نوجواني شهيد علي چيت سازان
کمتوقع بود. اگر چيزي هم براش نميخريديم، حرفي نميزد. نوروز آن سال که آمده بود، پدرش رفت و يک جفت کفش نو براش خريد. روز دوم فروردين، قرار شد برويم ديد و بازديد. تا خانواده شال و کلاه کردند، علي غيبش زد. نيم ساعتي معطل شديم تا آمد. به جاي کفش، دمپايي پاش بود. گفتم: مادر، کفشات کو؟ گفت:«بچهي سرايدار مدرسهمون کفش نداشت، زمستان را با اين دمپاييها سر کرده بود؛ من رفتم کفشهام رو دادم بهش.» اون موقع، علي دوازده سال بيشتر نداشت .[۱][۲]
موضوع : اقتصادی ، انفاق