کد شهید: 6520141
نام : علیاکبر
نام خانوادگی: سلیمانی
نام پدر: کریم
محل تولد : شیروان
تاریخ شهادت : 1365/10/04
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهدا
خاطرات
- خاطره ای از برادرم حاج علی اکبر نسبت به حساسیت به مسائل ضد شرعی در یک مراسم عروسی اینگونه است : چون در آن مراسم نوار موسیقی گذاشته بودند ایشان تذکر داد که نوار را بردارید اما آنها گفتند اشکالی ندارد عروسی است اما حاج آقا علی اکبر گفتند این نوار عروسی شما را خوب نمی کند بالاخره چون نوار را بر نداشتند ایشان از مراسم عروسی قهر کرد و رفت .
- تقریباً یک هفته از شهادت حاج علی اکبر آقا گذشته بود که خواب دیدم من و حاجی در یک منطقه جنگلی و باغ مانند زیبایی هستیم و بین ما دیواری است و با هم احوالپرسی کردیم بعد حاج آقای پرسیدند مگر شما به پول احتیاج دارید که من گفتم خیر ما پول داریم و بعداً گفت یکدفعه دیگر می آیم و برایتان پول می آورم و در همین حال از خواب بیدار شدم و صبح از بچه هایم سؤال کردم که آیا شما از بنیاد شهید پول خواسته اید ؟ گفتند : چرا ؟ گفتم : من پدرتان را خواب دیدم که می گفت : مگر شما به پول احتیاج دارید . بعداً بچه ها گفتند ما برای هزینه دفن به بنیاد رفتیم و بعد به بچه ها گفتم که برای پول به بنیاد نروید .
- در زمان مبازرات و تظاهرات مردم بر علیه حکومت مستبد شاه حاج علی اکبر سلیمانی یکی از طرفداران سر سخت حضرت امام ( ره ) بود ، به خاطر دارم روزی که حضرت امام ( ره ) قرار بود به ایران بیاید . در روستا بودیم و حاج علی اکبر بسیار خوشحال بود و می گفت اگر امام بیاید ما دیگر پیروز هستیم و من یک قوچ یا همان گوسفند نر بزرگ را قربانی می کنم ساعتی که امام می خواست وارد ایران بشود حاج علی اکبر قوچ را آورد وسط روستا و منتظر بود که خبر دهند هواپیمای امام نشست ، به محض اینکه اعلام کردند امام پا به خاک ایران و تهران گذاشت حاج علی اکبر قوچ را قربانی نمود و مجلسی به راه انداخت و یک روحانی انقلابی سخنرانی نمود .
- بعد از اینکه حاج علی اکبر به شهادت رسید ما در یک خانه گلی به سختی می گذراندیم یک شب خواب دیدم حاج علی اکبر آمد و به من گفت : مگر نمی توانی یک جای خوب برای سکونت خودتان درست کنی بعد برایم تعیین شد که او از مشکلاتمان آگاه است .[۱]
پانویس
- ↑ سایت یاران رضا