمان پول قابل توجهی بود من هم گفتم میز میخواهم .ایشان گفت شما از پول توجیبی که میگیری میتوانی میز تهیه کنی. من گفتم این پول که کفاف خرید میز را نمیدهد. گفتند خوب از من قرض الحسنه بگیر وبه تدریج از پول ماهانه ای که میگیری قرضت را پس بده ایشان با این رویه علاوه براینکه بین ما تبعیض قائل نمیشد عملاً فرهنگ قرض الحسنه را درخانه رایج می کرد .من هم قرض گرفتم ومیزرا خریدم وبه تدریج ازپول ماهانه ام کسر شد تا قرض تمام شد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص82 موضوع : اجتماعی ، تحصیل یک روز مقاله ای درباره چین نوشته بودم در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد. خبر به پدرم رسید. وقتی مرا دیدند باچهره ای که خوشحالی از آن میبارید گفتند دخترم تو این مقاله را نوشته ای ؟ گفتم بله. خیلی مرا تشویق کردند وگفتند شما این کار را ادامه بده وسعی کن زیاد مطالعه کنی ودر فعالیتهای اجتماعی شرکت کنی. به ایشان گفتم اگر بخواهم با وجود دو فرزند کوچک تدریس کنم چی ؟ گفتند خوب است ولی ساعات تدریس ات را کم بگیر وبه جای 24 ساعت 12 ساعت حق التدریس بگیر که به زندگی ات برسی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص78 موضوع : اجتماعی ، تحصیل برای من خواستگارهای متعددی می آمدند که افراد مؤمن وگاه متمکنی هم بودند ولی من همه را رد کردم. یک روز پدرم که اهل استدلال ومنطق بود و در رفتارشان جنبه تحکم وآمریت نبود به من گفت دخترم این که نمیشود شما همه کسانی راکه آمده اند رد کرده ای ودر میان آنها انسانهای خوبی هم بوده اند پس سلیقه شما چیست؟ وقتی گفتم اولاً من میخواهم درس بخوانم وبه دانشگاه بروم ایشان به شدت استقبال کردند .گفتند آفرین بردخترم که میخواهد تحصیلاتش را ادامه بدهد. ودر نهایت گفتم من به کسی اهمیت میدهم که بشود دو کلمه ای در زندگی بااو حرف حساب زد و تفاهم کرد. پرسیدند حالا ازچه قشری ؟ گفتم معمولاً این افراد ازقشر فرهنگی هستند تااینکه به آقای اژه ای که طلبه جوان ومعلم بود جواب مثبت دادم .ایشان هم سختی های زندگی طلبگی را برای من بازگو کردند ومن همه آن شرایط را پذیرفتم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص79 موضوع : اجتماعی ، تحصیل پدرم در بر خورد با بچه ها معتقد بود بچه ها در عین حال که باید پرورش جهت دار پیدا کنند ولی این پرورش درعین احساس انتخاب گری وآزادی در انتخاب باشد.برخورد ایشان با فرزندانشان خیلی ظریف بود.من ازایشان حتی برای یک بار نشنیدم یا ندیدم که به من یا خواهر یا برادر بگویند این مسئله باید این طور که من میگویم انجام بشود .من هیچ وقت از ایشان در برخورد شان با خودم تحکم ندیدم واگر نظر ما با ایشان یکی نمیشد هم این حالت حفظ میشد .رابطه پدرم با ما رابطه احترام آمیزطبیعی بود نه تصنعی وما در عین صمیمیتی که با همدیگر داشتیم این رابطه احترام آمیز را حفظ میکردیم و در عین حال تلاش ایشان در مواقعی که مسئله ای در بین ما پیش می آمد متقاعد کردن مابود. هنر متقاعد کردن ایشان خیلی بالا بود کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : اجتماعی ، تصمیم جریان روحانی شدن پدرم خیلی جالب است. خود ایشان می گفتند یک روز که به دبیرستان سعدی می رفتم یک همکلاسی داشتم که بغل دست من می نشست و وقتی معلم تدریس میکرد او یواشکی کتاب دیگری را باز میکرد و میخواند.از او پرسیدم این کتا ب چیست؟ گفت کتاب معالم است. پرسیدم معالم چی هست ؟ علاقه مند شدم که درباره آن کتاب بیشتر بدانم. او هم توضیحاتی داد که علاقه مند به آن شدم. واین باعث شد که من تصمیم گرفتم روحانی بشوم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص51 موضوع : اجتماعی ، تصمیم پدرم در باره علت شرکت فعال خود درجلسات درس وهمچنین جلسات بحث خصوصی که باگروه از افراد مانند مرحوم استاد شهید مطهری وآیت الله منتظری خدمت علامه طباطبایی (ره) داشتند، چنین نقل کرده اند که درآن زمان امکان ادامه تحصیل درانگلستان برای ایشان فراهم شده بود ودر تدارک آن سفر بوده اند که روزی مرحوم استاد شهید مطهری او را میبینند وازایشان دعوت میکنند به مجلس بحث علامه طباطبایی بروند. پدرم ابتدا تمایلی از خود نشان نمیدهند چرا که دیگر در حوزه درسی که نگذرانده باشند وبرایشان جالب باشد، نبود. اما به اصرار مرحوم مطهری به آن درس میروند ودرهمان جلسه اول مجذوب شخصیت مرحوم علامه از یک طرف وشیوه بحث ایشان از طرف دیگر میشوند. پس از اتمام جلسه درس تا منزل علامه همراه میشوند وحوصله ودقت آن استاد فرزانه در شنیدن مطالب، شهید بهشتی را سخت تحت تأثیر قرار میدهد ودر نتیجه از تحصیلات عالی در انگلستان چشم پوشیده وبه مدت پنج سال به فراگیری ظرایف فلسفه اسلامی ومطالعه تطبیقی با فلسفه غربی نزد علامه میپردازند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص57 موضوع : اجتماعی ، تصمیم
پدرم معتقد بودند ما باید باآگاهی کامل تصمیم بگیریم وبعد در رویدادهای سیاسی واجتماعی وارد شویم. لذا توصیه میکردند کتابهای گوناگون را مطالعه کنیم ودر جریان تفکرات وعقاید مختلف قراربگیریم تا بتوانیم درست را از نادرست تشخیص داده ورا ه را از بیراهه باز شناسیم ودرآینده نیز به عنوان فردی مستقل سعی در انتخاب صراط مستقیم کرده گرفتار دسته ها وگروه بازیها نشویم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : اجتماعی ، تصمیم پدرم معتقد بودند تک تک اعضای خانواده دارای فکر وشعور هستند وحق هر گونه انتخاب در شیوه زندگی خود را دارند. هرگز در برخوردشان با من به عنوان دختر خانواده امر به داشتن حجاب وامر به رعایت موازین شرعی نمیکردند زیرا معتقد بودند اجبار جوانان در این گونه مسائل باعث دوری آنان از دین واسلام میگردد. ایشان همواره معتقد بودند باید بامطالعه وبررسی وتفکر در مسائل، انتخاب نهایی را به عهده خود نوجوان گذاشت. در آلمان نیز هرگز مرا وادار به داشتن حجاب نکردند بلکه همچون معلمی دلسوز ومهربان ساعتها پیرامون این مسئله ومسائل دیگری که جوانان با آنها روبرو هستند به بحث وگفتگو میپرداختند که برای من در زندگی بسیار راهگشا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : اجتماعی ، تصمیم قبل از انقلاب در سال 54ـ53 بعضی از دوستان برای تأمین رفاه خانواده های خود ونیز فرزندان خود که دانش آموزان مدرسه رفاه بودند شرکتی به نام سبزه تأسیس کردند تا درجمعه ها در ایام تعطیلی ،سالی چند بار اوقات فراغت خود را در باغی که در نزدیک کرج اجاره میکردند سپری کنند. آقای بهشتی هم جزو کسانی بود که چند سهم از این شرکت را خریده وعضو شده بود. دراین باغ جلسات مذهبی تشکیل میشد وسخنرانی در این مجالس وجلسات پرسش وپاسخ مذهبی واقامه نماز جماعت برعهده ایشان بود. شهید بهشتی به رفاه و تفریح خانواده خیلی توجه داشتند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : اجتماعی ، تفریح زندگی در یکآپارتمان در آلمان خیلی یکنواخت وخسته کننده بود به خصوص برای ما فرزندان خردسالی بودیم واز ایران با آن همه آشنایانی که داشتیم وارد محیط غربت شده بودیم. پدرم برای جبران این مسئله معمولا ً آخر هفته مارا به اطراف هامبورگ برای تفریح واستراحت میبرد. نکته جالب اینجابود که حتماً قبل از این مسافرتهای کوتاه از همه ما سؤال میکردند بچه ها این هفته کجا برویم بهتر است ؟وقتی نظر مارا میگرفتند حرکت میکردیم. با این روش حتی برادر خردسال چند ساله ام احساس میکرد نظرش درخانه مهم است وبه حساب می آید. درقم هم که بودیم ما را برای تفریح به باغهای اطراف میبردند که در آن زمان این کار در طبقه روحانی اصلاً مرسوم نبود واگر کسی این کار را میکرد مورد تهمت واقع میشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص 73 موضوع : اجتماعی ، تفریح بعضی از روزها ی جمعه که در منزل آقای بهشتی مهمان بودم مشاهده میکردم چون در آن زمان فضاهای تفریحی تهران برای خانواده های مذهبی چندان قابل استفاده نبود اهل خانه را سوار ماشین میکردند وبه اطراف تهران که معمولاً جاهای خوش آب وهوا وخلوتی بود میبردند ویکی دوساعت آنجا قدم میزدند وشیرینی یا بستنی می خریدند وبرمیگشتند. ایشان به نشاط خانواده خیلی توجه داشتند که با این برنامه خستگی هفته گذشته از تنشان خارج شود وبرای آغاز هفته بعد شادابی لازم را پیدا کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص83 موضوع : اجتماعی ، تفریح پدرم سعی میکرد وسایل تفریح مارا در منزل فراهم کند تا ما نیازمند تفریح در بیرون از خانه که جو سالمی نداشت نشویم مثلاً در آن زمان برای ما در منزل آپارات نمایش فیلم 8 میلیمتری خریده بود که میتوانستیم این فیلم ها را ببینیم .وسایل نجاری داشتیم، میز پینگ پنگ داشتیم، ماشین تایپ وتحریر داشتیم، وسایل فوتبال دستی خریده بودیم، نوارهای متعدد قرآن داشتیم واز وسایل سرگرمی چیزی کم نداشتیم. به موقع دوچرخه یا موتور سیکلت هایی که رایج بود برای ما میخریدند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : اجتماعی ، تفریح در برنامه ریزی شخصی پدرم، روز جمعه وقت اختصاصی برای منزل بود. روش ایشان این بود که تلفن را میکشیدیم مگر درمواقع ضروری که باید تلفن زده میشد. باایشان در باغچه منزل علف های هرز را میچیدیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص60 موضوع : اجتماعی ، تفریح آقای بهشتی بر خلاف بعضی از مقدسین که سخت گیریهایی را که در شرع نیامده بر اهل خانواده شان تحمیل میکنند درباره خانواده ورعایت حقوق زن و فرزند متعارف خیلی ها در جامعه همخوانی نداشته باشد در اغلب سفرهایی که امکان داشت خانواده را ببرند حتی در سفرهای کاری خانواده را میبردند ودر آن سفر اگر برای کار وقتی میگذاشتند نصف روز یا روزی را با خانواده صرف میکردند مثلاً به مشهد میرفتند وبا علمای بر جسته مشهد ملاقاتها ودیدارهایی داشتند چند روزی را مخصوص خانواده داشتند واگر در این اوقات که مخصوص خانواده بود به جلسه ای دعوت میشدند نمیرفتند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص84 موضوع : اجتماعی ، تفریح ما با پدرم به اکثر شهر های ایران سفرکردیم این بدان جهت بود که پدرم معتقد بود انسان نباید درخانه بماند .ایشان معتقد بود اهل خانه همگی باید ایام تعطیلی آخر هفته و عید وتابستان را به گردش بروند ومی گفتند اینکه درخانه بمانید مشکل ایجاد میشود. برویم وآب وهوایی تازه کنیم و مردم جاهای مختلف را بشناسید وتجارت جدیدی کسب کنید و با اقوام و خویشان صله ارحام کنید کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص ۷۹ موضوع : اجتماعی ، تفریح اوقات فراغت پدرم در منزل ما در روز جمعه به گونه های متفاوت سپری میشد. مثلاًایشان بازیهای دوران نوجوانی خودشان را که در اصفهان بود به نام گل یا پوچ باما داشتند که انگشترشان را در یک دستشان مخفی میکردند . گاهی که مارا سرگرم مشاهده برنامه های تلویزیونی میدیدند با لحن ملاطفت آمیز منتقدانه ای میگفتند حیف نیست هوای بیرون به این خوبی وگل وسبزه باغچه رارها کنید ودر اتاق بنشینید. بعد ما راتشویق میکرد در کار باغچه وعلف چیدن ایشان را همراهی کنیم واز طبیعت لذت ببریم. هدف ایشان این بود که ما به برنامه ها ی تلویزیون معتاد نباشیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع : اجتماعی ، تفریح پنجشنبه ها که ساعات کارآقای بهشتی زودتر از روزهای دیگر به پایان میرسید آقای بهشتی از سازمان کتابهای درسی به منزل می آمدند وپس از لحظاتی به بیرون میرفتند وخرید یک هفته منزل را انجام میدادند. برای نمونه وقتی گوشت میخریدند اصرار داشتند گوشت را خودشان قسمت کنند وهرچه خانمشان اصرارمی کردشما خسته هستید وکار دارید بگذارید ما این کار را بکنیم می گفتند نه من هم باید درخانه کاری را انجام بدهم. همه کارها راکه نباید شمابکنید من هم باید درخانه سهمی داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : اجتماعی ، خرید وقتی پدرم میخواستند برای مثلاً روز تولدمان هدیه ای بخرند این طور نبود که هر چه خودشان تشخیص میدادند بخرند وهدیه کنند بلکه قبلاً با ما مشورت میکردند واز ما میپرسیدند چه چیزهایی رادوست داریم یا نیاز داریم تا برایمان بخرند. گاهی هم خودمان را همراه میبردند مثلاً یک بار که به یک مغازه رفتیم از من پرسید اسباب بازی میخواهی یا لوازم التحریر یا لباس ؟ ودر نهایت آنچه دوست داشتم برایم میخرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص74 موضوع : اجتماعی ، خرید پول توجیبی که پدرم به ما میدادند فقط بابت خرید خوردنی و… نبود بلکه به ما میگفتند شما ازهمین پول لوازم التحریر ودفتر مورد نیازتان راهم بخرید یا اگرمی خواهید برای کسی هدیه بخرید مقداری از این پول را جمع کنید وازاین پول هدیه بخرید. به این ترتیب با روشهای ایشان ما نحوه خرج کردن پولمان را یاد میگرفتیم. اگر گاهی پول ما کفاف یک هدیه مثلاً برای روز مادر را نمیکرد به ما پولی قرض میدادند تا فرهنگ قرض الحسنه را هم درخانه رعایت شود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص74 موضوع : اجتماعی ، خرید کارهای خانه توسط پدرم بین همه ما تقسیم میشد واین طور نبود که همه کارها بردوش یک یا دو نفر باشد. مثلاً کار خرید خانه ازبیرون به عهده برادر بزرگم بود .البته پدرم گاهی با مادرم سوار ماشین میشدند ومیرفتند تاآنچه لازم داشتند تهیه کنند. گاهی خودشان مستقیماًمیخریدند .خود من که دختربزرگ خانه بودم نیز کارهای مشخصی داشتم. نکته جالب این بود که انجام دادن کارها ی خانه توسط افراد ثابت نبود بلکه تغییر میکرد مثلاً اگر قرار بود من ظرفهای شام را تمیز کنم گاهی این کار به برادرم واگذار میشد واصلاًَاین فکر مطرح نبود که چون پسر است نباید ظرف بشوید. پدرم تأکید میکردند هر چند درخانه ما نسبتاً کار زیاد است ولی باید سعی کنیم کسی به عنوان خدمتکار اینجا نیاید تا کارهایی را که مربوط به ماست انجام بدهد. اگرهرکس کارخودش را انجام بدهد احتیاجی به این کارها نیست. گاهی هم که درخانه نیاز به تعمیرات بود خودشان انجام میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع : اجتماعی ، خرید رابطه آقای بهشتی با فرزندانشان خیلی عاطفی ودوستانه ورفاقت آمیز بود وصرفاً پدرانه نبود. یکبار خود من از ایشان شنیدم که درباره رابطه خود وفرزندشان میگفتند من وآقا محمد رضا با هم رفیق هستیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص77 موضوع : اجتماعی ، دوست قبل از انقلاب که در زمینه مبارزه بحثهایی مانند صرفه جویی، خود سازی ومبارزه با نفس و… در بین مبارزان مسلمان مطرح بود واعتقاد همه این بود هرکس هر چه قدر که بتواند باید مصرفش را پایین بیاورد واسراف نکند شهید بهشتی که در هرحال متعادل بود نظر دیگری داشت ومی فرمود شما این کار را میتوانید در مورد خودتان انجام بدهید وفرضاً همیشه نان وپنیر وسبزی بخورید امانمی توانید این وضعیت را به زن و بچه هایتان تحمیل بکنید. شما اگر با ید این چنین بکنید چون در مبارزه هستید ولی آنها باید خودشان به این امر معتقد باشند نه اینکه مجبور به این انتخاب بشوند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : اجتماعی ، صرفه جویی رفتار پدرم در اظهار محبت و برخورد با همه و از جمله در خانه بسیار گرم بود. ایشان توانایی این را داشت که مسائل خودش وکارهای بیرون از خانه اش را هیچ وقت به داخل خانه منتقل نکند. احساس میشد که همه این مسائل را در بیرون از خانه میگذارد وبه منزل وارد میشود. البته به معنا آن نبود که کاملاً از این مسائل خلاص شده است چون گاه ما حالت در ایشان به گونه ای نبود که اگر چیزی می گفتیم بگویند حالا حوصله ندارم باشد بعد. بلکه در این گونه مواقع میگفت حالا فرصت این را ندارم باشد در فرصت دیگری راجع به این امر صحبت می کنیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص66 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت د رخانه ما دستور صادر نمیشد وهرکس طبق روال ونظمی که بر خانه از سوی پدرم حاکم وموردپذیرش همه ما بود آموخته بود برنامه های فردی وجمعی خود را انجام دهد. اگر هم احیاناً چیزی را از من میخواستند بسیارمحبت آمیز وبا لفظ دخترم آغاز میکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت رابطه آقای بهشتی با فرزندانشان خیلی عاطفی ودوستانه ورفاقت آمیز بود وصرفاً پدرانه نبود. یکبار خود من از ایشان شنیدم که درباره رابطه خود وفرزندشان میگفتند من وآقا محمد رضا با هم رفیق هستیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص77 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت من چندین بار باخانواده به منزل آقای بهشتی رفت وآمد کرده ام واز نزدیک شاهد برخورد مهربانانه وجذاب وآکنده از محبت ایشان نسبت به اهل خانه وبه خصوص فرزندانشان بوده ام. با فرزندشان درکمال ادب واحترام برخورد میکرد مثلاً وقتی میخواست ایشان را صدا بزند میگفت آقا محمد رضا، عزیزم بیا واین کاررا انجام بده . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت ما معمولاً سالی دوبار برای دیدار با اقوام وخویشاوندان به اصفهان می رفتیم که عید نوروز وتابستان بود. پدرم این روزها رابین منزل مادرشان منزل مادر همسرشان تقسیم میکردند واز اقوام دیدار میکردند وگاه ربع ساعت زمان این دیدارازهریک از اقوام بود .غالباً هدایایی هم از تهران برای اقوام میبردند. مثلاً چون علاقه خاصی به عطرگل یاس داشتند در ایام نوروز وآخر سال شیشه بزرگی از این عطرمیخریدند وما با سرنگ آن را در شیشه های کوچکتری خالی میکردیم وبه فرزندان اقوام این عطرها را هدیه میدادند. درا ین روزها ازبعضی از همسایگان وکسبه قدیمی محل هم دیدن می کردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص49 موضوع : اجتماعی ، عدالت