کد شهید : 6209275
نام : احمد
نام خانوادگی : خیردستجردیطرق
نام پدر : محمدرضا
تاریخ تولد:
محل تولد: بجنورد
تاریخ شهادت: 1362/12/06
مکان شهادت:
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : انصارالحسین (ع)
خاطرات
یکی از همرزمان احمد نقل می کرد و می گفت : در یک عملیات با هم بودیم ایشان با اسلحه به طرف دشمن تیر اندازی می کرد و حدود 7 یا 8 نفر از عراقیها را به هلاکت رساند تا اینکه یک گلوله خمپاره در نزدیکی او به زمان افتاد و ترکش آن به گلوی احمد اصابت کرد و به درجه رفیع شهادت نائل گردید .
احمد در زمان کودکی به بیماری سختی مبتلاشد و هر چه او را به نزد دکترها بردیم وجهت خوب شدنش خرج کردیم موثر واقع نگشت به طوری که به زنده ماندش امید نداشتیم حتی پدر خودم می گفت : این بچه از بین می رود . اما در همان روز به لطف خدا یک فردی آمد و گفت : او را تیغ می زنم و خوب می شود و همین کار ار کرد و یک رگش را با تیغ برید و او خوب شد .
یک روز در حال خواندن کتابی در مورد امام حسین (ع) بود ، گفت : ای خدا می شود یک روزی من هم به جبهه بروم و مثل امام حسین (ع) شهید شوم؟ من گفتم : تو یک بچه ای چطور می خواهی به جبهه بروی و بجنگی؟
روزی که احمد می خواست به جبهه اعزام شود مادرم از رفتن او جلوگیری کرد و گفت : دو تا از برادرانت و پدرت و دامادمان در جبهه هستند بگذار آنها بیایند و بعد شما برو . اما او با علاقه ای که داشت در روز اعزام بسیجیان به جبهه به طور زیرکانه ای لابه لای صندلی های اتوبوس مخفی شده بود . هر چقدر اتوبوس را گشتیم او را پیدا نکردیم و بعد از حرکت اتوبوس سرش را از شیشه اتوبوس بیرون آورد و با دست اشاره و خداحافظی نمود و مادرم با عشق و علاقه ای که در او دید برای او دعا کرد و او نیز در همان مرحله که به جبهه رفت به درجه رفیع شهادت نائل گردید .
یک روز احمد از مدرسه آمد و به من گفت : مادر من می خواهم به جبهه بروم من گفتم : تو هنوز کوچک هستی . خلاصه چند روز بعد به خانه یکی از فامیلها رفته بود و کنابها و لباسهایش را در آنجا گذاشته بود و عازم جبهه شده بود من کمی برایش گریه کردم چون نیامده بود تا او را از زیر قرآن عبورش دهم و با او خدا حافظی کنم ولی گفتم : خدایا شکر که فرزند من به جبهه رفت .[۱]