شهید حیدر خسروی

کد شهید: 6513394 تاریخ تولد : نام : حیدر محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : خسروی‌ تاریخ شهادت : 1365/10/24 نام پدر : حاجی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده‌گردان‌ گلزار :

خاطرات

همرزمان حیدر نقل می کردند در عملیات کربلای پنج بنا به اصرار فرمانده تیپ ایشان در پشت خط نیروهایی را که قرار بود در عملیات شرکت کنند توجیه می کرد وسپس انها را در گروه ها و دسته های منظم به خط مقدم انتقال می دادند وقرار بود پس از انتقال تمام نیروها و ادوات لازم ایشان هم در خط مقدم به نیروها ملحق شوند ایشان در حال توجیه آخرین گروه بود که مقرشان مورد هدف موشک قرار می گیرد و ایشان با جمعی از همرزمانش به شهادت می رسید همچنین همرزمانش نقل می کنند قبل از شروع عملیات آقای خسروی در یکی از حمام های صحرایی گردان در همان شب عملیات غسل می کند. آقا حیدر خاطره ای را این گونه برایم نقل کرد : یک روز که برای سرکشی از افراد گروهان رفته بودم در یک لحظه متوجه شدم یکی از بچه ها به وسیله ی اصابت گلوله توسط تک تیرانداز دشمن به شهادت رسید. این فرد مورد علاقه و احترام همه بود لذا کنار جنازه نشستم قرآن از جیبم بیرون آوردم با صوت بلند شروع به خواند کردم سکوت عجیبی مرا فرا گرفت پس از ختم قرآن متوجه شدم اکثر بچه ها جمع شدند و در سکوت اشک می ریزند همگی مجدد تقاضا کردند تا قران را قرائت کنم فضای معنوی خاصی به وجود آمده بود.

آخرین باری که حیدر برای دیدن دوستان و آشنایان مادر به روستا امده بود مصادف شد با زد و خورد بزرگی بین دو طایفه بطوری که طرفین مجروح و در بیمارستان بستری شدند پرونده ی تنظیمی مراحل بازپرسی خود را طی می نمود و تحت شرایط متفاوتی از همه جهات برای اصلاح طرفین افراد مختلف به پا خواسته بودن بطوری که در این قضیه احتمالا متارکه تعدادی زوج بود و این باعث نگرانی همه شده بود به همین دلیل تلاش همه برای اصلاح طرفین مضاعف گردید اما متاسفانه تمام تلاشها بی نتیجه مانده بود لذا به محض ورود حیدر به روستا به سبب تقاضای یکی از بزرگان فامیل و متعاقب آن فرمان مادرمان، بی درنگ حیدر دست به کار شد و ابتدا از مجروحین بیمارستان عیادت بعمل آورد و پس از آن به منازل سران دو منازعه رفت خلاصه مسئله ای که می رفت باعث جدایی چندین خانواده شود مدت دو تا سه روز ذاکره با طرفین با نفوس کلامی که حیدر داشت به صلح انجامید و این قضیه باعث حیرت و تعجب تمامی اهالی محل و کسانی که از دور و نزدیک جهت حل و صلح به پا خواسته بودند شد.

یک شب خواب دیدم مریض هستم برادرم حیدر چند قرص به من داد و گفت این قرص را بخور تا خوب شوی اتفاقا بعد از چند روز مریض شدم که برادرم همان قرص ها را که در خواب دیده بودم به من داد . قرص ها را خوردم و حالم خوب شد. آخرین باری که حیدر برای دیدن دوستان و آشنایان مادر به روستا امده بود مصادف شد با زد و خورد بزرگی بین دو طایفه بطوری که طرفین مجروح و در بیمارستان بستری شدند پرونده ی تنظیمی مراحل بازپرسی خود را طی می نمود و تحت شرایط متفاوتی از همه جهات برای اصلاح طرفین افراد مختلف به پا خواسته بودن بطوری که در این قضیه احتمالا متارکه تعدادی زوج بود و این باعث نگرانی همه شده بود به همین دلیل تلاش همه برای اصلاح طرفین مضاعف گردید اما متاسفانه تمام تلاشها بی نتیجه مانده بود لذا به محض ورود حیدر به روستا به سبب تقاضای یکی از بزرگان فامیل و متعاقب آن فرمان مادرمان، بی درنگ حیدر دست به کار شد و ابتدا از مجروحین بیمارستان عیادت بعمل آورد و پس از آن به منازل سران دو منازعه رفت خلاصه مسئله ای که می رفت باعث جدایی چندین خانواده شود مدت دو تا سه روز ذاکره با طرفین با نفوس کلامی که حیدر داشت به صلح انجامید و این قضیه باعث حیرت و تعجب تمامی اهالی محل و کسانی که از دور و نزدیک جهت حل و صلح به پا خواسته بودند شد.

در تاریخ 24/10/65 در جبهه ی سومار هنگام اغاز کربلای شش حیدر آماده می شود، برای رفتن به جلو. اما در هنگام سوار شدن به ماشین، هواپیماهای دشمن مشغول بمباران منطقه می شوند که راکتی درنزدیکی آنها به زمین می خورد و ایشان بر اثر موج انفجار زیر خاک دفن می شود و به شهادت می رسد.

آخرین باری که حیدر خاش به بیرجند آمد گفت: خواب دیدم این بار که بروم به شهادت می رسم به او گفتم هر چه خدا بخواهد همان می شود اگر چنانچه خدا بخواهد حتی اگر در منزل هم دراز کشیده باشی امکان هر گونه اتفاقی هست . خلاصه همان طوری که پیش بینی کرده بود رفت و به شهادت رسید.

یکی از دوستان حیدر نحوه ی شهادتش را این گونه نقل می کرد: در منطقه ی سومار بودیم که ایشان دوست داشت نیروها را تقسیم می کرد گفت: آقای خسروی هواپیماهای دشمن دارند این جا را شناسایی می کنند تصمیم دارند بمباران کنند ایشان گفتند سربازها باید در همین شرایط تقسیم به محل های مورد نظر اعزام شوند هواپیماهای دشمن آمدند بمباران کردند اما ایشان هیچ توجهی نکرد ولی مثل این که هواپیماها دست بردار نبودند تمام منطقه را هواپیماها با راکتهای پی در پی زیر و زبر کردند آقای حیدری در آن جا ناپدید شد اما پس از جستجوهای فراوان جنازه ی ایشان را به وسیله ی بلدوزر در زیر تلی از خاک که بر اثر بمباران هوایی بوجود آمده بود پیدا کردیم. عملیات کربلای شش بود آقای حیدری در منطقه عمومی نفت شهر و سومار با استفاده از نور ماشین داشت نیروهای کمکی را که از عقب رسیده بودند توجیه می کرد که توسط هواپیماهای دشمن منطقه بمباران شد و ایشان به شهادت رسید.[۱]


پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۲ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۵۴