شهید علی حهان بین

نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۴ توسط Shams98 (بحث | مشارکت‌ها)

کد شهید: 6509889 تاریخ تولد : نام : علی‌ محل تولد : تربت ‌حیدریه نام خانوادگی : جهان‌بین‌ تاریخ شهادت : 1365/10/23 نام پدر : عباس‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مهندس‌رزمی‌ گلزار : بهشت‌رضا خاطرات

   تقيد به انجام کامل ماموريت

راوی ن. م فخر آبادی متن کامل خاطره

« شهید جهان بین در آن شب که برادرش مجروح شده بود . ایشان را فقط تا اورژانس رساندند. گفتم شما برادرت مجروح شده ، گفت خوب مجروح شده انشاء ا... خوب می شود . او گفت : من باید بمانم و کارم را ادامه بدهم که واقعاً روحیّه بسیار جالبی داشت . شهید جهان بین توی ناو کار می کرد . یادم هست ایشان مسئولیّت و کار یک راننده لودر و بلدوزر را ، درک کرده بود که چقدر مهم است . با اصرار به من می گفت : اگر اشکالی ندارد بگذارید به من آموزش بدهند و من با دستگاه کار کنم . به گونه ای بود که به خودش اجازه نمی داد بدون اجازه بنشیند پشت دستگاه می گفت : ممکن است من دستگاه را خراب کنم . اجازه می گرفت : این خیلی مهم بود . می گفت : برای چه حالا که می توانی که دستگاه را این طرف آن طرف ببری می گفت نه می خواهم طوری یاد بگیرم که خاکریز بزنم تا اگر یک جایی ماند من بتوانم کار کنم . آخر هم روی بلدوزر شهید شد . برادر کدخدایی آن شب با ایشان بودند ، توضیح داد از علاقه عجیبی که ایشان به یاد گرفتن داشت و نهایتاً هم در آنجا روی بلدوزر ترکش خورد .

   عشق به جهاد

راوی حمید ربانی نوغانی متن کامل خاطره

شهید جهان بین در عملیات کربلای 5 شبهای اول مجروح می شود ، می آورند اهواز ، بدون اجازه دکتر برمی گردد ، روز قبل از این برنامه ، برادرش مجروح شدید می شود ، می خواهند منتقل کنند به اهواز . و بالاخره می گویند می توانید بروید مشهد . بالاخره چون داداشت رفته لااقل تا اهواز یا مشهد برسان خواستی برگردی برگرد . ایشان می گویند خوشا به حالش ایشان اگر مجروح شده کاری نکرد . گناهانش سبک شده است . شاید من هم اگر لایق باشم ، بتوانم بار گناهان خودم را کم کنم و به فکر خودم باشم . بعد از چند روزی مجروح می شود و برمی گردد عقب. او را به اهواز می برند و بدون اجازه پزشک می آید موقعیت و شب مصرانه می آید خط و به او می گویند فعلاً که رفتی خط کنار خاکریز بنشین و استراحت کن . خوب می نشیند. قسمتی از منطقه در دید دشمن بود و دشمن خیلی روشن اجرای آتش می کرد. بنا بوده آنجا خاکریز زده شود و چند تا رانندة لودر می روند، روی دستگاه کار می کنند و وقتی می خواهند خاکریز را به هم وصل کنند این دو نفر یکی شهید و یکی مجروح می شود . از خصوصیات شهید جهان بین این بود که هر وقت بیکار می شد . می رفت و روی دستگاهها کار می کرد ، روی دستگاهها شاید یک موقعی بتواند از رانندگی بهره ای ببرد و بتواند پشت دستگاه بنشیند و در همانجا موقعی که دو تا راننده مجروح و شهید می شوند بالاخره با بی سیم عقب خبر می دهند که راننده نداریم تا کار را تمام کند ، ایشان از فرصت استفاده می کند و می رود روی دستگاه و بعد از اینکه چند بیل خاک می زند بالاخره به آرزوی دیرینه اش می رسد و به دیار معبود می رود

   عشق به جهاد

راوی ن. م فخر آبادی متن کامل خاطره

شهید جهان بین بعنوان رابط بود ، نیروی بسیار جالبی بود من با شهید جهان بین رفتم که اوضاع و احوال را ببینیم که چه هست و بچه ها چطورند و چه کارهایی می شود توی منطقه کرد . با شهید جهان بین داشتم می رفتم منطقه آنچنان باتلاقی بود که نیروهای پیاده که می آمدند تا زانو توی گل می رفتند این جوانهای بسیجی را می دیدیم که دارند می آیند و مجروح هستند و حسابی گرسنه و تشنه هستند، شب را تا صبح دویده بودند عملیات کرده بودند ، چه غواص ها چه نیروهای ساده ای که ایشان توضع دادند که وقتی رد می شدند مین ها را می خواستند با بلدوزر پاکسازی کنند مخفی می شد ، نیروهای بسیجی از کنارشان رد می شدند و این ها می آمدند . من یادم هست شهید جهان بین این باد گیرهایی که تنشان بود ، جلوی این بادگیرها یک زیپ و یک جایگاهی دارد - جیره هایی که برای نیروهای بسیجی آورده بودند در سنگرها زیر ریخته بود ، بیسکویت بود ، شکلات بود ، واز این ها برداشت گفت : از اینها بردارید و من هم برداشتم ، ایشان هم برداشت ، و پر کردیم ، × که می رفتیم بسیجی که می آمدند ، حالت های ایشان را می خواهم بگویم که چقدر به فکر این مسائل بود ، خیلی مسائل ریزی را دنبالش بود ، به اینها یکی یکی می رسید و اینها را می بوسید و صحبت می کرد شما گرسنه نیستید ، از این بیسکویت ها به آنها می داد که جلوی ضعف آنها را بگیرد ، توی همین مسیر که می آمدیم یادم هست که نیروهای بسیجی را می دیدم که پاش از ران ترکش خورده بود ، تقریبأ شاید حدود 8-9 سانت دهن باز کرده بود و شلوارش که پاره شده بود ، معلوم بود که خون هم آمده بود دیگر خون نمی آمد و بسته شده بود × ما به عنوان فردی که سالم بود بدنمان توی گل ها و باتلاق جدأ برامون مسئله مشکل بود . چون ما به طرف خط می رفتیم و آنها بر می گشتند ، این با آن زخم جراجت و خستگی که داشتند پا توی این باتلاق و آوردن بالا جدأ مشکل بود تا رسیدیم به آن آخر پیج ضلعی که نیروهای مجروح را می آوردند روی دژ و آب گرفتگی سمت چپ محور عملیاتی خشایارها می آمدند اینجا و اینها را می گذاشتند روی این ها روی اینها . من جوان بسیجی را دیدم که این را رفت سوار شد و دقیقأ انگشتان پایش قطع بود و شکسته بود و خون می آمد . آنچنان محکم و مصمم و استوار نشسته بود و نگاه می کرد و حالا بعضی ها بودند که مجروح بودند ، ناله می کردند و اینها می گفتند حرکت کن برو . ایشان را من یادم هست نشسته بود ساکت و من وقتی نگاه کردم به پای او و چهره اش جددأ متعجب شدم که خدایا این ایمان که در قلب اینها واقعأ هست چی هست که اصلأ درد را احساس نمی کنند و این معلوم می شد که ارتباطی هست با جای دیگر. اخلاص عمل راوی حمید ربانی نوغانی متن کامل خاطره

این شهید بزرگوار با توجه به اخلاصی که داشت کمتر از زندگی خود سخن می گفت. بعد از شهادت ایشان از دوستان نزدیکتر او در مورد زندگی ایشان پرسیدیم متوجه شدیم که علی کمتر از روستاهای دور افتاده و محروم بیرجند زندگی می کند و پدر کشاورز می باشد و از نظر مادی در مضیقه است این شهید بزرگوار اکثر روزها را روزه می گرفت تا شاید در مواد غذایی صرفه جویی شود شهید علی جهان بین پس از اخذ دیپلم مدت زیادی را در جبهه خدمت می کرده است وقتی ایشان گفته می شود شما باید ادامه تحصیل بدهید در جواب گفت وقت برای تحصیل بسیار است فعلاً باید در اینجا جبهه ماند و از میهن دفاع کرد.

   عشق به جهاد

راوی حمید ربانی نوغانی متن کامل خاطره

شهید على جهان بین یکسرى در عملیات کربلاى 5 شبهاى اول مجروح مى‏شود که او را مى‏آورند اهواز اما او بدون اجازه دکتر برمى گردد به منطقه و روز قبل نیز برادرش مجروح شدید مى‏شود که مى‏خواهند او را به مشهد منتقل کنند که به شهید گفته مى‏شود. لااقل برادرت را تا اهواز همراهى کن و بعد برگردد اما شهید مى‏گوید اگر برادرم مجروح شده خوشا به حالش چون گناهانش سبک شده است پس من هم باید باشم شاید بتوانم بار گناهان خودم را کم کنم که بعدا خودش نیز مجروح مى‏شود که بدون اجازه پزشک برمیگردد به موقعیت و با اصرار زیاد خودش به خط مى‏رود و برادران به او مى‏گویند که کنار خاکریز بنشین و استراحت کن در آنجا یک خاکریزى برادران داشتند مى‏زدند که قسمتى از این خاکریز توى دید مستقیم دشمن بود و اجراى آتش شدید از طرف دشمن مى‏شد. وقتى مى‏خواهند خاکریز را به هم وصل کنند یکى از رانندگان لودر شهید و دیگرى مجروح مى‏شود. یکى از خصوصیات شهید جهان بین این بودکه هر وقت بیکار مى‏شد، مى‏رفت روى دستگاهها کار مى‏کرد تا بتواند پشت دستگاهها بنشینتد و در همین حین که برادران به عقب خبر مى‏دهند که راننده نداریم تا کار را تمام کند. شهید جهان بین روى دستگاه رفته و بعد از اینکه چند بیل خاک مى‏زند بالاخره به آرزوى دیرینه‏اش مى‏رسد یعنى شهادت و به دیدار معشوق نائل شدن. منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6031

نگارخانه تصاویر

آخرین تغییر ‏۱۳ فروردین ۱۳۹۹، در ‏۱۸:۵۴