شهید مسعود انصاری

شهید مسعود انصاری تاریخ تولد :1342/01/07تاریخ شهادت : 1363/12/24

زندگینامه

  شهيد مسعود انصاري، در سال 1342، در اوج مبارزات مردم ايران بر ضد رژيم ستم شاهي، در روستاي پاپون ، بخش کوهمره نودان ، از توابع شهرستان کازرون ، در خانواده اي متوسط ديده به جهان گشود؛ در دوران طفوليت در دامان پر مهر مادر و در کنار پدر گذرانيد، در سن شش سالگي به مدرسه راه يافت، دوران ابتدايي را در مدرسه روستا با موفقيت گذراند و براي ادامه تحصيل، روانه شهرستان کازرون گشت.     دوران راهنمائي را در مدرسه موحد کازرون، و دوران متوسطه را در دبيرستان بزرگ مجرد آن شهر، را با موفقيت سپري کرد. در اين دوران بود که شهيد انصاري مورد توجه دبيران و ساير همکلاسي ها و دوستان قرار گرفته بود، کارهايش همه از روي نظم، و اگر وظيفه اي به عهده اش بود به حد کمال انجام مي داد، اخلاق او بسيار جذب کننده بود، اگر يک مرتبه با کسي آشنا مي شد آن آشنايي براي هميشه ادامه پيدا مي كرد، در ميان دوستان بسيار مورد احترام بود، هميشه آرام و شمرده صحبت مي کرد، کينه اي در دلش قرار نمي داد، از قوم و طايفه گرائي بسيار نفرت داشت، با مسائل زندگي به خوبي دست و پنجه نرم مي کرد، او هميشه مي گفت: خدا کريم است.    لازم به يادآوري است که اين شهيد گرانقدر علاقه وافري به ورزش داشت و در تيم فوتبال و واليبال روستايش چهره سرشناسي بود، مخصوصاً در واليبال، او يکي از اصيل ترين و شاخص ترين چهره هاي تيم روستا بود و به خاطر بازي خوبش به مسعود دست طلايي مشهور شد چون يکي از بهترين سرويس زن هاي منطقه کوهمره ـ قائميه بود.     همه ورزشکاران منطقه او را به خوبي مي شناختند، اخلاقش در بازي سرآمدي براي همه ياران و دوستانش بود، يکي از گفته هايش هميشه اين بود که، به خاطر بازي کسي را از خود نيازاريد، در اين مدت نيز به خوبي توانسته بود در دل مردم نفوذ پيدا کند، اهالي روستا از کوچک تا بزرگ او را دوست مي داشتند؛ او دو بار تيم واليبال روستا را به مقام اول منطقه رساند و مقام هاي زيادي در ورزش براي روستا کسب کرد، تا اين که به خاطر علاقه زياد به آب و خاک ميهنش به آموزشگاه افسري راه يافت.     مدت يک سال آموزشي را در تهران و شيراز گذراند، در اين دوره هم از ياد دوستان فارغ نماند و در ايام تعطيلي مرتباً با دوستان و آشنايان ملاقات مي کرد تا اين که پس از اتمام دوره آموزشي، با درجه ستوان سومي به عضويت لشکر 28 سنندج ، تيپ 2 سقز در آمد، از آنجايي که اين لشکر نيز به مصاف با لشکريان بعثي و به ياري ساير رزمندگان اسلام به جنوب کشور رفته بود شهيد انصاري نيز با ساير همرزمان خود در پشت خط، در اهواز مستقر بودند، در اين زمان نيز با دوستان و آشنايان به وسيله نامه در ارتباط بود.    وي فرائض ديني اش را به نحو احسن انجام مي داد و علاقه بسياري به اهل بيت عصمت و طهارت خصوصاً ابا عبدالله الحسين (ع) داشت، مدت شش ماه در جبهه حق عليه باطل بود و هر ماه يک بار براي ديدن خانواده و دوستان به روستا مي آمد، او هميشه برادران پاسدار و بسيج را مورد تحسين قرار مي داد و از رشادت ها و دليري ها و نقش آنها در جبهه هاي جنگ به خوبي ياد مي کرد.    وي يک ماه پيش از آغاز عمليات بدر ، با گردان خود به فرماندهي دسته يک از آن گردان، به جزيره مجنون اعزام شد و با شروع عمليات افتخار آميز بدر، با گردان خود به هور الهويزه رفت و به مصاف با لشکريان بعثي شتافت. به نقل از همرزمانش، با اين که شهيد انصاري، فرمانده دسته خود بود شخصاً تفنگ و آر پي جي سربازان را بر مي داشت و با لشکريان بعثي بدون هيچ ترسي مي جنگيد تا اين که در تاريخ، 1363/12/24 در کنار رود دجله ، به درجه رفيع شهادت نائل گشت.    با اين که عملاً نتوانست ضريح مقدس ابا عبدالله الحسين عليه السلام را در بغل بگيرد، شخصاً به ملاقات او در جهان آخرت شتافت و بعد از مرگ خود، دوستان و ياران را در ماتمي هميشگي فرو برد و به مردم روستايش، درس ايثار و گذشت آموخت.


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم    با سلام و درود بر ملت شهيدپرور ايران، و سلام بر مردم شهيدپرور پاپون، و درود بر رزمندگان راه خدا.    پدر و مادرم، سلام، اميدوارم كه مرا ببخشيد و شما را به خدا قسم مى‌دهم كه صبور و بردبار باشيد و شما بايد افتخار كنيد كه توانستيد فرزندتان را در راه خدا هديه كنيد، از شهيد شدن من ناراحت نشويد چون من امانتى بودم نزد شما و حالا ديگر موقعش رسيده كه امانت را پس بدهيد. فقط تنها خواهش من اين است كه صبر و حوصله داشته باشيد، اميدوارم كه مرا ببخشيد، خداحافظ.   و اما برادران و خواهرانم، مى‌دانم كه از كشته شدن من ناراحت مى‌شويد اما اشتباه است، چون راهى كه من انتخاب كرده‌ام، راهى با افتخار و مبارزه و جهاد در راه خدا است و اگر وقتى،من شما را از هر لحاظى ناراحت و آزرده كردم به بزرگى خودتان ببخشيد، خداحافظ.   و اما عموهايم: عبدال، ناصر، منصور، اميدوارم كه مرا ببخشيد چون نتوانستم درست خدمتتان برسم و شما بايد افتخار كنيد كه رزمنده‌اى را در راه خدا اهداء كرده‌ايد و هيچ ناراحت نشويد چون سرنوشت من اين بوده و به هيچ وجه تغيير پذير نيست و شما را به خدا مى‌سپارم، خداحافظ.   از قول من خدمت برادرهايم، دهدار، محمدعلى، شاهپور، جهانپور، محمدقلى، شيروان، جبار، بابك، محمدعلى، ذوالفقار، بهزاد، سيدرضا، جهانبخش رضوى، همگى سلام برسانيد. خداحافظ همگى ـ موفق باشيد والسلام، مسعود انصارى  خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار 


منبع: سایت شهدای ارتش

آخرین تغییر ‏۳۱ تیر ۱۳۹۷، در ‏۱۲:۴۲