شهیده خاتون حسینی نژاد

خاطرات

  • تکلیف

هر کاریش کردیم از شهر بیرون نرفت که نرفت؛ حتی تو بمبارون شدید. برای رزمنـده‌ها هر کاری از دستش بر می اومـد می‌کرد. یه روز یکی از اقوام بهش گفت: «چرا شما هم مثل بقیه همسایه‌ها و فامیل از آبادان نمی رین؟» خیلی ناراحت شد. اشک تو چشمـاش جمـع شد و بهش گفت: «مگه اهل بیت امام حسین تنهاش گذاشتن که ما بخوایم اماممون رو تنها بذاریم؟ اگه ما هم بریم، پس کی هوای این جَوونا رو داشته باشه. دیگه غیر از این چه تکلیفی داریم؟»

[۱]


پانویس

  1. برگرفته از: عروس خاک، صفحه41

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۷ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۱۷:۳۳