شهید حسین خوئی‌تربقان‌

نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۷ توسط Parsasirat98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نام : حسین‌

نام خانوادگی : خوئی‌تربقان‌

کدشهید: 6209238

تاریخ تولد :

محل تولد : کاشمر

تاریخ شهادت : 1362/05/16

نام پدر : عزیز

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت :

شغل :

یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌

گلزار :

خاطرات

شهید: حسین خویی ترب‌قان گوینده: بی‌بی خدیجه طباطبائی ـــــــ پدر شهید: عزیز فرزند عزیز شهیدم حسین توجه زیادی به افراد بی سرپرست و ضعفا و ایتام داشت یک روز دیدم دیر به منزل آمد پرسیدم کجا بودی؟ دلواپس شدم گفت: مادر امروز ثواب کردم گفتم: چه عمل خیری انجام دادی گفت: یک دختر گنگ خودش را سوزانده بود اما کسی به دادش نمی‌رسید من یک ماشین کرایه کردم و او را به بیمارستان رساندم و بعد از انجام کارهای درمانی‌اش برادر و مادرش آمدند و از من تشکر کردند و من گفتم که برای رضای خداوند و نجات یک انسان این عمل را انجام داده‌ام. موضوع: 1- ایثار و فداکاری 2- پاکی و طهارت روح شهید: حسین خویی ترب‌قان گوینده: بی‌بی خدیجه طباطبائی ـــــــ پدر شهید: عزیز فرزند عزیز شهیدم حسین عشق و علاقه‌ی زیادی به شهادت داشت در آخرین مرحله‌ای که به مرخصی آمده بود با دوستانش به گلزار شهدا رفته بودند و به آنان گفته بود که این قبر سوی مال من است و من در اینجا دفن می‌شوم به او گفته بودند که حسین شوخی نکن اما او به جبهه رفت و طولی نکشید که به درجه‌ی رفیع شهادت نائل گشت و دقیقاً در همان مکانیکه گفته بود دفن شد. موضوع: 1- پیش‌بینی شهادت 2- عشق و علاقه به شهادت 3- آخرین وداع با دوستان شهید: حسین خویی ترب‌قان گوینده: بی‌بی خدیجه طباطبائی ـــــــ پدر شهید: عزیز فرزند عزیز شهیدم حسین رفیق خیلی خوبی به نام حجت پورصفا داشت که بسیار با یکدیگر صمیمی بودند و مدت زیادی هم در جبهه با هم بودند یک شب خواب دیدم که حسین آمد و به من گفت مادر جان حجت عروسی دارد بلند شو برو عروسی حجت گفتم اگر عروسی داشت مرا خبر می‌کرد گفت: شما برو عروسی دارد شما برو که از خواب بیدار شدم صبح به منزل حجت رفتم و به مادرش گفتم مگر شما برای حجت عروسی دارید؟ چرا به من نگفتید؟ و گلایه کردم گفتم من توقع داشتم که در عروسی حجت شرکت کنم او را مانند حسین شهیدم دوست دارم بعداً مادر حجت گفت تو از کجا می‌دانی ما عروسی داریم دیشب برای خواستگاری به جایی رفتیم و جواب هم گرفته‌ایم و انشاءاله برای عروسی خبرت می‌کنیم اما به هیچ کس ما چیزی نگفته‌ایم بعد گفتم دیشب حسین به من گفت که حجت عروسی دارد. موضوع: 1- شاهد و ناظر بودن شهید در امور 2- روابط عاطفی با خانواده بعد از شهادت[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا
آخرین تغییر ‏۱۹ فروردین ۱۳۹۹، در ‏۱۹:۱۷