شهید لطفعلی رضایی
شهید لطفعلی رضایی درجه: گروهبانیکم رسته :زرهی نام پدر:کریم بگ تاریخ تولد:۱۳۳۸ تاریخ شهادت:۱۶/۳/۱۳۶۱ علت شهادت : گلوله دشمن
نوع مأموریت : زرهی وضعیت تأهل :مجرد
زندگینامه : شهید لطفعلی رضایی در روز ۹ ماه خرداد سال ۱۳۳۸ در خانواده های مذهبی در شهرستان نور آباد دلفان در یکی از روستاهای اطراف از طایفه آل قباد دیده به جهان گشود و بعد از آمدن خانواده به شهر کرمانشاه در امر زندگی کمک به پدر از هیچ تلاشی دست بر نمی داشت و در کنارکار تحصیل هم می کرد تا به خاطر تنهایی عمه ی ارشد این شهید که شوهرش دایی این شهید می باشد در صدا و سیما در تهران مشغول کار بودند پیش عمه ارشد رفت و قبل از انقلاب اوائل پیروزی وارد نظام مقدس در ارتش جمهوری اسلامی مشغول پاسداری از خاک و میهن شد و تحصیلات خود را در یکی از مدارس شهر کرمانشاه بنام مدرسه راهنمایی البرز با مدرک سوم راهنمایی به پایان برد و بعد از گذراندن چند دوره با درجه گروهبان یکم در منطقه های غرب کرمانشاه دوشادوش برادران ارتشی در جبهه های حق علیه باطل در منطقه های گیلانغرب در تاریخ ۱۶/۳/۱۳۶۱ به دعوت الهی لبیک گفت و شهد شیرین شهادت را نوشید. خاطره و سیره اخلاقی شهید:
شهید لطفعلی رضایی که دو برادر و یک خواهر داشت برادر دوم و فرزند دوم خانواده بوده فردی متدین و مذهبی بود که صداقت در گفتار و متانت در رفتار ایشان بود الخصوص در مهربانی و دلسوزی زبانزد همه اقوام بود عشق وغم اباعبدالحسین در گفتار را در دل داشت و در هیئت همیشه شرکت می کردند و ارزش خاصی برای پدر و مادر بخصوص مادرش قائل بود و همیشه مادرش را مورد تفقد و دلجویی قرار می داد و برادران و خواهرش را به این تشویق می نمود .
دقیقاً یادم نیست که یک تانک یا نفر بر خودی بوده یا دشمن در میان خاک ریز ایران و دشمن بوده که ایشان با شهامت تمام می رود و این تانک را برای ایران اسلامی به ارمغان می آورد و در عقب نشینی خودی همیشه مخالفت داشته اند روزی که شهید می شود وقتی مرز شلوغ بوده خود خانواده به دنبال جد ایشان که می روند برادران مرزدار نمی گذارند اما به هر سختی بوده همه چیز را می پذیرند میروند تا جد پیدا می شود و همه دست طوی دست زده اند و گریه می کردند از این که ایشان شهید شده از خصوصیات اخلاقی شهید بزرگوار هر بار به مرخصی می آمدند تک به تک دوستان و اقوام را سرکشی می کردند و با بیچه های و بی نوایان محبت بیشتری می کردند و همیشه خندان بوده و حقوق خود را بین اقوام پخش می کردند که اولین حقوق خود را برای لباس عمه و مادر و خواهر خرج کرده اند و بچه های تمام فامیل را با پول دادن مثل عیدی دل شاد و خندان می کردند و ارزشی برای مال دنیا قائل نبود و از غیبت کردن به سر کار بیذار بودند که روز آخری که به مرخصی آمدن و ایشان مریض بودند هرچه مادر و همه گفتند نرو به هیچ عنوان قبول نکردند و رفتند به گفته ی بزرگترها می گویند می دانستیم شهید می شود زیرا نور عجیبی چهره ی این شهید را نورانی کرده بود انگاری می دانست خودش هم که شهید می شود زیرا نگران مادر و خواهرش بود و همیشه امانت خواهر و مادر را به همه می داد و نواری داریم که گفته یک بار دیگر مادرم را ببینیم و یکی دیگر از خاطرات این شهید ، برادرزاده اش که به دنیا می آید سو تا صبح کنار این نوزاد می ماند و زنداداشش را دلجویی می دهد و هدیه ای برای برادرزاده اش می گیرد (گوشواره) و همیشه سعی داشت با پول خود برای برادر، ماشین یا در امر خیر زن گرفتن برای دیگران و اقوام برادران کمک بزرگی بکند با وجود اینکه خودش مجرد بوده اصلا به فکر خودش نبود فقط دل دیگران را شاد کند . http://www.shohadayekermanshah.ir منبع: سایت شهدای کرما نشاه