شهید محمد رضا حکمت

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۴ توسط Kolahkaj9706 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
محمدرضا حکمت
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بیرجند
شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۲۶
محل دفن ۲ بیرجند
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرابراهیم


خاطرات:


- درست یک هفته قبل از شهادت رضا جان خواب دیدم که از او هیچ خبری نیست . ما همه نگران شده بودیم بعد من با شوهرم به جبهه رفتیم و در آنجا به دنبال محمدرضا می گشتیم . بالاخره ایشان را در یک سنگر پیدا کردم داخل سنگر شدم و دیدم که یک لباس سفید به تن و پارچه ی سبزی هم در گردن داشت به او گفتم رضا جان معلوم هست کجایی ؟ چرا به ما زنگ می زنی همه نگرانت شدیم؟ رضا گفت: وقت نمی کنم این جا خیلی شلوغ است در همان لحظه دیدم که یک ترکش به پایش اصابت کرده و در همان حالت آسمان به رنگ قرمز در آمد بعد رضا به من گفت: خواهر جان یک لیوان آب به من بده و موقعی که لیوان آب را به ایشان دادم از خواب پریدم و درست یک هفته بعد از این که این خواب را دیدم خبر شهادت محمدرضا جان را آوردند.

- زمانی که برای آخرین بار محمدرضا به مرخصی امده بود یک روز در تشییع جنازه ی همرزم شهیدش جمالی رفته و بعد از این که مراسم تشییع جنازه تمام شد و به خانه آمد گفت بهجت جان من در حال حاضر تنها یک آرزو دارم . گفتم آرزوی شما چیست؟ گفت: دوست دارم یک روز مثل شهید جمالی به درجهی عظیم شهادت برسم که به آرزویش رسید و بار آخری که به جبهه رفت دیگر بر نگشت شربت شهادت را نوشید .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا