شهید محمد رضا میدان دار

زندگینامه

نوجوان شهید محمد رضا میدان دار آخر شب بود. نشسته بود لب حوض داشت وضو می گرفت. مادر بهش گفت: پسرم، تو که همیشه نمازت را اول وقت می خوندی، چی شده که ...؟! البته ناراحت نباش، حتما کار داشتی که تا حالا نمازت عقب افتاده. محمد رضا لبخندی زد و بعد از این که مسح پاشو کشید، گفت:(( الهی قربونت برم مادر! نمازم رو سر وقت، مسجد خوندم. دارم تجدید وضو می کنم تا با وضو بخوابم؛ شنیدم هر کس قبل از خواب وضو بگیره و با وضو بخوابه، ملائک تا صبح برایش عبادت می نویسن .[۱]

موضوع : عبادی ، وضو

نوجوان شهید محمد رضا میدان دار آخر شب بود. نشسته بود لب حوض داشت وضو می گرفت. مادر بهش گفت: پسرم، تو که همیشه نمازت را اول وقت می خوندی، چی شده که ...؟! البته ناراحت نباش، حتما کار داشتی که تا حالا نمازت عقب افتاده. محمد رضا لبخندی زد و بعد از این که مسح پاشو کشید، گفت:(( الهی قربونت برم مادر! نمازم رو سر وقت، مسجد خوندم. دارم تجدید وضو می کنم تا با وضو بخوابم؛ شنیدم هر کس قبل از خواب وضو بگیره و با وضو بخوابه، ملائک تا صبح برایش عبادت می نویسن .[۲]

موضوع : متفرقه ، نوجوانی[۳]


پانویس

  1. همكلاسي آسماني صفحه 47
  2. همكلاسي آسماني صفحه 47
  3. نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۲۳ اسفند ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۵۰