شهید حسن سعیدی فروتقه

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۹ توسط Azizi (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو

{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = حسن سعیدی فروتقه |تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = پرچم ایران.png ایرانی |شهرت = |دین و مذهب = مسلمان، شیعه |تولد =کاشمر |شهادت =۱۳۶۵/۱۰/۲۳ |وفات = |مرگ = |محل شهادت = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = رزمنده |جنگ‌‌ها = |نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = }}


خاطرات:

برادرم حاج حسن خاطرات زیادی برای ما بر جای گذاشته ، به خاطر دارم زمانیکه من هنوز ازدواج نکرده بودم و در خانه پدری زندگی میکردم به خاطر یک موضوع ایشان مرا دعوا کردند ، چند سال بعد که من ازدواج کردم ، یک روز تابستان که هوا بسیار گرم بود ایشان به منزل ما آمد و به بهانه میوه جمع کردن مرا با خود به باغ برد در حالی که اشک می ریخت به من گفت : کفش هایت را از پایت بیرون بیاور ، به خاک بمال و بر روی چشمان من بگذار تا شاید از من راضی باشی ، به خاطر آن موضوع که چند سال پیش اتفاق افتاد ، البته آن روز من مقصر نبودم ، مقصر کس دیگری بود . من اشک از چشمانم جاری شد ، گفتم : خدا از من و شما راضی باشد ، من از شما راضی هستم .


به خاطر دارم همان اولین بار که حاج حسن آقا می خواست به جبهه برود شب خواب دیدم به همراه ایشان به سپاه رفتیم ، یک برادر بسیجی جلوی درب سپاه ایستاده بود یک اسلحه به حاج حسن دادند و او را داخل سپاه بردند ولی به من اجازه ورود ندادند در حالیکه صدا می زدم حاج حسن مرا هم با خود ببر ، و ناگهان از خواب بیدار شدم ، وقتی بیدار شدم ایشان از من پرسید چه شده است ؟ خوابم را تعریف کردم و حاج حسن آقا گفت : انشاء الله خیر است .

منبع: سایت یاران رضا

http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11567