شهیده اعظم شفاهی
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
خاطرات
- مثل همه مثل هیچکس
بهش گفتم: «چرا یه طور لباس نمیپوشی که در شأن و موقعیت اجتماعیت باشه؟ یه کم بیشتر خرج خودت کن. چرا همش لباسای ساده و ارزون میپوشی؟ تو که وضعت خوبه». گفت: «تو بگو چرا باید یه چیزایی داشته باشم که بعضیا حسرت داشتن اونا رو بخـورن؟ چرا باید زرق و برق دنیا چشمام رو کور کنه؟ دوست دارم مثل بقیه مردم زندگی کنم».[۱]
پانویس
- ↑ آن روز هشت صبح، صفحه ۲۱