شهید حسن سعیدی فروتقه
{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = حسن سعیدی فروتقه
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت =
ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = مسلمان، شیعه
|تولد =کاشمر
|شهادت =۱۳۶۵/۱۰/۲۳
|وفات =
|مرگ =
|محل شهادت =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها = رزمنده
|جنگها =
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده =
}}
خاطرات:
برادرم حاج حسن خاطرات زیادی برای ما بر جای گذاشته ، به خاطر دارم زمانیکه من هنوز ازدواج نکرده بودم و در خانه پدری زندگی میکردم به خاطر یک موضوع ایشان مرا دعوا کردند ، چند سال بعد که من ازدواج کردم ، یک روز تابستان که هوا بسیار گرم بود ایشان به منزل ما آمد و به بهانه میوه جمع کردن مرا با خود به باغ برد در حالی که اشک می ریخت به من گفت : کفش هایت را از پایت بیرون بیاور ، به خاک بمال و بر روی چشمان من بگذار تا شاید از من راضی باشی ، به خاطر آن موضوع که چند سال پیش اتفاق افتاد ، البته آن روز من مقصر نبودم ، مقصر کس دیگری بود . من اشک از چشمانم جاری شد ، گفتم : خدا از من و شما راضی باشد ، من از شما راضی هستم .
به خاطر دارم همان اولین بار که حاج حسن آقا می خواست به جبهه برود شب خواب دیدم به همراه ایشان به سپاه رفتیم ، یک برادر بسیجی جلوی درب سپاه ایستاده بود یک اسلحه به حاج حسن دادند و او را داخل سپاه بردند ولی به من اجازه ورود ندادند در حالیکه صدا می زدم حاج حسن مرا هم با خود ببر ، و ناگهان از خواب بیدار شدم ، وقتی بیدار شدم ایشان از من پرسید چه شده است ؟ خوابم را تعریف کردم و حاج حسن آقا گفت : انشاء الله خیر است .
منبع: سایت یاران رضا