شهید سید محمدرضا علوی
خاطرات:
- همسر شهید: برای آخرین بار که می رفت به او گفتم: آسید رضا؛ تو دوبار برای دفاع از حرم عمه ات زینب علیه السلام رفتی این بار رو پیش ما بمان. دخترها خیلی به تو وابسته اند.
او گفت: خانم؛ حرم عمه جان ما در خطر است! تو راضی می شوی من باشم و جسارتی به حرم عمه مان بشود؟
این را که گفت دهانم بسته شد و گفتم برو خدا نگهدارت باشد...
دومین باری که برای سوریه رفت باردار بودم. برای به دنیا آمدن دخترمان مرخصی گرفت و آمد. وقتی بچه به دنیا آمد به عشق خانم رقیه نامش را رقیه گذاشت. رقیه سادات پانزده روزه بود که ساکش رو برداشت و رفت و امروز که پیکر پدرش به خاک رفت، سه ماهه است.
rId6
منبع:سایت نویدشاهد