شهید جلال رضایی رکن آبادی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۷ توسط Bagheri9711 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

نام : جلال‌

محل تولد : قوچان

نام خانوادگی : رضایی ‌ رکن ‌ آبادی‌

تاریخ شهادت : 1366/04/21

نام پدر : علی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : محصل یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : جهادگر

گلزار : باغ‌بهشت‌


خاطرات

- بعد از اینکه فرزندم جلال رضایی به شهادت رسید یک روز همسرم در مغازه مشغول کاسبی بوده است . پیرمردی چشمش به عکس فرزندم که داخل مغازه زبود می افتد و خیره به عکس می شود . وقتی همسرم از او می پرسد چه شده است می گوید : چرا عکس این جوان بر روی دیوار است ؟ وقتی که خبر به شهادت رسیدن فرزندم را از زبان همسرم می شنود شروع می کند به گریه کردن . همسرم از ایشان می پرسد چرا گریه می کنی ؟ آن پیرمرد در جواب می گوید : این جوان هر روز برای من چند تا کلوچه می آورد و الان یک 20 روزی است که به ما سر نمی زند و از او بی خبر بودیم . این جوان مثل پسرم بود و او را خیلی دوست داشتم .

- زمانی که فرزندم جلال رضایی به شهادت رسیده بود یک شب در خواب دیدم که یک صدایی می آید . به طرف صدا رفتم وقتی به ایوان رسیدم دیدم فرزندم جلال است که دارای یک چهره نورانی و قدی بلند شده بود و یک دست کت و شلوار نو هم تنش بود . گفتم : جلال ، بابا خودت هستی ؟ شروع کردم به گریه کردن ناگهان چشمم به پایش افتاد دیدم سالم است چون پایش را در جبهه از دست داده بود . گفتم : پایت ، گفت : پدرجان خدا برایم پای نو خریده است . ایشان به من گفت : پدر جان از شما می خواهم دیگر برایم گریه نکنید و ناگهان از جلوی چشمانم ناپدید شد . من هم از آن روز دیگر گریه نکردم .


منبع سایت یاران رضا

http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10134