شهید حسن خوراکیان

نسخهٔ تاریخ ‏۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۵ توسط Taghavi98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

کد شهید: 5904022 تاریخ تولد : نام : حسن‌ محل تولد : مشهد نام خانوادگی : خوراکیان‌ تاریخ شهادت : 1359/11/17 نام پدر : علی‌اصغر مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا(ع‌) خاطرات: شب اربعین بود که در عالم رویاء امام عزیزم حضرت مهدی علیه السلام عج ا... تعالی فرجه شریف را دیدم در حالی که سر و پا لباس سیاه پوشیده بودند،در خانه قدیمی مان در مشهد حضور داشتند. من در حالی که انگار ایشان را از قبل می شناختم و آشنایی داشتم به حضورشان رفتم . حضرت یک بسته ای به من هدیه کردندو از خواب بیدار شدم . آن شب از خوشحالی تا صبح به حالت گریه و خنده بودم و از اینکه با تمام کفران نعمت ها و گناهان زیاد و خیانت هایی که مرتکب شده ام ،باز هم او بیاد من است . اگر چه من جز اندک بیاد او نبودم راستش را بگویم به خودم مغرور شده بودم من نمی دانم هدیه امام چیست ؟ ولی می دانم هر چه از دوست رسد نیکوست و مخصوصا اگر این هدیه فیض شهادت باشد چه شهادتی که آن عزیز بزرگ و آن حاضر عطا کرده باشد حتما مقبول درگاه خدای تبارک و تعالی نیز هست زیرا که :به ذره گر نظر لطف بو تراب کند به آسمان رودو کار افتاب کند در زمان شهادت برادرم حسن پدرم نیز در جبهه حضور داشته است و خاطره ی انتقال پیکر شهد را این گونه نقل می کرد : جنازه حسن را تحویل گرفتم .دوستانش گفتند اجازه بدهید ما انتقالش بدهیم . اما من مخالفت کردم . آن زمان ارتباط فقط از راه عبور از رودخانه ی بهمنشیر بود که آن هم باید دو شب با قایق کار انجام می گرفت . شب فرا رسید . به همراه تعدادی مجروح و شهید برای عزیمت به سمت اهواز حرکت کردیم . در طول مسیر رودخانه که می رفتیم بارها خمپاره های دشمن توی رودخانه اصابت می کرد . حتی یک دفعه خمپاره به نزدیک قایق فرود آمد به نحوی که آب به شدت داخل قایق پخش شد و نزدیک بود که قایق غرق شود .افرادی که داخل قایق بودند آب را تخلیه کردند و با مشکلات زیادی که بود جنازه را به اهواز رساندم . یادم است که جنازه را با وسیله ای نقلیه به درب منزل آوردند . چون ستاد شهدایی نبود و جنازه را از خانه تشییع کردیم . حسن آقا دو سال مانده به پایان تحصیلات دبیرستان به عنوان شاگرد ممتاز و نمونه ی کشوری انتخاب و دعوت شد به اردوی سراسری رامسر . علیرغم این که خیلی ها در آن زمان برای رفتن به این اردو شتاب می کردند و بسیار مایل بودند که شرکت کنند اما ایشان بدون این که کسی توصیه ای به ایشان بکند که به این اردو نرود و در همان اعتقادی و ایمانی که داشت انصراف داد .وقتی علت این امر را از ایشان پرسیدند ، گفت : شما واقعا نمی دانید که توی این اردوها چه می گذرد . اردویی که پسر و دختر مخلوط در کنار هم باشند طبیعی است که در آنجا کاری جز معصیت خدا انجام نمی شود . با این وضع حاضر نیستم به اردو بروم . شب اربعین بود که در عالم رویا امام عزیزم حضرت مهدی ( عج ) را دیدم در حالی که سر و پا لباس سیاه پوشیده بودند ، در خانه قدیمی مان در مشهد حضور داشتند . من در حالی که انگار ایشان را از قبل می شناختم و آشنایی داشتم به حضورشان رفتم . حضرت یک بسته ای به من هدیه کردند و از خواب بیدار شدم . آن شب از خوشحالی تا صبح به حالت گریه و خنده بودم و از این که با تمام کفران نعمت ها و گناهان زیاد و خیانتهایی که مرتکب شده ام ، باز هم او بیاد من است اگر چه من جر اندک به یاد او نبود و راستش را بگویم به خودم مغرور شده بودم من نمی دانم هدیه ی اما چیست ولی می دانم هر چه از دوست رسید نیکوست . مخصوصا اگر این هدیه فیض شهادت باشد . چه شهادتی که آن عزیز بزرگ و آن حاضر عطا کرده باشد . حتما مقبول درگاه خدا ی تبارک و تعالی نیز هست . زیرا که : به ذره گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند شب اربعین بود که در عالم رویا امام عزیزم، حضرت مهدی (عج) را دیم. در حالی ک لباسی یک دست سیاه پوشیده بودند انگار که از قبل ایشان را می شناختم به حضورشان رفتم و ایشان هدیه ای به من دادند. یک دفعه از خواب بیدار شدم آن شب تا صبح از خوشحالی گاهی می خندیدم و گاهی گریه می کردم خوشحال بودم از این که با کافران نعمت و گناهان زیاد و خیانت هایی که مرتکب شده ام باز هم ایشان به یاد من بودند مغرور شده بودم که با وجود این همه غفلت از ایشان هدیه دریافت کرده ام من نمی دانم هدیه ی امام چه بود ولی می دانم که هر چه از دوست رسد نیکوست مخصوصاً اگر این هدیه فیض شهادت باشد. شهادتی که آن عزیز بزرگ و آن حاضر غایب عطا کرده باشد حتماً مورد قبول درگاه خدای تابرک و تعالی نیز هست، چرا که به ذره گر نظر لطف بو تراب کند به آسمان رود کار آفتاب کند.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۶ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۱۹:۳۵